Wednesday, May 02, 2007

روشنگری

بیانیه تحلیلی کمی طولانی ست. جاهای مهم رو تغییر زنگ دادم که فکر می کنم خیلی خوب جریان پرونده سازی رو توضیح داده.
بيانيه تحليلي انجمن اسلامي دانشجويان صنعتي اميرکبير در خصوص توطئه پخش نشريات مجعول در اين دانشگاه

روز گذشته در حالي که جامعه دانشگاهي پلي تکنيک تهران آماده برگزاري انتخابات آزاد شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان مي شد و در زماني که اعضاي انجمن دوشادوش تمامي دانشجويان و ياران دبستاني شان از پس يک سال سرکوب و فشار، سرافراز و استوار از مبارزه در برابر مردم فريبي، آزادي ستيزي و خردگريزي بيرون آمده بودند، بار ديگر شاهد آتش افروزي عمال استبداد و کليد خوردن پروژه امنيتي جديدي به عملگي آنان و فرماندهي اربابانشان بود تا عيان شود که در دولت مهرورز سرکوب دانشجويان آزادي خواه هرگز از ياد نخواهد رفت و دانشجويان آزاده و فهيم پلي تکنيک همواره در معرض انتقام جويي ياران دولت به پاس اعتراضاتشان هنگام حضور احمدي نژاد در دانشگاه قرار دارند.

دولت اقتدارگرا پس از به شکست انجاميدن کليه پروژه هاي سرکوب اعم از تخريب ساختمان انجمن اسلامي دانشجويان، تعليق و ممنوع الورود کردن اعضاي انجمن، ايجاد انجمن موازي، باز گذاشتن دست تشکل پادگاني بسيج براي امنيتي کردن فضا و برخورد با دانشجويان، توقيف نشريات دانشجويي و… اين بار پروژه اخراج فعالين دانشجويي از دانشگاه و بازداشت آنان از سوي نهادهاي امنيتي را به مبتذل ترين وجه ممکن و با چاپ جعلي نشريات مستقل دانشجويي و سپس سازمان دادن تجمعات از پيش هماهنگ شده بسيجيان به کار گرفته تا در قالب استراتژي فرار به جلو، ضمن حاکم کردن فضاي رعب و وحشت در دانشگاه با طرح درخواست اخراج فعالين دانشجويي و اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان به خيال خود درخت تناور آزادي خواهي را در دانشگاه صنعتي اميرکبير ريشه کن نمايد.

لذا انجمن اسلامي دانشجويان در راستاي آگاهي بخشي و روشنگري اذهان هم دانشگاهيان عزيز و براي آشکار کردن هويت پليد توطئه گران مراحل مختلف طراحي و اجراي اين پروژه امنيتي را به شرح زير اعلام مي نمايد:

۱- همزمان با اعلام اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان مبني بر برگزاري انتخابات آزاد شوراي مرکزي اين تشکل اصيل دانشجويي و پافشاري بر پاي بندي در عهدشان با دانشجويان، محافل اقتدارگرا که سوداي نهادينه کردن خفقان در دانشگاه ها و ساير حوزه هاي جامعه مدني را در سر مي پرورانند، بار ديگر فعال شده و از سويي به پياده نظام خود در دانشگاه ها در بسيج دانشجويي نيز پيام آماده باش صادر مي کنند تا با ايجاد بهانه لازم و براي بسته تر کردن فضاي دانشگاه، امکان برگزاري انتخابات انجمن را سلب کرده و در نتيجه فضاي اعتراضي و منتقدانه پلي تکنيک را براي هميشه خاموش کنند.

۲- بابک زمانيان از اعضاي شوراي عمومي انجمن روز شنبه اول ارديبهشت ۸۶ در حين حرکت به سمت خوابگاه با تجمع جمعي از آسيب ديدگان اقتصادي مواجه مي شود که در حين گذر از کنار آن ها ابتدا توسط نيروهاي لباس شخصي امنيتي بازداشت و در اختيار نيروي انتظامي قرار داده مي شود و سپس به گفته قاضي پرونده اش، طي تماس تلفني و استعلام از دانشگاه با نظر مديريت دانشگاه مبني بر ادامه بازداشت و تحويل به مقامات امنيتي، تحويل بند ۲۰۹ زندان اوين مي شود. در همين حين محافل اقتداگرا به گونه اي کاملا هماهنگ از اعترافات وي در خصوص پروژه آشوب در دانشگاه سخن مي گويند (روزنامه کيهان، خبرگزاري فارس، سايت رجانيوز، مصاحبه فرمانده بسيج).

۳- در اين هنگام تئوري پردازان برخورد امنيتي با دانشگاه ها با انجام عملي بي سابقه و به دور از هر گونه اخلاق انساني فرمان به جعل نشريات مستقل دانشجويي که مشي منتقدانه نسبت به دولت و اقدامات سرکوب آميز آن داشته اند کرده و با کمک عمله هاي بي مزدشان در دانشگاه ضمن چاپ مطالب موهن در آن ها اقدام به پخش آن در دانشگاه تحت لوگو و نام اين نشريات مي نمايند. با نگاهي به نشريات جعلي چاپ شده نکات زير به وضوح در خصوص تمامي آن ها مويد جعلي بودن اين نشريات مي باشد:
الف) يکسان بودن بخش عمده اي از مطالب نشريات مجعول به نحوي که گويا جاعلين بي اخلاق براي پر کردن صفحه اين نشريات از مقالاتي که بهانه کافي براي برخورد با دانشجويان فراهم مي آورد دچار کمبود مطلب بوده اند.
ب) يکسان بودن کاريکاتور موهن چاپ شده در اين نشريات
ج) لوگوي نشريات جعلي به وضوح اسکن شده و به صورت تقلبي چاپ شده است.
د) متقلبين موذيانه ساعت پخش نشريات تقلبي را پس از پايان تجمع دانشجويان و در ساعت خلوت شدن صحن علني دانشگاه (حدود ساعت ۱۳) انتخاب کرده اند تا ضمن توزيع با برخورد هوشيارانه دانشجويان و مسئولان واقعي نشريات مواجه نشوند.
ه) رويکرد مطالب چاپ شده و نوع عبارات و جملات به کار رفته در آنها بر خلاف رويه فعاليتهاي يکسال گذشته انجمن اسلامي و نشريات نزديک به آن و همچنين بر خلاف رويه چندين ساله گذشته اين نشريات بوده است.

۴- پس از برخورد سريع دانشجويان با اين موضوع و جمع آوري نشريات جعلي از سطح دانشگاه توسط آنان، فعالين دانشجويي دانشگاه براي پي گيري موضوع و اعتراض به جعل عنوان و لوگوي نشريات به ساختمان مديريت دانشگاه مراجعه مي کنند که در آن جا با صحنه تعجب برانگيز تجمع اعضاي بسيج پلي تکنيک که توسط اعضاي بسيج ساير دانشگاها ها و انصار حزب الله همراهي مي شدند مواجه مي شوند و درمي يابند که در اين بخش از پروژه از پيش طراحي شده امنيتي قرار است نيروهاي شبه نظامي در دانشگاه با شکل دادن تجمعات به اصطلاح خودجوش ضمن بالا بردن فشار روحي و رواني بر دانشجويان، درخواست اخراج اعضاي انجمن و مديران مسئول نشريات که از چاپ اين مطالب بي خبر بوده اند را مطرح نمايند. اعضاي بسيجي حاضر در اين تجمع در عين حال به ضرب و شتم دانشجويان و اعضاي انجمن اسلامي مي پردازند به نحوي که تني چند از دانشجويان در اثر شدت جراحات وارده در بيمارستان بستري شدند.

۵- بررسي عکس العمل بسيج دانشجويي و نهادهاي اقتدارگرا و به خصوص رسانه هاي تئوري پرداز سرکوب و استبداد نيز در اين خصوص نکات جالبي را آشکار مي سازد:
الف) نخستين تجمع اعضاي بسيج براي درخواست اخراج مديران مسئول نشريات و برخورد امنيتي با آنان در زماني صورت مي گيرد که اين نشريات جعلي تازه در سطح دانشگاه در حال پخش بوده و حتي دانشجويان عادي دانشگاه هنوز متوجه چاپ و توزيع آن ها نشده اند. مضحک است که اعضاي بسيج اميرکبير به همراه اعضاي بسيج ساير دانشگاه ها و نيروهاي خارج از دانشگاه چگونه در اين زمان چند دقيقه اي هماهنگي لازم را جهت برگزاري تجمع در ساختمان رياست دانشگاه انجام داده اند و حتي درخواست ها و شعارهايشان را هم از قبل مشخص کرده اند.
ب) مسئول بسيج دانشجويي اميرکبير (موسوي) طي مصاحبه اي با خبرگزاري ايلنا اعلام کرده است که بابک زمانيان عضو انجمن اسلامي دانشجويان در زندان به نقشه قبلي و از پيش طراحي شده براي انجام اين پروژه اعتراف کرده است. هم زمان با ادعاي وي، سايت هاي خبري رجانيوز (منتسب به هوادارن احمدي نژاد)، خبرگزاري فارس و نيز روزنامه کيهان (ارگان مطبوعاتي محافل امنيتي) نيز عينا همين ادعا را تکرار مي کنند و سعي در معرفي نمودن اين حيله ناجوانمردانه شب انديشان به عنوان پروژه شبکه هاي موهوم بيگانه و… دارند تا جايي که روزنامه کيهان در مطلبي شايسته استهزا آنرا به محفلي در هلند نسبت مي دهد و سايت رجانيوز منبع و ريشه اين پروژه را کاخ سفيد و آمريکا مي خواند و اين همه در حالي است که بابک زمانيان هنگام عبور از کنار يک تجمع عادي مالباختگان اقتصادي در مجاورت خوابگاه خود و برحسب تصادف بازداشت شده ولي از آن زمان تاکنون هيچ گونه اطلاعي از وضعيت وي در دست نيست.
ج) در خصوص ادعاي اعترافات يار دبستاني در بندمان، بابک زمانيان، توسط فرمانده بسيج دانشجويي، ذکر اين سوال حياتي است که چگونه يک دانشجو به اعترافات فردي که در زندان اوين و در بند امنيتي ۲۰۹ به سر مي برد دسترسي داشته و از جزئيات آن آگاه است؟ اين موضوع مشخصا يا به اين معناست که فرد داراي دسترسي به اين اطلاعات، همکار نهادهاي امنيتي است و يا در پروژه اي از پيش طراحي شده نقشي را به تناسب توان خود بر عهده گرفته است.
در غير اين صورت بايد پذيرفت اين ادعا بلوفي بيش نبوده و براي سنگين کردن فضاي رواني دانشگاه به کار رفته است. وانگهي ادعاهاي هماهنگ اقتدارگرايان در داخل و خارج از دانشگاه در خصوص اعترافات بابک زمانيان نشان دهنده وجود پروژه امنيتي است که در آن قرار است از يک فعال دانشجويي که کاري به جز فعاليت مستقل، منتقدانه و آزادي خواهانه ندارد تحت فشار و شکنجه اعترافات دروغيني اخذ شود و سپس اين اعترافات مبنايي براي برخوردهاي احتمالي بعدي با ساير فعالين قرار گرفته و در نهايت به قطع شريان جنبش دانشجويي در دانشگاه اميرکبير و ساير دانشگاه ها بيانجامد.
راستي را شبهه انگيز آن شيطان دون / در فتند اين جمله کوران سرنگون

