نمی خواستم از اتفاقی که چند روزپیش توی مترو کرج برام افتاد بنویسم. اما هر چه قدر که به ماجرا فکر میکنم می بینم نمی شه. احساس می کنم نیاز دارم بلند بلند فکر کنم. نه با صوت که با واژه.
چند شب پیش از تهران دیر راه افتادم. اما چون معمولا عادت دارم مشکل خاصی هم برام پیش نیومده بود. وقتی رسیدم کرج اومدم تاکسی سوار بشم. دیدم یه صف طویل برای تاکسی ایستادند ما هم رفتیم تو صف. بعد از یک ربع 2 تا ماشین اومد مسافر سوار کرد و این در حالی بود که تاکسی های خطی همون مسیر یه گوشه ایستاده بودند و داد می زدند دربست و تازه ساعت 9 شب بود. خیلی ناراحت کننده است. این همه مسافر همه ی اونجا بود، راننده های تاکسی بی وجدان و طماع فقط دنبال دربست بودند. همه کلافه بودند. من رسیده بودم به جلوی صف که یه تاکسی اومد گفت فلان جا. من هم که مسیرم اونجا بود و به جای دو تا تاکسی می تونستم سریع تر با یه تاکسی برم از اول صف درآمدم سوار بشم که دیدم همه هجوم بردند. تا اینکه یه خانواده سه نفره که آخر صف بودند گفتند ما سه نفریم و ما باید سوار بشیم که دخترشون رو با زور انداختند از پنجره ماشین داخل تا اینکه یه آقایی گفت بابا من اول صف بودم. اولویت با منه. من هم نگاه می کردم که خانمه اومد بچه رو از ماشین درآورد و کلی بد وبیراه هم به اون مرد ِ گفت. مرد ِ هم جوابش رو داد اما فحش نداد فقط می گفت نوبت منه. من هم بعد از آقاهه سوار شدم که یکهو دیدم شوهر خانمه اومد با داد و بیداد که آره تو به زنه من فحش می دی؟؟ حالا هیچی نگفته بود. تو به زنم چی گفتی؟ تو گه خوردی؟ آقا دعوا شد حالا فکر کنید آقاهه پشت سر راننده نشسته بعد هم من نشستم. من گفتم مرد ِکوتاه می یاد. ولی نه، اومد تو تاکسی و با مرد ِ که سمت چپ من بود دست به یقه شد.کتک کاری. می خواست مرد ِ رو از روی من رد کنه بکشه بیرون کتک بزنه. شوهر خانم ِ هم هیکلی بود. فکر کنید من تمام این مدت اون وسط گیر افتاده بودم. کلی هم کتک خوردم. هر چی حرف می زدم مگه کوتاه می آمد. عینکم روی صندلی ماشین افتاد. لپ تاپم کف ماشین. کلی هم کتک خوردم. باورم نمی شد طرف اینقدر عصبی باشه. هی هم می گفت به زنه من فحش دادی؟؟؟ مردم هم که بیرون از ماشین هی تلاش می کردند من رو نجات بدهند. قسمت تأسف بار ماجرا اینجا بود که کسایی که بیرون بودند داد می زدند بابا با دختر مردم یا زن مردم چی کار داری؟؟؟ انگار من از خودم هیچ هویت و شخصیتی ندارم. یا زن مردمم یا دختر مردم. کتک مفت خوردم. اینقدر شوکه شده بودم و عصبی اون هم بعد از یه روزی که از ساعت 5 صبح بیدار بودم و هزار تا کار انجام داده بودم. ناخودآگاه زدم زیر گریه. حالم خیلی بد بود. برای چند لحظه واقعاً ذهنم قفل کرده بود. کاری که شوهر زنه کرد رو مردم اسمش رو می گذارند غیرت اما من بهش می گم وحشی گری. چون اولا آقاهه حرف بدی به اون خانم نزد و مرد از این سوخته بود که میخواست بی نوبت سوار تاکسی بشه اما دیگران نگذاشته بودند. دوماً فرض بگیریم اگر زده بود مسئله ی به اصطلاح غیرت برای من همون چیزیه که اصلا نمی فهمم. یه ذره خودداری اصلا وجود نداره. زنه هم لذت می برد که شوهرش داره مرد ِ رو می زنه که مشتهاش بیشتر به من خورد.
غیرت، غیرت. این کلمه اینقدر برام نامفهومه که هر چی این چند روز در موردش فکر می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم که چه قدر بی معنی یه. آقا از جای دیگه ناراحته دعواش رو به پای توهین به ناموسش می گذاره. توهین به ناموس. اصلاً نمی تونم هضم کنم. خشونت، خشونتِ. اسم غیرت هم که تو جامعه ی ما روی اون می گذارند توجیه مسخره ایه برای این خشونت. اصلا این احساس مالکیت که مردها نسبت به همسرشون می کنند برام قابل فهم نیست. مالکیتی که در هیچ منطقی نمی گنجه. بابا همین خانم تو در طول روز اینقدر متلک و فحش و آزارهای جنسی توی جامعه می بینه که اصلا نمی شه در موردش حرف زد. اون وقت تو عصبانیتت و دلیل دعوا کردنت رو زنت قرار می دی. در صورتی که اینها همش بهونه است. یه دروغه.