۶- بسيج دانشجويي که براي هر چه بهتر اجرا کردن نقش خود در سناريوي از پيش طراحي شده فوق مانند هميشه به آتش بيار معرکه بدل شده که هيزم آن سرنوشت و زندگي همکلاسي هاي ما در دانشگاه است، اين بار علنا درخواست اخراج دانشجويان و نيز برخورد امنيتي و قضايي با آنان را مطرح نموده و در بيانيه خويش به صراحت سخن از «اقدام شهادت طلبانه» اعضاي خود براي برخورد با اين موضوع در صورت کوتاهي مسئولان نموده است. در عين حال که تهديدهاي اين چنيني از جماعتي که آرمان و ايمان و عقل خود را به اشاره صاحبان قدرت و ثروت مي فروشند و رسالت خود را تنگ کردن عرصه بر مظلومين و ياري ظالم در ظلم خود مي دانند، بيشتر به عشوه گري براي اربابانشان مي ماند و اين ردا هرگز درخور قامت آنان نيست. به اينان توصيه مي کنيم که به جاي حواله دادن دانشجويان فهيم پلي تکنيک به داستان «تيغ و حلقوم» و تهديد آنان به اقدام خشونت بار لحظه اي با خود بينديشند تا دريابند آن چه بر هم دانشگاهيان شان روا مي دارند و پروژه اي که براي انجام آن کف به دهان مي آورند از کليه اصول انساني، اخلاقي، ديني و عرفي به دور است که هيچ، عين رذالت و بي شرمي است. از اين جماعت مي پرسيم که در اسلام شما اگر به کسي اتهام دروغ و واهي وارد شود و فرياد دادخواهي او براي تکذيب اين اتهام برخيزد، ولو آن که آن فرد رقيب يا حتي دشمن شما باشد، آيا بايد با ناجوانمردي و سيه دلي هر چه بيشتر کوشيد تا اين فرياد دادخواهي ره به جايي نبرد و تلاش کرد تا اتهاماتي که از بيخ و بن دروغ است جمعي از بهترين و پاک ترين فرزندان ايران را در کام خود فرو برد؟ آيا در اسلام شما فشار و شکنجه بر يک جوان دانشجوي براي اخذ اعترافات دروغين و پذيرش گناه ناکرده در پس ديوارهاي قطور زندان لذت آفرين و درخور تحسين است؟ به راستي هرگز تلاش کرده ايد که خود را دست کم در چنين موقعيتي تصور کنيد؟ فاين تذهبون؟ واي بر شما که دروغ را راست و راست را دروغ شهادت مي دهيد و براي خوشامد صاحبان قدرت روشني روز را تيرگي شب فتوا مي دهيد.

۷- رد پاي بعضي از مديران ارشد دانشگاه در مراحل مختلف اين پروژه کاملا مشهود است. مديريت دانشگاه بايد به صراحت پاسخ بگويد که در شرايطي که انتشار نشريات دانشجويي در پلي تکنيک با همه جور کنترل از سوي معاونت فرهنگي مواجه است و مورد برخوردهاي شديد انتظاماتي و حراستي قرار مي گيرد، چگونه اين نشريات جعلي به سهولت در دانشگاه توزيع شده است؟
همچنين در شرايطي که چندي است ساختمان رياست، به خارج دانشگاه منتقل شده است و ملاقات دانشجويان دانشگاه اميرکبير با مديريت دانشگاه تحت شديدترين تدابير امنيتي ميسر مي شود، بسيج دانشگاههاي تهران چگونه و با هماهنگي چه کسي به سهولت امکان حضور در ساختمان مديريت دانشگاه را يافته است؟
افزون بر اين موارد، همکاري مديريت دانشگاه در تامين شربت گوارا و تهيه ناهار جوجه کباب براي بسيجياني که در مقابل درب اصلي دانشگاه، خواستار انقلاب فرهنگي جديد بودند، بيش از هر مساله ديگري از تمايل مديريت دانشگاه از اجراي چنين پروژه امنيتي حکايت دارد. رياست دانشگاه بايد پاسخ بگويد که اين هماهنگي که بدستور مدير کل امور اداري دانشگاه، حاجي زاده (عضو تشکيلاتي آبادگران) صورت گرفته است، طبق کدام قوانين از بودجه دانشگاه پرداخت شده است؟ و آيا اين نيز از معيارهاي عدالت گستري دولت نهم است که بودجه جاري دانشگاه صنعتي اميرکبير (که حق مسلم جامعه دانشگاهي پلي تکنيک است)، براي همفکران آبادگراني مديريت دانشگاه صرف شود؟

انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميرکبير ضمن محکوم کردن سوء استفاده از نام و لوگوي نشريات مستقل دانشجويي و چاپ مطالب اين نشريات که طبق بيان روشن و تکذيب صريح مديران مسئول آنها، بدون کوچکترين اطلاعي از سوي آن ها توسط محافل شبه امنيتي و توطئه گر جعل شده تا بهانه لازم براي برخورد با فعالين دانشجويي را فراهم کند و نيز ابراز نگراني در خصوص اخذ اعترافات دروغين از بابک زمانيان عضو انجمن اسلامي دانشجويان براي تکميل اين پروژه شوم، از کليه دانشجويان و اعضاي جامعه دانشگاهي پلي تکنيک مي خواهد که با هوشياري و حضور مدني خود در برابر خط سرکوب جنبش دانشجويي و تحديد هر چه بيشتر فضاي دانشگاه ها بايستند.

انجمن اسلامي دانشجويان اميرکبير همچنان محکم و استوار بر عهد خود براي برگزاري انتخابات آزاد و دموکراتيک شوراي مرکزي طبق زمانبندي از پيش برنامه ريزي شده، ايستاده و اجازه پايمال شدن حقوق مشروع دانشجويان را به عمله استبداد نخواهد داد. حوادث آتي دانشگاه صنعتي اميرکبير در هفته آينده که مصادف با برگزاري انتخابات انجمن اسلامي دانشجويان مي باشد، به خوبي مي تواند گواه اين باشد که هدف و مقصود مدعيان اعتراض به هتک حرمت پيامبر اعظم و ائمه اطهار چه بوده است. آيا اين اعتراضات تنها وجه مذهبي و اعتقادي داشته است و يا در پس آن اهداف شوم و غرض ورزي هاي جناحي نهفته است؟ بر ما مسلم است که اين پروژه اي ننگين براي کارشکني در برگزاري انتخابات انجمن اسلامي دانشجويان و جلوگيري از شکل گيري نهادي مستقل در دانشگاه است.

همچنين به طراحان پروژه هاي امنيتي اينچنيني که سياه دلي و بدطينتي خود را با انجام چنين سناريويي بيش از پيش بر همگان آشکار ساخته اند و نيز عوامل آنان در دانشگاه ها هشدار مي دهيم که بيش از اين به حاکم کردن فضاي اختناق در دانشگاه ها نينديشند و براي خاموش کردن صداي منتقدانه دانشجويان دسيسه چيني نکنند. هر چند نيک مي دانيم که «وصف خورشيد به شب پره اعمي نرسد» اما به آنان توصيه مي کنيم که خود را در برابر خواست هاي به حق و مشروع دانشجويان براي رسيدن به جامعه اي آزاد، دموکراتيک و توسعه گرا قرار ندهند چرا که گذر زمان و تلاش و آگاهي روزافزون شهروندان ايراني پرده از بي بنياد بودن انديشه هاي پوچ و آزادي ستيزانه آنان برخواهد داشت.

انجمن اسلامي دانشجويان
دانشگاه صنعتي اميرکبير
(پلي تکنيک تهران)

!!!یک نمایش مهرورزانه

اعلام کردند چون بوسه روی دستکش بوده ایرادی ندارد!
یاد شیرین عبادی افتادم که سال ها پیش با محمد ملکی توی دانشگاه امیرکبیر دست داده بود و بعدش چه فتنه ها به پا شد. چرا راه دور
برویم؟؟ گوهر خیراندیش رو که همه به یاد می آورند؟ ممنوع تصویر شد...
********************
خبر دارید امروز نزدیک به 40 تا معلم بازداشت شدند؟؟ از نشانه های مهروزی ست...
********************

این قسمتش شخصیه: امروز که زنگ زدم بهش که روزش رو تبریک بگم ناخودآگاه بغض کرده بودم. برای تمام سال های سختی که گذروندیم و سال های سخت تری که می گذرونیم. این روزها بغض عجیبی دارم. بغضی که می خوام به فریاد تبدیلش کنم.

Tuesday, May 01, 2007

پرونده سازي براي نابود كردن دانشجويان

نمي دانم چه قدر در جريان اتفاقات روز گذشته وامروز دانشگاه اميركبير قرار گرفتيد. ديروز كه باخبر شدم براي دانشجويان اين دانشگاه چه نقشه اي ريختند و به صورت كاملا سازمان يافته و از پيش برنامه ريزي شده، همزمان با اينكه آن چهار تا نشريه را نيروهاي امنيتي وبسيجي ها در دانشگاه با تعداد خيلي كم پخش مي كردند‏، نيروهاي اطلاعات به خوابگاه دانشجويان اميركبير حمله كردند و دقيقا براي تكميل اين پرونده سازي كيس كامپيوتر چند نفر از فعالين رو بردند.جعل نشريات و لوگوي اين نشريه ها كه وابسته به انجمن اسلامي دانشگاه اميركبير بودند بي اخلاق ترين و كثيف ترين حربه براي نابودي دانشجويان فعال اين دانشگاه است. چه دليلي دارد كه يك مطلب توهيني به صورت برنامه ريزي شده در هر چهار نشريه ي ريوار، سحر، سرخط و آتيه آمده باشد جز اينكه دارند پرونده سازي مي كنند؟؟ جالب است كه نيروهاي بسيجي‏، امروز در نشريه مستضعفين(نشريه بسيج دانشجويي دانشگاه تهران كه با تعداد خيلي زياد كه معلوم است پولش مثل كيهان از كجا مي آيد) تمام اطلاعاتي كه نيروهاي امنيتي از طريق شنود تلفن فعالين دانشجويي اميركبير به دست آورده بودند،چاپ كرده بودند.
كيهان هم كه از ديروز خوب دست گرفته وتوهين و افترا رو از جنبش زنان به جنبش دانشجويي تغيير داده.
آقايان بسيجي و كيهاني هم از مشكل فني سايت روزنا(اعتماد ملي)سوء استفاده كردند و سرمست از اين مشكل فني، امروز توي روزنامه كيهان و همين نشريه مستضعفين زده بودند كه آره دانشجويان اميركبير اين مسئله ي توهين به مقدسات رو چيدند و عضو انجن اسلامي آنها قبل از اينكه اين اتفاق كه ساعت 2 بعدازظهر بوده بيفتد از ساعت 10 صبح مصاحبه كردند. در صورتي كه خود سايت روزنا امروز نوشته كه ساعت اين سايت مشكل داره و به جاي ساعت 2:30 دقيقه ساعت 10:30 دقيقه رو پاي ارسال اين مصاحبه زده. حالا بايد مي ديديد با اين اشتباه چه مانوري مي دادند. ديروز به صورت كاملا برنامه ريزي شده بسيجي ها آمدند توي دانشگاه و رفتند دفتر رياست دانشگاه اميركبيرو تحصن كردند كه توهين شده. اين توهين رو كي كرده بماند... معلوم است نقشه اي از پيش تعيين شده براي زدن دانشجويان است وگرنه خيلي از كساني كه حتي توي انجمن اسلامي كار مي كنند عقايد مذهبي دارند و هيچ وقت همچين كاري نمي كنند. ديروز هم حكم ارتداد براي نويسنده مقالات گرفته بودند كه داشتن اين همه وقت براي انجام اين كارها واقعا جاي سوال داره. شمايي كه ساعت 2 فهميديد از كي حكم ارتداد گرفتيد؟؟؟؟
امروز دم در اميركبير شعار مي دادند انقلاب فرهنگي نياز امروز ما و مي گفتن بايد در اميركبير انقلاب فرهنگي راه انداخت.
متأسفانه كساني كه مدعيان دين هم هستند ديروز با چوب و چماق و ميله از دانشجويان اميركبير كه براي اعتراض به ساختمان رياست دانشگاه رفته بودند استقبال كردند. 5 نفر از دانشجويان مصدوم شدند.
آقايان براي زدن دانشجويان از دين مايه مي گذارند. باور به اعتقادات ديني براي اينها در همين حد است.
امروز در دانشگاه اميركبير تحصن بود كه لينك ها را مي گذارم:

گزارش کامل تریبون آزاد انجمن اسلامی در اعتراض به اتفاقات اخیر

گزارش تصویری تریبون انجمن اسلامی

ادامه پروژه امنیتی :حمله عوامل امنیتی به خوابگاه دانشجویان و سرقت کامپیوتر یکی از اعضای انجمن اسلامی( اين اخبار ديروزه)ب

اطلاعیه چهار مدیر مسئول نشریات دانشجویی پیرامون انتشار نشریات جعلی در دانشگاه

فشار نهادهای امنیتی بر بابک زمانیان برای اخذ اعترافات تلویزیونی

اين هم خبر سايت روزناست در مورد مشكل فني اين سايت:ذوق زده نشويد؛ سايت روزنا مشكل فني دارد

اخبار را در سايت خبرنامه اميركبير ببينيد: http://autnews.net/
مريم شباني به نكته ي خوبي اشاره كرده كه كاملا درسته است. نشرياتي كه لوگوي آنها جعل شده از طرف دانشگاه ماه ها پيش توقيف شده بودند: توطئه كثيف

Wednesday, April 18, 2007

آن كه پرده را مي كشد

به كوچه بايد رفت
گرچه ماشين ها از ميان ما و آفتاب مي گذرند
به كوچه بايد رفت
اين همه آسمان در پنجره جا نمي شود.
مي خواهم در جنوبي ترين جاي روحت
آفتاب بگيرم
چراغ سقفي به درد شيطان هم نمي خورد
آن كه پرده را مي كشد
نمي داند
هميشه صداي كسي كه آن سوي خط ايستاده
فردا مي رسد
بگذار هر چه مي خواهند
چفت در را بيندازند
امشب از نيمه ي تاريك ماه مي آيم
وتمام پرده ها و رداها را
تكه تكه خواهم كرد
بگذار براي بادبادك و شب تاب هم
اتاقي حوالي جهنم اجاره كنند
من هم خواهم رفت
مي خواهم پيراهنم را به آفتاب بدهم
گراناز موسوی

تلخ بازی قمر در عقرب


با اینکه این روزها خیلی اعصابم خورده و دلم می خواد برم توی دشتی بیابونی و فریاد بزنم اما توصیه می کنم اگه حال خوشی دارید یا حتی ندارید برید و تئاتر تلخ بازی قمر در عقرب رو ببینید. تا روز جمعه هم بیشتر اجرا نداره. این تئاتر جایزه بهترین تئاتر داتشجویی رو برده و گرچه مضمون نداره اما در عوض تئاتر خوبیه.
شبی که تئاتر رو دیدم از اینکه همه ی آدم هایی که بازی می کنند چهره شون برام آشناست خیلی ذوق کردم. تا حالا هیچ کدومشون رو در نقش بازیگری ندیده بودم. حدود یک ساعت و نیم هم خندیدم چون بچه ها خیلی عالی بودند. موسیقی تئاتر هم در حد خدا بود
تئاتر حدود یک ساعت و چهل و پنج دقیقه است. بلیطش هم 2000 تومنه. ساعت 7:30 در تالار مولوی. در خیابان 16 آذر

Thursday, April 12, 2007

تغییر نگاه دیگران با کمپین

این مسافرت با تمام سفرهایی که در 20 سال بهار عمرم رفتم خیلی فرق دارد. احساس تازگی و نو شدن پیدا کرده ام. از دنیای شلوغ شهری بریده ام، با هیچ کدام از دوستانم ارتباطی ندارم اما جاده ها قلبم را به سوی آن ها پرواز می دهد. دور از دنیای مألوف با دفترچه ها و فرم های امضا کمپین در دست از خواسته های به حقمان می گویم. در کوی و برزن آگاهی می پراکنم. احساس می کنم دنیا را جور دیگری تجربه می کنم. نامه ی زن ا ورق می زنم. از زنانه بودن جنبشمان می خوانم، از استقلال جنبش زنان، واژه های مقاله نوشین در مورد حجاب اجباری را نمی خوانم، قورت می دهم. تشنه ی آموختن، هر چه را می آموزم تجربه می کنم.
بحث حضور مردان در جنبش زنان که ناهید در مقاله اش آورده چه قدر همیشه برایم چالش برانگیز بوده است. با نظر نوشین که در پاسخ به ناهید از مردان به عنوان متحدانی که به جنبش می پیوندند، یاد می کند، موافقم. او معتقد است جنبش زنان در گام اول باید زنانه باشد. جنبش زنان باید راه ها و روش های نو را ابداع و کشف کند و تاریخ، نهاد و سنت های خود را پی ریزی کند. در این راه مردان متحدانی هستند که به جنبش می پیوندند، اما در مرحله ای که زنان توانسته اند کمی روی پای خود بایستند. مقاله ی ناهید عزیز که تمام می شود تاریخ 28 فروردین را به آن اضافه می کنم و بالای صفحه می نویسم: مهم و عالی بود.
پروین از سیاست های خیابانی در جنبش زنان گفته است. از اینکه در 22 خرداد سال گذشته زنان زیادی از برخورد نیروهای امنیتی در هفت تیر واهمه داشتند. به همین دلیل در جمع هم اندیشی با تجمع در خیابان مخالفت کردند. اما کسانی که به این کار اعتقاد داشتند، تجمع را برگزار کردند گرچه پاسخ آن سرکوب بود و هست. زیر بعضی از جملات آن خط می کشم و چندین بار آنها را می خوانم.
فرم ها را در می آورم و از مطالبتمان می گویم. یک تنه در برابر تمام سوال ها و انتقاد ها می ایستم. هر جوابی که می دهم احساس می کنم انرژی ام ده برابر می شود. دیگر از اینکه یکی از این مردان بگوید زن ناقص العقل است و مغزش کوچکتر از مردان است، عصبانی نمی شوم، جواب می دهم. استدلال می کنم و از واقعیت های جامعه می گویم. انگار دنیا را در چشمان دیگران تغییر می دهم.
دو یار دیگر جنبش زنان به کمکم می شتابند. پدر از قدرت زنان می گوید و از تبعیضاتی که بر زنان می رود گله می کند. مادر با صدای بلند از زنان زحمتکشی می گوید که این جامعه و فرهنگ مردسالار حق آنان را خورده است. پدر از حقوق نداشته مان می گوید و دنیا را چنان زنانه توصیف می کند که برق شادی در نگاهم می درخشد. با خود فکر می کنم وجود چنین پدری غنیمت است. پدری با نگاه جنسیتی که کور جنسیتی دیگران را بی پاسخ نمی گذارد. در برابر تمام مران افسار گسیخته ای که تا حرفی از حقوق زنان می شنوند شمشیر را از رو می بندند، می ایستد. مادرم با نگاهی نگران به من، به یکی از فامیل ها می گوید:«نمی دونی برای این امضاها چه هزینه هایی می دن.» لبخند می زنم و به امضاهای جدیدم خیره می شوم.

2/ 1/ 86
**********************
این پست رو در اوایل فروردین امسال، در راه سفر نوشتم. گذاشتنش روی وبلاگ رو فراموش کرده بودم.
شماره 22 زنستان که بیرون اومد مقاله ی پروین اردلان و ناهید کشاورز هم روی سایت قرار گرفته که به نظر من خیلی مقالات خوب و راه گشایی بودند. کاش مقاله ی نوشین احمدی هم بود که بهش لینک می دادم.
مقاله پروین اردلان: جنبش زنان در خیابان
این هم مقاله نوشین احمدی در مورد کمپین یک میلیون امضا و اعضای بازداشت شده کمپین که در دفتر ادوار خوندش: آن دو قصه گوی زندان زنان، و ادبیات تخیلی کمپین یک میلیون امضاء / نوشین احمدی خراسانی
**********************
می خواستم در ادامه در مورد ناهید و محبوبه بنویسم احساس کردم اگه یه پست جدا بذارم بهتره.

Tuesday, April 03, 2007

اعضای کمپین یک میلیون امضا در اوین

توی پست قبلی اومده که دیروز 5 عضو کمپین تغییر برای برابری دستگیر شدند. امروز 14 فروردین 3 نفر از اونها آزاد شدند اما ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده رو به اوین منتقل کردند و وکیلشون خبر داده که قرار بازداشت براشون صادر کردن. دیروز از این مسئله واهمه داشتم که اتفاق افتاد. خیلی نگران ناهید و محبوبه هستم. نمی دونم این بازداشت چه قدر طول می کشه.

Monday, April 02, 2007

پنج تن از اعضای کمپین "یک میلیون امضا" بازداشت شدند

چه قدر ناخوشاینده که من اولین پست سال 86 رو با خبر بازداشت پنج تن از دوستانم در کمپین تغییر برای برابری، امروز در پارک لاله شروع کنم.
متن خبری که در زنستان اومده رو کپی پیست می کنم
:

نويسنده: گروه خبر زنستان

تعدادی از اعضای کمپین " یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز" که امروز در پارک لاله به جمع آوری امضا می پرداختند، بازداشت شدند.
ناهید کشاورز، سارا ایمانیان و همسر وی، محبوبه حسین زاده و سعیده امین بعد از بازداشت ابتدا به اداره مفاسد اجتماعی وزرا انتقال داده شده و بعد به کلانتری صد و چهار میدان نیلوفر تحویل داده شدند. بعد از ساعتی پرسش و پاسخ بازداشت شدگان بار دیگر به اداره مفاسد اجتماعی وزرا انتقال داده شدند و امشب را در بازداشت به سر خواهند برد.
مسولان کلانتری به خانواده های بازداشت شدگان گفته اند که فردا صبح به کلانتری صد و چهار مراجعه کنند تا وضعیت بازداشت شدگان را پیگیری کنند.