پیشونی وسرم به خاطر کتک هایی که خوردم هنوز درد می کنه. واقعا مفتکی بدجور کتک خوردم.
چند شب پیش از تهران دیر راه افتادم. اما چون معمولا عادت دارم مشکل خاصی هم برام پیش نیومده بود. وقتی رسیدم کرج اومدم تاکسی سوار بشم. دیدم یه صف طویل برای تاکسی ایستادند ما هم رفتیم تو صف. بعد از یک ربع 2 تا ماشین اومد مسافر سوار کرد و این در حالی بود که تاکسی های خطی همون مسیر یه گوشه ایستاده بودند و داد می زدند دربست و تازه ساعت 9 شب بود. خیلی ناراحت کننده است. این همه مسافر همه ی اونجا بود، راننده های تاکسی بی وجدان و طماع فقط دنبال دربست بودند. همه کلافه بودند. من رسیده بودم به جلوی صف که یه تاکسی اومد گفت فلان جا. من هم که مسیرم اونجا بود و به جای دو تا تاکسی می تونستم سریع تر با یه تاکسی برم از اول صف درآمدم سوار بشم که دیدم همه هجوم بردند. تا اینکه یه خانواده سه نفره که آخر صف بودند گفتند ما سه نفریم و ما باید سوار بشیم که دخترشون رو با زور انداختند از پنجره ماشین داخل تا اینکه یه آقایی گفت بابا من اول صف بودم. اولویت با منه. من هم نگاه می کردم که خانمه اومد بچه رو از ماشین درآورد و کلی بد وبیراه هم به اون مرد ِ گفت. مرد ِ هم جوابش رو داد اما فحش نداد فقط می گفت نوبت منه. من هم بعد از آقاهه سوار شدم که یکهو دیدم شوهر خانمه اومد با داد و بیداد که آره تو به زنه من فحش می دی؟؟ حالا هیچی نگفته بود. تو به زنم چی گفتی؟ تو گه خوردی؟ آقا دعوا شد حالا فکر کنید آقاهه پشت سر راننده نشسته بعد هم من نشستم. من گفتم مرد ِکوتاه می یاد. ولی نه، اومد تو تاکسی و با مرد ِ که سمت چپ من بود دست به یقه شد.کتک کاری. می خواست مرد ِ رو از روی من رد کنه بکشه بیرون کتک بزنه. شوهر خانم ِ هم هیکلی بود. فکر کنید من تمام این مدت اون وسط گیر افتاده بودم. کلی هم کتک خوردم. هر چی حرف می زدم مگه کوتاه می آمد. عینکم روی صندلی ماشین افتاد. لپ تاپم کف ماشین. کلی هم کتک خوردم. باورم نمی شد طرف اینقدر عصبی باشه. هی هم می گفت به زنه من فحش دادی؟؟؟ مردم هم که بیرون از ماشین هی تلاش می کردند من رو نجات بدهند. قسمت تأسف بار ماجرا اینجا بود که کسایی که بیرون بودند داد می زدند بابا با دختر مردم یا زن مردم چی کار داری؟؟؟ انگار من از خودم هیچ هویت و شخصیتی ندارم. یا زن مردمم یا دختر مردم. کتک مفت خوردم. اینقدر شوکه شده بودم و عصبی اون هم بعد از یه روزی که از ساعت 5 صبح بیدار بودم و هزار تا کار انجام داده بودم. ناخودآگاه زدم زیر گریه. حالم خیلی بد بود. برای چند لحظه واقعاً ذهنم قفل کرده بود. کاری که شوهر زنه کرد رو مردم اسمش رو می گذارند غیرت اما من بهش می گم وحشی گری. چون اولا آقاهه حرف بدی به اون خانم نزد و مرد از این سوخته بود که میخواست بی نوبت سوار تاکسی بشه اما دیگران نگذاشته بودند. دوماً فرض بگیریم اگر زده بود مسئله ی به اصطلاح غیرت برای من همون چیزیه که اصلا نمی فهمم. یه ذره خودداری اصلا وجود نداره. زنه هم لذت می برد که شوهرش داره مرد ِ رو می زنه که مشتهاش بیشتر به من خورد.
غیرت، غیرت. این کلمه اینقدر برام نامفهومه که هر چی این چند روز در موردش فکر می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم که چه قدر بی معنی یه. آقا از جای دیگه ناراحته دعواش رو به پای توهین به ناموسش می گذاره. توهین به ناموس. اصلاً نمی تونم هضم کنم. خشونت، خشونتِ. اسم غیرت هم که تو جامعه ی ما روی اون می گذارند توجیه مسخره ایه برای این خشونت. اصلا این احساس مالکیت که مردها نسبت به همسرشون می کنند برام قابل فهم نیست. مالکیتی که در هیچ منطقی نمی گنجه. بابا همین خانم تو در طول روز اینقدر متلک و فحش و آزارهای جنسی توی جامعه می بینه که اصلا نمی شه در موردش حرف زد. اون وقت تو عصبانیتت و دلیل دعوا کردنت رو زنت قرار می دی. در صورتی که اینها همش بهونه است. یه دروغه.
پیشونی وسرم به خاطر کتک هایی که خوردم هنوز درد می کنه. واقعا مفتکی بدجور کتک خوردم.