Saturday, March 10, 2007

بوی عید نمی آید

بعد از پشت سر گذاشتن هفته ی که به 8مارس ختم شد و با بازداشت 33 تن از دوستانم در مقابل دادگاه انقلاب شروع شد، دچار رخوت خیلی بدی شدم. ساعت ها می شینم زل می زنم به دیوار و گاهی غرق در افکار می شم و خیلی وقت ها هم به چیز خاصی فکر نمی کنم. هفته ی قبل رو با اتفاق تلخی شروع کردم. در تمام این روزها هم در تلاطم رهایی تک تکشون بودم. هنوز 2 نفر دیگر در زندان اند و معلوم نیست نگه داشتن شادی و محبوبه چه سودی دارد. اما الآن به حرکتی که شد فکر می کنم به جنبش زنان ایمان می آورم. جنبشی با خواسته های مشخص و پویا که برای رسیدن به تمام مطالباتش هزینه می پردازد. به قول الناز زنان با این بازداشت جمعی تابوی بند 209 زندان اوین رو شکستند و واقعا باید به همه شون تبریک گفت. انتقادهایی به این حرکت زنان می شه که من در هیچ کدوم تا به حال استدلال درستی ندیدم که بخوام جواب بدم. هر کسی هم حرفی زده از روی ترس بوده. اگر حتی جرات ایستادن بر خواسته های خودتون رو ندارید و خیلی راحت از شعار دموکراسی خواهی به خاطر پرداخت هزینه بر می گردید، پس شجاعت و جسارت زنان را زیر سوال نبرید. عملگرایی برای به دست آوردن مطالبات لازم است. اهمیت این موضوع رو نمی شه پنهان کرد.
فکر کنم اگر وقت دیگری به این موضوع بپردازم بهترباشه. می خوام از آزادی دوستانم بگم و ادامه بازداشت شادی و محبوبه که نگرانم می کنه.
روزی که تعدادی از بچه ها رو دیدم اصلا نمی تونستم جلوی اشک هام که از شادی بود رو بگیرم. حرف زدن با نیلوفر وسارا، دیدن شهلا انتصاری، رضوان مقدم، مینو مرتاضی، مریم میرزا، پرستوی زن نوشت، زینب، نسرین با روحیه، چهره ی سمیه. صدای جلوه و مریم حسین خواه واقعا شادی آور بود. ناهید کشاورز که همیشه برای ما خانم دکتره حتی اگر از این خوشش نیاد که خانم دکتر صداش کنیم. ایمیل تشکر نوشین و دیدن چراغ روشن زارا و سوسن و سارا توی چت. خوندن شعر ساقی توی بلاگش، همه بهم انرژی می ده.
8 مارس امسال تموم شد گرچه فشارهایی که به جنبش زنان اومد خیلی بیشتر از سال های اخیر بود و اوج مسئله بازداشت بچه ها و تفتیش منزل خیلی از فعالین بود. فیلترینگ سایت های زنان مثل زنستان و کمپین تغییر برای برابری، تبریک حاکمیت به زنان به مناسبت 8 مارس بود. اما تجربه حضورم در جامعه و دانشگاه نشون داده که صدای برابری خواهی زنان رو به هیچ صورتی دیگه نمی شه خفه کرد.
اینقدر حرف برای گفتن دارم که هر لحظه یه چیزی به ذهنم هجوم می یاره. گرچه از لحاظ روحی خیلی وضعم خرابه و این افسردگی آخرش من رو می کشه و این طوری که بوش می یاد قراره توی تعطیلات عید وضعم بدتر بشه، اما امیدم رو هنوز از دست ندادم.
فکر کنم بهتره همین جا تمومش کنم تا باز نرفتم سراغ یه موضوع جدید. می دونم این لینک دادن های پی در پی من صدای بعضی از دوستان رو درآورده ولی چاره ای ندارم که اضافه کنم سایت تغییر برای برابری باز هم فیلتر شده و آدرس جدیدش هم اینه:

راستی این لوگوهایی که گذاشتم رو دیدید؟ خودم خیلی باهاشون حال می کنم.
پی نوشت: چرا اصلا بوی عید نمی یاد؟ به خاطر سردی هواست یا اینکه هر سال برای من عید بدتر از سال قبل می شه؟

Wednesday, March 07, 2007

فراخوان تجمع روز جهاني زن

طي اين چند روز اين قدر گرفتار بودم كه نتونستم حتي يه پست جهت اطلاع راسني در مورد دستگيري 33 فعال زن مقابل دادگاه انقلاب بنويسم. براي پيگير خبرهاي فعالين بازداست شده به آدرس جديد زنستان مراجعه كنيد كه آدرس قبلي فيلتر شده. آدرس سايت كمپين هم دوباره فيلتر شده
ديروز در دانشكده ي علوم اجتماعي دانشگاه تهران هم براي آزادي تمام فعالين زن به ويژه فعالين دانشجو تجمع و تريبون آزاد از طرف كميسيون زنان دفتر تحكيم برگزار شد كه عكس ها و خبرها رو در اينجا بخونيد
فراخوان تجمع روز جهانی زن
(خواهش مي‌كنم با توجه به شايعاتي در خصوص لغو تجمع روز 5‌شنبه مقابل مجلس در انتشار اين اطلاعيه همكاري كنيد. چرا كه برگزاري اين تجمع به قوت خود باقي‌ست):
روز جهانی زن را زمانی گرامی می‌داریم که هنوز قوانین تبعیض‌آمیز بر سر زنان میهنمان سنگینی می‌کند. سیاست‌های جداسازی و سهمیه‌بندی جنسیتی با شدت هرچه تمام‌تر اعمال می‌شود. جنگ طلبان با کوبیدن بر طبل جنگ، آرامش و امنیت را از مردم سلب می‌کنند، حقوق بشر به طور مستمر نقض می‌شود. زنان، کودکان و سایر قربانیان خشونت و بی‌عدالتی، پناهی نمی‌یابند و آسیب‌های اجتماعی و فقر هرچه بیشتر چهره‌ای زنانه به خود می‌گیرد. در این شرایط، زنان با تلاش‌های خستگی‌ناپذیر در مسیر احقاق حقوق انسانی، شهروندی و جنسیتی هم‌چنان پای می‌فشارند.ما با تاکید بر خواسته‌های دموکراتیک و مسالمت جویانه خود، از همه زنان و مردان آزاداندیش دعوت می‌کنیم برای ابزار همبستگی تا رفع هر گونه تبعیض و بی‌عدالتی علیه زنان و اعتراض به دستگیر شدن عده‌ای از فعالان زنان، به تجمع ما که در روز 8 مارس، 17 اسفند 85 از ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر در مقابل در اصلی مجلس برگزار خواهد شد، بپیوندند.

پ.ن1: اين تجمع بدون سر دادن هيچ‌گونه شعاري و در سكوت برگزار خواهد شد. لطفن اگر مي‌آييد حتا اگر به شما توهين كردند با آن‌ها درگير نشويد و حرفي نزنيد.
پ.ن2: با توجه به كمبود وقت و شايعه‌ي لغو اين مراسم، تا جايي كه امكان دارد براي انتشار اين اطلاعيه بكوشيد.پ.ن3: اين تجمع تنها براي بزرگداشت مراسم 8 مارس و در اعتراض به بازداشت فعالان زن برگزار خواهد شد و هيچ هدف ديگري را دنبال نمي‌كند و وابسته به هيچ سازمان يا فرد خاصي نيست و فقط تصميم جمعي از فعالان زن است كه دستگير نشده‌اند!

Friday, March 02, 2007

نقد و بررسی طرح پذیرش جنسیتی در دانشگاه

نقد و بررسی طرح پذیرش جنسیتی در دانشگاه

کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت، برنامه ای به مناسبت هشت مارس، روز جهانی زن، برگزار می کند.این برنامه شامل قسمتهای زیر است:
سمینار نقد و بررسی طرح پذیرش جنسیتی در دانشگاه با حضور دکتر شهلا اعزازی (دبير حلقه زنان انجمن جامعه شناسي و مدير گروه مطالعات زنان دانشگاه علامه)، شادی صدر (حقوقدان و فعال زنان)، فریده ماشینی (پژوهشگر مسائل زنان و عضو جبهه مشارکت)
ارائه گزارش کمیته بررسی طرح سهمیه بندی جنسیتی
گزیده ای از فیلمهای جشنواره فیلمهای فمینیستی شامل پخش فوتوکلیپ، فیلم مستند و فیلم کوتاه ، تهیه شده توسط سایت میدان زنان
یکشنبه مورخ 13/ 12/ 85
دانشکده ی مدیریت دانشگاه تهران به آدرس بزرگراه جلال آل احمد - پل گیشا- دانشکده مدیریت دانشگاه تهران- تالار جنبی الغدیر ساعت 13 الی 16 شرکت برای عموم آزاد است.

Thursday, February 22, 2007

سمیه بینات (همسر احمد باطبی) رو ربودند

سمیه بنات (همسر احمد باطبی) رو اول ربودند و بعد گفتن دستگیرش کردیم. حالا از طرف کجا، معلوم نیست. باطبی هم دست به اعتصاب غذا خشک زده با اون وضعیت بد جسمانی اش. از نظر روحی هم که تو این شرایط هیچ کس نمی تونه حالش خوب باشه. دوست ندارم اتفاقی بیفته که به مرگ باطبی منجر بشه. اعتصاب غذای خشک اگه ادامه پیدا کنه حال فرد رو به وخامت می ره. الآن هم خیلی دیر شده برای انجام کاری ولی حداقل می تونیم اطلاع رسانی کنیم و از این اهرم برای فشار استفاده کنیم.امیدوارم اتفاقی نیفته وای اگر مسئله ای پیش بیاد این دفعه ما هم مقصریم که هیچ کاری نکردیم و دست روی دست گذاشتیم و حتی اطلاع رسانی نکردیم.ا

Tuesday, February 20, 2007

با يك اقدام جمعي سد فيلتر را بشكنيم

فراخوان ”كميته رسانه“ كمپين يك ميليون امضاء:
با يك اقدام جمعي سد فيلتر را بشكنيم
سه شنبه 1 اسفند 1385
تغییر برای برابری، سایت اینترنتی کمپین یک میلیون امضا در کمتر از دو هفته برای سومین بار فیلتر شد. با وجود راه اندازی آدرس جدید سایت، جمعی از فعالان کمپین تصمیم گرفته اند با راه اندازی وبلاگ هایی به نام «تغییر برای برابری» اقدام به انتشار مطالب جدید سایت کمپین کنند.
از همین رو کمیته رسانه کمپین براي گسترش اصلاع‎رساني ، از كليه‎ي وبلاگ‎نويسان حامي كمپين در هر نقطه‎ي دنيا، مي‎خواهد در صورت امكان، هر كدام يك وبلاگ با نام« تغيير براي برابري» راه‎اندازي كرده و همزمان با انتشار مطالب جدید در سایت کمپین، آنان نيز همان مطالب را در وبلاگ‎هايي كه راه‎اندازي كرده‎اند منتشر سازند.
اين حركت جمعي علاوه بر آسان كردن دسترسي مخاطبان به مطالب سايت فيلتر شده كمپين‬‬ می تواند روشی مسالمت آمیز برای اعتراض به فیلترینگ نیز باشد.
هر بار فيلتر شدن سايت كمپين، علاوه بر اختلال ميان سايت با مخاطبانش و نيز تحميل وقت و انرژي بسيار، بار مالي را نيز به اعضاي كمپين كه همگي به‎طور داوطلبانه فعاليت مي‎كنند تحميل مي‎كند. هزينه‎ي خريد دمين جديد (آدرس جديد) هر بار بالغ بر 10هزار تومان است و تمامي هزينه هاي سايت از طريق كمك‎هاي مالي اعضا و حاميان كمپين تامين مي‎شود، از همين رو كميته رسانه كمپين از هر پيشنهادي كه به شكستن سد فيلترينگ و نشر مطالب سايت كمپين كمك كند استقبال مي كند.
در اولین گام شش وبلاگ به صورت همزمان از امروز آغاز به کار می کند.علاقمندان به دریافت مطالب کمپین از پایگاه های اینترنتی فیلتر نشده می توانند با اضافه کردن آی دی we4change@yahoo.com در یاهو منسجرشان هر روز آدرس های فیلتر نشده سایت کمپین را دریافت کنند .
براي ارسال وبلاگ‎هاي جديدي كه به اين منظور راه‎اندازي مي‎كنيد نيز مي توانيد با كميته رسانه كمپين از طريق ايميل onlinewechange@gmail.com تماس بگيريد.
مطالب جدید کمپین در اين وبلاگ ها هم منتشر مي شود:
http://we-change1.blogfa.com/
http://wechange1.blogspot.com/
http://wechange.blogfa.com/
http://we4change.blogspot.com/
http://we4change.blogfa.com/
http://we-change5.blogfa.com/

Saturday, February 10, 2007

باز هم لینک

این پست های آخر همه اش شده لینک . کاش یه لینک دونی داشتم از این وضعیت راحت می شدم.
اما این لینک اول خیلی مهمه. آدرس سایت کمپین تغییر برای برابری بعد از اینکه فیلتر شده به we-change.biz تغییر پیدا کرد که اون آدرس هم فیلتر شده حالا آدرسش شده we4change.org یعنی به جای دش عدد 4 قرار گرفته.
تغییر برای برابری

این هم مطالب دوستان عزیزم از سفر نکرده به هند است :

Tuesday, February 06, 2007

امشاسپندان از زندان می گوید

به صورت اختصاصی به این مطلب امشاسپندان لینک می دم و توصیه می کنم همه این رو بخونند. البته ادامه داره. نوشتن این لحظه ها ، برخوردها، سوال ها خیلی مهمه. خاطرات روزهای تلخ...ش

Saturday, February 03, 2007

یه سری لینک هست که من چون گرفتار بودم ندیده بودم و لازم دیدم به تمام مطالب لینک بدم . تا افراد بیشتری بخونند. در مورد بازداشت سه تن از فعالان جنبش زنان هست که هم خود بچه ها و دیگران در مورد دستگیری آنها نوشته اند:س
زنان از خانه بيرون زده اند/مهرانگیز کار نوشته خانم کار در مورد این بازداشت
این مطلب توضیح شهرزاد نیوز در مورد دوره روزنامه نگاری است که قرار بود در دهلی بر گزار بشه:
مصاحبه روز آن لاین با فرناز سیفی:
کدام اقدام عليه امنيت ملي؟
گفتگو با فرناز سيفي پس از آزادي از زندان
نمی دونم چه قدر در جریان حرف های اخیر حسین درخشان هستید ولی از اونجایی که فکر می کردم اینها همه اش مهملاته بهش لیینک ندادم. اما خود فرناز در این مورد توضیح داده و جواب حسین درخشان رو داده.. خودتون بخونید: راستی این اولین پست فرناز بعد از آزادیه.
این هم جریان بازجویی دوستان در فرودگاه از زبان ناهید کشاورزِ

Friday, February 02, 2007

سهمیه بندی جنسیتی عین تبعیض است

مسئله سهمیه بندی جنسیتی در پذیرش دانشجویان موضوعی قدیمی نیست. از سال 83 این موضوع اول دهان به دهان می گشت و بعدا مشخص شد که فقط حرف نیست. سهمیه بندی جنسیتی قرار ِ تبدیل به مصوبه بشود و اجرا شود و متأسفانه در رشته های علوم پزشکی هم اعمال شد. گرچه آن موقع به علت وجهه ای که دولت داشت این قضیه را مسکوت گذاشتند. اما برخاستن دوباره زمزمه های این طرح از مجلس هفتم چیزعجیبی نیست. استدلال هایی هم که این بنیادگراها می کنند عجیب نیست. حذف کردن زنان از صحنه ی اجتماع و زندانی کردنشان در خانه باز هم عجیب نیست. از وقتی دولت جدید روی کار آمده پشت سر هم طرح های جدیدی برای یادآوری و تأکید بر نقش مادری و خانه داری زنان تصویب و اجرا کرده.:
تغییر نام مرکز مشارکت زنان به مرکز امور خانواده، طرح ممنوعیت فعالیت زنان پس از ساعت 6 بعد از ظهر در ادارات، افزایش ساعت شیردهی به نوزادان در اداره ها از یک ساعت به دو ساعت همه مصداق این حرفی است که می زنم. مجلس هفتم هم که همراه و همسو با دولت در حال تاختن است.
حتما طی چند روز گذشته استدلال های غیر منطقی و غیرعلمی نمایندگان را در مورد این طرح شنیده اید.
صحبت از قداست و کیان خانواده، بالا رفتن نرخ طلاق و سن ازدواج، هدر رفتن بیت المال در خرج کردن برای تحصیل زنان و ... است. استدلالی که این روزها اعصابم را به هم می ریزد پایین آمدن سطح کیفی تحصیل با افزایش دختران در دانشگاه است. اگر صحبت از رقابت های تحصیلی و آموزشی است که زنان ثابت کرده اند و وضع آموزشی بهتری دارند. این بهانه های پوچ دلیلی برای تصویب و اعمال این طرح نیست.
یکی از بچه ها تعریف می کرد دکتر ژاله شادی طلب می گفته یکی از استادان دانشکده ی علوم اجتماعی رفته پیشش و گفته من دارم تحقیقی می کنم در مورد اینکه افزایش دختران در دانشکده کیفیت تحصیلی را پایین آورده. دیدن چهره ی شادی طلب در آن لحظه خیلی جالب بوده. آقایان وضع بد دانشکده ها از نظر امکانات رفاهی و تحصیلی و بی سوادی استادان دانشکده ها را رها کردند چسبیدند به اینکه دختران را از دانشگاه حذف کنند.
به جای حل مسئله که همان وضعیت بد اشتغال و بیکاری و این قانون مسخره تمکین که زن برای کار و محل زندگی و تحصیلش از شوهرش یا پدرش اجازه بگیرد، است. لقمه را دور دهان می چرخانند تا ناگهان سلطه مردانه خود را بر تمام حوزه های زندگی و فعالیت زنان از دست ندهند.
دختران دبیرستانی همیشه دانشگاه را محلی برای ارتقا شخصیت خود و به دست آوردن آزادی های بیشتر می دانند. این حقیقتی است که بر هیچ کس پوشیده نیست. حالا که توی این مملکت هیچ چیز سر جای خود نیست بگذار این هم نباشه. متأسفانه دختران تا وقتی که به دانشگاه نیایند هیچ آزادی ای ندارند. این مسئله ناراحت کننده است اما ناراحت کننده تر از آن وقتی است که تنها راه موجود نیز بسته شود. رشد آگاهی زنان پس از ورود به دانشگاه همان چیزی است که تفکر مردسالار نمی خواهد. ورود به دانشگاه دری است که زنان پس از آن می توانند در صحنه اجتماع حضور پیدا کنند.
رشته هایی که این روزها تلاش می کنند که از ورود زنان به آنها جلوگیری کنند معدن و مکانیک و مواد و کشاورزی و دامپزشکی است. دوست دارم از دوستانم که در این رشته ها درس می خوانند بپرسم وضعیت این رشته ها در حال حاضر از نظر جنسی به چه صورت است؟ وضعیت کار برای دختران چگونه است؟ آیا دلایلی که برای جلوگیری از تحصیل زنان در این رشته ها می آورند منطقی است؟
در این مورد حرف برای گفتن زیاد دارم. اینکه چه باید کرد و آیا کارهایی که می کنیم می تواند از تصویب این طرح جلوگیری کند هنوز برایم روشن نیست. از این واهمه دارم که حتی به جای تقسیم بندی 50، 50 بخواهند حضور زنان را به طور کلی از بعضی رشته ها حذف کنند و حتی ورود زنان را به دانشگاه بیش از این ها کاهش بدهند. یعنی اگر میزان ورود به دانشگاه الآن 60 به40 برای زنان است این نرخ را برعکس کنند. وقتی میزان شرکت کننده های کنکور 60 درصد دختران و 40 درصد پسران است، سهمیه بندی جنسیتی عین تبعیض و محدودیت سازی است.
کاش همه ی ما در وبلاگ هایمان از این تبعیضی که نیمه ی دیگر جامعه را از حضور در اجتماع حذف می کند سخن بگوییم و هم صدا به آن اعتراض کنیم.
وبلاگ هایی که در این مورد نوشته اند:
نسرین عزیز که کم مونده بود به خاطر این قضیه گریه کنه. تو وبلاگ نسرین لینک های دیگه هم می تونید پیدا کنید.
این پست علی عبدی که خیلی خوب همه چیز رو توضیح داده و به حرف های نماینده های موافق و مخالف لینک داده.

Tuesday, January 30, 2007

زندگی بی صدا تکرار می شود



حس می کنم نیست شده ام، خیره به سقف کلاس، سوال ها رو یکی پس از دیگری جا می گذارم، با بی تفاوتی برگه امتحان رو می دهم، به چند سوال جواب ندادم؟؟ یادم نمی آید. اهمیتی دارد؟ نه، دیگر هیچ چیز در نگاهم اهمیت ندارد. قدم های آرام و سستم را می شمارم. چرا این روزها این قدر ساکتم؟ چرا حوصله ی هیچ کس را ندارم؟
نگاه خالی از حسم را به آدم ها می دوزم. دلم برای قهقهه زدن تنگ می شود. روزها کش می آیند، لحظه ها بیشتر. زندگی بی صدا تکرار می شود.
کاش دوستانم می فهمیدند که حوصله ی هیچ کدوم از انتقادهای درستشون رو ندارم. گوش هایم کرمی شوند. نمی خواهم بشنوم. اما می شنوم و گریزان می شوم... کاش مرا کمی به حال خود می گذاشتند...
دیگر نه خاطراتم را می کاوم، نه در گذشته ها گم می شوم. طعم زندگی را با درد می چشم و می خواهم فرار کنم.
به چهره تک تک زنان در مترو می نگرم و افسوس می خورم از دلخوشی های کوچکم که چه آسان بر باد می روند... می نشینم، بی سروصدا. دیگر گوش شنوایی نیستم برای دردهای این زنان...همین زنانی که با درد بسیار چشم در چشمانم دوخته بودند و دودستی مرا تحویل مأموران می دادند...
چه بگویم؟؟... که از آن روز احساس می کنم دیوارهای نازک اعتمادم به این زنانی که از عاشقی های کوچکم در گوششان زمزمه می کردم، فروریخته است... آن قدر که حاضر بودم سالها توهین و تحقیرو تردید را به جان بخرم اما ای کاش، ای کاش...
چیزی بر روی دلم سنگینی می کند...

Sunday, January 28, 2007

آزاد می شوند

خبر خوب: قرار کفالت براشون گذاشتند امروز آزاد می شوند
خوشحالم..........ا

آخرین خبر بازداشت شدگان




درپی دستگیری طلعت تقی نیا، منصوره شجاعی و فرناز سیفی، روزنامه نگار، فعال جنبش زنان و عضو مرکز فرهنگی زنان ، صبح روز یکشنبه 8 بهمن 1385 وکلای بازداشت شدگان شیرین عبادی، نسرین ستوده، لیلا علی کرمی به همراه خانواده های آنان به دادگاه انقلاب، معاونت امنیت مراجعه کردند. اما به آنان گفته شد که پرونده بازداشت شدگان هنوز به دادگاه ارجاع نشده است.شیرین عبادی دراین باره گفت ما هنوز نمی دانیم که آنها را به چه جرمی گرفته اند. به گفته وی، سفر به خارج کشور و شرکت در کارگاه های آموزشی جرم نیست و طبق قانون اساسی و قانون مدنی شهروندان نیازی به گرفتن اجازه از مقامات برای سفر به خارج کشور و شرکت در کارگاه های آموزشی ندارند. بازداشت شدگان هم اکنون در بند 209 زندان اوین هستند.

Saturday, January 27, 2007

هر وقت می آیم باز خبر دستگیریه.



سه تن از فعالان جنبش زنان در فرودگاه امام دستگیر شدند.طلعت تقی نیا، منصوره شجاعی، فرناز سیفی، روزنامه نگار،فعال جنبش زنان و عضو مرکز فرهنگی زنان ، صبح روز شنبه 7 بهمن ماه ، هنگام خروج از کشور دستگیر شدند. انگیزه سفر آنان شرکت در یک کارگاه آموزشی روزنامه نگاری در دهلی هند بود.پس از دستگیری این سه تن ماموران امنیتی به همراه آنان به منزلشان رفتند و پس از بازرسی منزل و جمع آوری وسایل شخصی آنان مانند کیس کامپیوتر، کتاب، دست نوشته آنان را به بند 209 زندان اوین منتقل کردند.
Three Iranian Women's Rights Activists Arrested!
Tala't Taghinia, Mansoureh Shojaie, and Farnaz Seify, women's rights activists, journalists, and members of the Women's Cultural Center, were arrested at Imam Khomeini Airport in Tehran, while trying to exist the country to attend a journalism training in New Delhi India. After their arrest, security forces escorted the three activists to their homes, where their personal affects, such as their books, computers and computer cases, were searched and seized. After a search of their homes, these three activists were transferred to Evin Prison, 209th Ward.

خیلی داغونم، نشستم. انگار میخ شدم به صندلی...می چرخم تو اینترنت... چرا همه خوابند؟ چرا هیچ کس هیچی نمی گه آخه؟ می رم وبلاگ این بعد اون یکی. یعنی الآن فرناز و طلعت و منصوره کجایند؟ اوین؟ 209؟ توی بازداشت لحظه ها کش می آیند. وقت نمی گذره. مثل خونه نیست که تا چشم رو هم می گذاری می بینی روزت تمام شده. فکرهای عجیب و غریب می رود و می آید

دستگيري فعالان زنان درفرودگاه( مصاحبه پدر فرناز سیفی با روز) روز آنلاین

Sunday, January 21, 2007

فصل بد امتحانات

عجب روزهاي بدي رو مي گذرونم ها. زندگي به كامم زهرمار شده. بعد از اينكه با كلي بدبختي روز پنجشنبه و جمعه نشستم درس خوندم رفتم سر جلسه امتحان استاد نيومد امتحان بگيره و موبايلشم خاموش كرده بود. سوال هم طرح نكرده بود بده به آموزش. از استرس بازداشت كه دراومدم با كله افتادم تو استرس امتحان ها. وقت سرخاروندن ندارم. آخه اين زندگيه؟؟؟
حالا فردا آخرين امتحان رو مي دم راحت مي شم ولي اينقدر كار دارم كه فكر كنم وضعم همين طوري باشه.

Friday, January 12, 2007

سر گیجه

احساس می کنم 24 ساعت رو خوابیدم و به دنیایی رفتم که هیچی ازش نمی دونستم.
هنوز گیجم....
واقعیتی رو دیدم که شاید باورش نداشتم...

Thursday, January 11, 2007

سایت کمپین یک میلیون امضا فیلتر شد

دارم به تمام آدم هایی فکر می کنم که هر روز موقع گرفتن امضا بهشون آدرس we- change.orgرو می دادم و از سایتمان می گفتم: هر اطلاعاتی بخواهید و هر سوالی دارید به سایت کمپین سر بزنید.سر صبح که آدرس سایت رو زدم و دیدم فیلتر شده . حالم به حدی گرفته شد . حالا چه طور می شه همه ی آنها رو آگاه کرد که آدرس سایت کمپین تغییر کرده؟؟؟مشکلات کار مدنی در ایران خیلی زیاده. به طوری که الآن خیلی احساس ناامیدی می کنم. موضوع فقط سایت نیست. فیلتر شدن سایت بهانه ای شد برای نوشتن این پست. نداشتن جا، چاپ نکردن دفترچه ها توسط خیلی از انتشاراتی ها، کمپین در شهرستان ها، هماهنگ کردن بچه ها برای کارگاه ها دستگیری یکی از اعضا، اخراج یکی دیگه از سر کار و....نمی دونم چی بگم.هر وقت یاد کمپین می افتم که توی این چند ماه این قدر به من انرژی و روحیه داده دلم می خواد فریاد شادی بکشم. چهره ی تمام آدم هایی که ازشون امضا گرفتم و می گیرم توی ذهنم زنده می شه. چیزی مثل فیلتر کردن سایت و خیلی کارهای دیگه نمی تونه این پتانسیلی رو که ما ظرف چند ماه ایجاد کردیم از بین ببره. فیلترینگ سایت ناراحتم کرد اما این باعث نمی شه این همه آدم دست از کار بکشند. کمپین امروز دیگه فقط توی تهران نیست. به خیلی از شهرها رسیده و واقعا مرزهای جغرافیایی رو پشت سر گذاشته. تقاضای مردم برای تغییر این قوانین و خیلی قوانین دیگر رو نمی شه به همین راحتی ها سرکوب کرد.
دلیل اینکه پست قبلی رو حذف کردم این بود که می خوام هویتم توی وبلاگم پنهان باشه و دو تا از دوستان حواسشون نبود و هویتم رو لو دادند. پست رو دوباره می گذارم همراه با کامنت ها. از دوستان هم معذرت می خوام که این اتفاق افتاد. لطفا این موضوع رو رعایت کنید و اسم من رو موقع کامنت گذاشتن نگید.

Friday, January 05, 2007

شماره 18 زنستان: زنان و ادبیات


توی وبلاگم ناشناس می نویسم. برای همین به مطالبم لینک نمی دهم. توی این شماره زنستان و شماره قبلی مطلب داشتم. اگر دوست
داشتید سر بزنید و بخونید






Saturday, December 30, 2006

من هم بازی؟؟

فکر کنم دیگه برای یلدابازی خیلی دیر شده باشه ولی چون دوتا از دوستانم(چهره زن هنرمند در جوانی و زن:من ) من رو به بازی دعوت کردند دیدیم زشته ننویسم. باید ازشون عذرخواهی کنم که اینقدر دیر نوشتم و تشکر که به فکر من هم بودند.
1) سر دوراهی اصلا نمی تونم تصمیم بگیرم. باید به من بگویند یا این یا اون. دیگه اینقدر قفل می کنم که یه نفر حتما باید بیاد هلم بده که توی دو سال گذشته معمولا دوست جون این کار رو کرده. گاهی وقت ها در مورد رفتن به اون طرف خیابان یا این طرف هم نمی تونم تصمیم بگیرم!!!
2) خیلی دمدمی مزاجم مخصوصا در مورد غذا. کی گفته زن حامله فقط ویار داره؟ پس من چی ام؟ در یک لحظه می تونم هوس هر چیزی رو بکنم و دو دقیقه بعد هم یادم می ره.
الآن که می بینید آروم نشستم باورنکنید چون یه دقیقه دیگه امکان داره از شدت عصبانیت حالتون رو بگیرم.
3)خیلی پرخاشگرم و به خاطر این مسئله یه روز نزدیک بود به علت پرتاب یه چاقوی بزرگ به طرف برادرم به عنوان قاتل شناخته بشم. خوشبختانه برادرم جاخالی داد و جون خودش رو نجات داد!!! یه بار هم که با دو تا پام رفتم توی در و در شکست متأسفانه!!! همین چند روز پیش هم داشتم با یکی از دوستانم در مورد یه مسئله فمینیستی بحث می کردم و حسابی تو موضع بودم و حالت تدافعی داشتم که اون هم لطف کرد و برگشت به من گفت ضعیفه. باور می کنید که من جعبه دستمال کاغذی رو با حرص تمام کوبوندم تو سرش؟ البته روزهاست که دیگه این رفتارهارو نمی کنم و موردهای بالا به دوران کودکی ام بر می گرده. دارم سعی می کنم آروم باشم. برای اعصابم بهتره.
4) بسیار خودخواهم و اگر از کسی خوشم نیاد امکان نداره که بتونم با اون ارتباط داشته باشم. شاید به خاطر اینه که آدم ها رو کاملا سیاه و سفید می بینم. با فردی که از نظر فکری با هم فرق داشته باشیم نمی تونم دوست بشم شاید بتونم باهاش صحبت کنم اما اگر تفاوت فکری بنیادی باشه کلا دور اون آدم رو خط می کشم.
6) نمی تونم بگم که چه قدر صریح هستم. مخصوصا اگر چیزی در رفتار کسی به نظرم بد بیاد اصلا نمی تونم حرف نزنم حتی اگر طرف تا آخر عمرش از من بدش بیاد می گم.
7) محافظه کارم. این رو پنهان نمی کنم و گاهی حتی از اعتراف بهش ناراحت می شم اما حقیقت داره. شاید تو ظاهر این طوری نباشه چون توی سال های اخیر خیلی سعی کردم که این مسئله رو کنار بگذارم.
8)گاهی وقت ها رازهای مگو دیگران رو ناخودآگاه در میان حرف هایم لو می دم. اگر کسی به من نگه این حرف روجایی نزن ذهنم ناخودآگاه می گذارتش توی کتگوری گفتنی ها. بنابراین بعد از اینکه می گم یادم می یاد که کاش نگفته بودم. اگر رازی دارید و به من می گید تأکید کنید جایی نگو. گاهی وقت ها هم فکر نمی کنم و حرف می زنم.
9)به شدت گیجم. دارم از خیابون رد می شم یادم می ره به اطرافم نگاه کنم و توی موارد بسیاری تا پای تصادف و بعدش مرگ پیش رفتم. موبایل و mp3 player جا گذاشتن و کیف و کارت گم کردن دیگه خوراکمه.
10) روزهای اولی که لپ تاپم رو خریده بودم باهاش می رفتم تو رختخواب و می خوابیدم. که خیلی خجالت آوره. آدم آخه اینقدر بی جنبه؟؟!!!!
11) از عروسک اصلا خوشم نمی یاد. برعکس خیلی از دوستانم با کادوهایی که توش عروسک باشه اصلا حال نمی کنم و خیلی وقت ها نمی تونم هیچ واکنشی از روی خوشحالی نسبت به شادی دیگران از خریدن یه عروسک جدید نشون بدم.
12) خیلی زود به سن بلوغ رسیدم به خاطر همین خیلی زود از بازی های کودکانه دست کشیدم. خانواده ام هم از این قضیه استقبال می کردند. دنیای کودکانه برای من خیلی کوتاه بود. توقعات و انتظارات همه از من خیلی بالا رفت. به خاطر همین اون سالها خیلی منزوی وتنها بودم. با اینکه الآن 20 سالم بیشتر نیست اما اگر کسی من رو برای اولین بار ببینه باورش نمی شه. چه از نظر روحیه ای و چه ظاهری و اخلاقی خیلی شبیه یه آدم 25ساله هستم. به خاطر این مسئله از سنین نوجوانی ید طولایی در عشق های خیالی دارم. من تا سن 15 سالگی عاشق هر کسی می دیدم می شدم اما تو تصوراتم. بعد از اون خیلی عوض شدم.
13)آدم بدبینی هستم. غر زیاد می زنم و خیلی وقت ها افسرده ام. سعی می کنم وقتی با دیگران روبرو می شم زیاد این خصیصه ها رو بروز ندم اما دوستانی که با من زندگی می کنند و به من نزدیک هستند از این جریان کاملا اطلاع دارند.
14)شاید به خاطر مورد 12 باشه که آدم مستقلی هستم. اگر هم وابسته بشم سعی می کنم به همه ی آدم های اطرافم نباشه. معمولا دنبال راهی می رم که می دونم درسته. دایره آدم هایی که از نظر عاطفی به اونها وابسته ام خیلی محدوده. معتقدم همه ی ما به محبت نیاز داریم. به دوستان نزدیکم عشق و علاقه ی زیادی دارم.
13)خیلی گیرم. اگر سوزنم جایی گیر کنه تا نفهمم چی به چیه ول نمی کنم.
14) تا سن 16 یا 17 سالگی هم خیلی مذهبی بودم که از 17 سالگی دیگه تمام شد. نماز مرتب. همه ی روزه ها رو می گرفتم. جلوی غریبه ها روسری می زدم. همه اش از سن 13 تا 17 سالگی در حال رفت و برگشت بودم. باورتون نمی شه ولی توی دبستان و راهنمایی حافظ قرآن بودم!!! توی خانواده کسی مذهبی نبود و با این خصیصه من خیلی تو فامیل و بستگان تو چشم بودم.
15) از متفاوت بودن هم خیلی لذت می برم. میل شدیدی به سیگار دارم اما نمی خوام سیگاری بشم. اما از مشروب اصلا خوشم نمی یاد. نمی تونم بخورم. امتحان کردنش هم راه به جایی نبرد.
16) یه روزی خیلی احساساتی ورمانتیک بودم. شعر می گفتم و نقاشی می کردم. تازه دف هم می زدم. خیلی هم خوب این ساز رو می زدم. اما همه اش رو گذاشتم کنار.

خیلی طولانی شد. احساس می کنم هر کی این ها رو بخونه بی برو برگرد از من احساس تنفر می کنه. این چیزهایی ست که خیلی ها در مورد من نمی توانند ببینند. فکر کنم همه اش گفتن از نکات منفی شد. اگر کسی نکته مثبتی در مورد من به ذهنش می رسه بد نیست بگه دلم رو شاد کنه. تازه باید به 5 مورد اعتراف می کردیم که مال من 3 برابر شد. کی گفته کسی نمی تونه بیشتر از 5 تا بنویسه!؟
من آرشیو خودم، تهوع، روزها گر رفت گو رو باک نیست، زندگی شاید همین باشد، تجربه های زنانه، نگذار به بادبادک ها شلیک کنند، نابهنگام، اشکها و ترسها (آدرسش یادم نمی یاد) رو به این بازی دعوت می کنم.

Thursday, December 21, 2006

پریشان نگاهم


گاهی اینقدر در گذشته های دور غرق می شم که امروزم رو از یاد می برم. دیروز اصلا حوصله نداشتم برم جلسه. دلم می خواست تو خاطراتم گم بشم. برم اون دورها. روزهای سرد و عاشقی. دنیایی که تازه بود. داشتم لابه لای گذشته ها و نوشته هام چرخ می زدم. این شعر رو پیدا کردم. وقتی سمانه شعر رو برام خوند سه سال پیش بود. چه قدر اون موقع دنیا تو چشمم کوچیک بود.... حال من این روزها رنگ این شعره....

خالی
فرو می ریزد
تنم
در بی رحمی گزمه های خشم

تهی، پریشان نگاهم
بی انگیزش معنایی


در تکثر تپنده نبض ها و نفس ها
می جوید گرمای حضورت را
در شهر بی خیابان

تو عطسه می شوی
در روزنامه های صبح
در روزنامه های عصر
در ریه مسلول دکه های توسری خورده
در منخرین کوچه های بن بست

وپدر
بر کوبه ی در
در آونگی بی پایان
می تپد

سمانه مرادیانی

Friday, December 15, 2006

سخن از آزادی ناتمام است


برای این روزها:

سخن از آزادي ناتمام است
وقتي كه نسيمي حتي
مدد نمي كند
موريانه ها و علف ها را بتكانند
به غرور مردگان
از م‍‍‍ژه هاي تاريكشان.

سخن از آزادي ناتمام است
وقتي كه شهيدان
لب به سخن نمي گشايند.

سخن از آزادي ناتمام است
وقتي كه در صف نان مي ايستي
وفرصت رأي گيري
از دست مي رود.

شمس لنگرودی

Monday, December 11, 2006

اعتراض به حضور احمدی نژاد در پلی تکنیک: تیتر یک همه خبرگزاری ها

عجب آدم پرروییه. انتظار داره بیاد دانشگاه جلوش فرش قرمز پهن کنند. دیگه باید چشمش به جمال منتقدهاش روشن می شد که شد. کار بچه ها به نظر من کاملا درست بود.
ازقبل از ساعت 8 هر چی بسیجی بود از دانشگاه های امام صادق و امام حسین و بقیه دانشگاه جمع کرده بودند ریخته بودند تو سالن تربیت بدنی که چی؟ رئیس جمهور داره می یاد. کدوم رئیس جمهور؟ کدوم دانشجوی عاقلی به این رأی داده؟ اجازه هیچ گونه عکس برداری و فیلمبرداری به غیر از نیروهای خودی ندادند. اگر می بینید بچه ها تو گزارش های تصویری نیستن به خاطر اینه که آگاهانه همه رو حذف کردند.
کسی که ادعای مهرورزی می کنه باید تحمل این برخورد رو داشته باشه. هنوز نمی فهمم که این با چه رویی اومده دانشگاه...
آقایون اصلاح طلب اظهار نظر کردند"حرمت شکنی در دانشگاه قابل قبول نیست" کدوم حرمت شکنی؟ از زمان تشکیل این دولت هر بلایی خواستن سر دانشجو آوردند. همین دانشجویانی که سال 76 و 80 از در حمایت از اصلاح طلبان حکومتی درآمدند، حالا اَخ شدند. چون دیگه حاضر نیستند از حزبی حمایت کنند که نه تنها به شعارهاش عمل نمی کنه بلکه هنوز در انتخابات (انتخابات نه، انتصابات) پیش رو رأی نیاورده، پشت دانشجو رو خالی کرده. اون موقع که بری براشون رأی جمع کنی، خوبی ولی وقتی نقدشون می کنی، اون هم نقدهایی که وارد هست. یکهو می شی حرمت شکن.
کاش می فهمیدید حرمت رو شماهایی شکستید که به خاطر خواسته های مردم ایستادگی نکردید.و میدون رو برای حریف و یکه تازی اش خالی کردید.
این واکنش اصلاح طلبان حکومتی نسبت به اتفاق امروزیک روی سکه است. روی دیگه اش اینه که اونها به اندازه ی کافی از اینکه وجهه نداشته ی رقیبشون(احمدی نژاد و حامیانش) شکسته شد، استفاده کردند.
شکوری راد دم از اخلاق سیاسی می زنه. اون هم کسی که دیگه هر چیز اخلاقی رو با عملکردش زیر پا گذاشته. حقیقتش اینه که سیاست برای خودش اخلاق مزورانه ای داره که اصلاح طلبان حکومتی به اصول این اخلاق مزورانه خوب عمل کردند. اخلاق واقعی از اخلاق سیاست جداست آقای شکوری راد...این رو بفهم.
من فکر می کنم این دانشجو بوده که توی تمام این سال ها به اخلاق واقعی عمل کرده و وارد زد و بندهای سیاسی شماها نشده.

لینک ها رو می گذارم خودتون ببینید:
فکر می کنم سایت خبرنامه امیرکبیر به علت مراجعه مکرر کار نمی کنه. نمی شه لینک داد.

تشنج در سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه اميرکبير، چهار گزارش از خبرنامه اميرکبير، ادوار نيوز، ايرانيوز و بازتاب
استقبال پلی تکنيکی از احمدی نژاد: دانشجويان احمدی نژاد را هو کردند، خبرنامه اميرکبير
(لینک از گویا)

شعار 'مرگ بر ديکتاتور' در سخنرانی احمدی نژاد (بی بی سی)

اعتراض دانشجویان امیرکبیر به سخنان احمدی نژاد(رادیو فردا)

دانشجویان پلی تکنیک با شعار مرگ بر استبداد سخنرانی احمدی نژاد را مختل کردند(ادوار نیوز)


رئیس جمهور اسلامی در پلی تکنیک «هو» شد فریاد «مرگ بر استبداد»در سخنرانی احمدی نژاد(اخبار روز)

حال بخوانید از گزارش خبرگزاری های داخلی که همه اسم اعتراض رو تشنج گذاشتند:

اغتشاش در سخنرانی احمدی‌نژاد! (آفتاب)

احمدي‌‏نژاد در ميان اعتراضات دانشجويان اميركبير سخنراني كرد (ایلنا)

پايان تشنج در حاشيه حضور رئيس جمهور در دانشگاه امير كبير(بازتاب)

Sunday, December 10, 2006

freedom is not free




امروز با بچه ها رفتيم كه در اين تجمع شركت كنيم ولي متأسفانه شايد اون چيزي كه ديدم رو باور نكنيد اما اكثر موتور سوارها و نون خشكي ها مأمور اطلاعات بودند و همه بي سيم دستشون بود. نيروهاي زد شورش هم كه هر چي دلتون بخواد بود. توي فضا انگار گرد مرگ پاشيده بودند اما داخل دانشگاه خيلي شلوغ بود و ما صداها رو مي شنيديم. از عكس هايي كه مي گذارم مي تونيد بفهميد چه خبر بود ولي اي كاش يه نفراز اون طرف خيابون كه پر از نيروهاي لباس شخصي و اطلاعاتي بود عكس مي انداخت. عكس هاي ايسنا گوياي واقعيت نيست دوستان.
اين روزها هر چه بيشتر احساس اين رو دارم كه تحقير و خرد مي شم.من هيچ اميدي به تغييرندارم و به اين مسئله ايمان دارم اما نمي تونم ساكت بشينم. نمي تونم نگم كه اينها چه قدر از دانشجو مي ترسند و با تجهيزات كامل سراغ ما مي آيند. سراغ كساني كه جزآزادي هيچ چيز نمي خواهند و اين رو با پيگيري اشان ثابت كردند نه با خشونت.
....سلاح ما براي مبارزه باتوم و اسلحه نيست
نمي دونم چرا آنچه امروز مي ديدم خاطره ي تلخ 22 خرداد رو به ذهنم مي آورد. شبي كه تا صبح گريه
....كردم و يك لحظه خواب به چشمانم نيامد

Wednesday, December 06, 2006

روزی که گذشت




اون لحظه ای که در شکسته شد باید یه نفرمی بود از سوت و کف زدن بچه ها عکس می گرفت. من اینقدر هیجان زده شده بودم که دوربینم داشت روی زمین می افتاد. مراسم خوبی بود و فکر می کنم برگزاری این مراسم در شرایط بد دانشگاه ها لازم بود ولی به این نتیجه رسیدم نمی شه برنامه ی مشترک با همه ی طیف ها گذاشت که آخرش کار به دعوا می کشه و کشید.
تا حالا ندیده بودم روز 16 آذر مردم هم همراه دانشجو ها باشند ولی وقتی در دانشگاه رو شکستند بچه های دانشگاه های دیگه و کسانی که دانشجو نبودند هم آمدند داخل.
این پسر که آخر برنامه وسط جمعیت رفته بود و از خودش حرکات موزون در می کرد کی بود؟ خودش رو مضحکه خاص و عام کرده بود. انگشت حیرت به دهان ایستاده بودیم و تماشا می کردیم
دلیل اینکه گذاشتند مراسم بر گزار بشه که کاملا واضحه. داریم به انتخابات شوراها و خبرگان نزدیک می شیم . باز هم تصمیم گرفتند به اندازه یه عدس به دانشجو آزادی بدهند . افسرده می شم وقتی می بینم هر وقت داریم به انتخابات نزدیک می شیم یه کمی فضا رو بازمی گذارند ولی وقتی انتخاباتی در کار نیست اینقدر فضا خفقان آور می شه که نفس کشیدن هم امکان نداره. این احمق ها فکر کردن دانشجو ها مثل خودشون ابله هستند
....روز دانشجو امسال هم گذشت... باید یه کاری می کردیم
....راستی کمیسیون زنان تحکیم دیروز تو مراسم اعلام موجودیت کرد. این اعلام موجودیت کردن ما هم برای خودش داستانی داره

مراسم روز 16 آزار در دانشگاه تهران برگزار شد





منبع لینک های پایین:خبرنامه امیرکبیر



Tuesday, December 05, 2006

دانشگاه زنده است


زمان: چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۵ ـ ساعت ۱۲ ظهر
مکان : میدان انقلاب- دانشگاه تهران ـ مقابل سر در دانشکده فنی
(ورود به دانشگاه تهران را از درب ۱۶ آذر)

Friday, December 01, 2006

جداسازی جنسیتی در مترو



تو این مدت اینقدر افکارم درگیر کمپین یک میلون امضا بود که تقریبا همه اش درحال اندیشه کردن در باب راهکار عملی برای بهترپیش رفتن کار بودم. چند تا از دوستان انتقاداتی به شیوه ی کار داشتند که دیدم بعضی جاها رو راست می گویند. به خاطر همین همه اش فکر می کردم چه طور می شه این اشکالات رو مرتفع کرد. خوشبختانه به نتایج خوبی هم رسیدیم که اثراتش رو بعدا می بینید.
ریرا نویسنده وبلاگ نابهنگام پیشنهاد کمپین برای مترو به من داد که دیدم راست می گه باز. با اینکه اصلا به جداسازی جنسیتی معتقد نیستم اما این مترو برای خیلی از خانم ها آزارهای جسمی و روانی زیادی رو به دنبال داشته. نه اینکه زنان در خیابان و جاهای دیگه کم متلک های جنسی می شنویدند و کمتر از اون آزار جسمی می دیدند، مترو هم به همه ی فضاهایی که زن ها در آنها آسیب می بینند اضافه شده. پارسال برای یکی از درس هایم فرم نظرسنجی درباره ی میزان آزار جنسی زنان در مترو پخش کردم که 70 درصد زن ها پاسخ داده بودند که در مترو مورد آزار جنسی قرار گرفنه اند و 40 درصد نسبت به این آزارها واکنش مشان داده بودند و 40 درصد هم هیچ واکنشی نشان نداده بودند. بیش از 70 درصد زنان اظهار کرده بودند که این آزارها در شکل گرفتن تصویر ذهنی اشان از مردان اثر دارد و باعث می شود روابط آنها با جنس مخالف دچار مشکل شود.
اکثر زنان اظهار کرده بودند فضای جامعه رو برای زنان اصلا امن نمی دانند.
فکر می کنم با رسیدن به این نتایج آیا جداسازی جنسی واگن زنان و مردان در مترو می تواند اثر مفیدی داشته باشد؟ در حالی که نیمی از این زنان اظهار کرده بودند، بیشتر آزاری که دیده اند در مواقعی بوده که سکوهای مترو شلوغ بوده و درحال سوار شدن به مترو ویا تعویض قطار بودند. یعنی آزارها در فضاهایی خارج از واگن ها بوده است. اما به نظرم با توجه به حجم بالای آزارهای جنسی این جداسازی به زنان آرامش روانی می دهد اما در سازنده بودن این آرامش شک دارم چون از اون طرف این مسئله باعث رشد سرطانی فضاهای مردانه در واگن های مردان می شود.
از طرفی یه مسئله ای که من اون رو زیاد تجربه کردم این هست که زنان اگر مردی وارد واگن آنها شود سریعا اعتراض می کنند حتی اگر یک نفر باشد و لی مردان معمولا این طوری بر خورد نمی کنند اما از طرفی مردان با چشم های از حدقه درآمده همچین به آدم نگاه می کنند که خودت شک می کنی نکنه من لختم و خودم خب ندارم.
خود من به سه دلیل اصلی هیچ وقت واگن مردان نمی روم مگر در موارد استثنایی:
1) یادم می یاد یه مدتی که رفت وآمدم با مترو زیاد شده بود در یک روز سه بار مورد آزار جنسی قرار گرفتم. البته این قضیه همچنان ادامه داره اما با شدت کمتری چون از مترو دیگه زیاد استفاده نمی کنم. این مسئله خیلی روی اعصابم اثر منفی می گذاره. از طرفی نمی تونم ساکت بنشینم و ببینم طرف هر کاری می خواد بکنه و از سویی فکر کنید من روزی حداقل یه نفر با یه آدم کثیف دهن به دهن بشوم. فکر می کنید چه بلایی سرم می آید؟
2) همان موردی که بهش اشاره کردم. چون صندلی های مترو روبروی هم هستند وقتی جلوی مردها می نشینی احساس می کنی هزار جفت چشم به تو خیره شدند . تا حالا سابقه نداشته در چنین مواردی من سرم رو بالا کنم و نبینم کسی به من خیره نشده و با چشم های دریده اش با پررویی تمام داره تو چشم های من نگاه می کنه و به خودش حق می ده باز هم بیشتر خیره بشه. البته من هم همون طور بهش خیره می شوم و اعتراض می کنم.
3) دیگه امضا جمع کردن نمی گذاره، چون معمولا می روم واگن خانم ها امضا جمع کنم. البته این دلیل سه ماه است که اضافه شده.
خلاصه ریرا می گفت اعتراض کنیم به اینکه چرا واگن های زنان ومردان برابر نیست؟ درست می گفت ولی نمی دونم این جداسازی اصلا درست هست؟ چون جدیداً تو مترو می بینم که دیگه مردان هم به ورود زنان به واگن هایشان اعتراض می کنند. بعد با خودم فکر می کنم با این حساب چرا پس 5 تا واگن برای مردان باشه و 2 تا برای زنان؟ کاش تجربه ی کشورهای پیشرفته یا در حال توسعه رو می تونستم بخونم ببینم آیا این مشکل در کشورهای پیشرفته اینقدر شدید هست؟ توی این کشورها برای فضاهایی مثل مترو چه کار کردند؟

Wednesday, November 29, 2006

به رسم زنانگی


شكل گلابي هاي درون سبد بودم
خواب بودم و تو كبريت مي كشيدي به انگشت هاي رها در هواي من
زنبيل پاره يك صبح سردم
آمده ام ببيني هنوز اينجايم
كه خاكستري نپوشم و نو باشم به ديدار عصرانه ات
همين كه تو خون مرا گوش ميكني خوب است
همين كه حرفهاي مرا از پشت بغل ميكني كافيست
همين كه تو جايي در ماوراي من ايستاده اي زيباست
همين كه اسم تو مجبور ميكند اتاق را تاق باز بخوابم
و از كلمات تو بيرون بزند ريه ام همين بس بود
اگر به شرط اين غذاي سوخته ديده نميشد تنم
و دست هايي كه از صبح
در ايمان به رد نگاهت بر ديوار
مي چرخد در اين خانه به رسم زنانگي
من گير ميكند هر عصر به در به لولاي تو مي آيي
من گير ميدهد به هوا به اين ساعت بي عقربه كه كجايي
من سرخ مي شود تا در گاه ديدنت در ماهيتابه هاي نشسته و
داغ
وتو باز كبريت مي كشي به محض وقوع ما در اين چهار ديوار اجاره اي
دوباره زنبيل صبحگاهي و اين كفش ها كه صف به صف از تو مرا مي مكيد
و خون من كه شبيه زن بودنم تنها نيمي از توست
مي پاشد لاي دندانهاي مايوس از لبهاي تو نبودي
كبريت بكش و باور كن ديوارها
در اين ماهيتابه سرخ مي شود
و شام حاضر است
و ميز حاضر است
و من حاضرم كه جويده شوم هر شب
در بوي كبريت نيم سوخته اين زندگي اجاره اي

فلورا سازگارنژاد

مصاحبه مطبوعاتی دانشجویان ممنوع الورود به پلی تکنیک




مصاحبه مطبوعاتی دانشجویان ممنوع الورود به پلی تکنیک

گزارش تصویری از مصاحبه مطبوعاتی دانشجویان ممنوع الورود به پلی تکنیک

گزارش تصویری از تداوم اعتراض دانشجویان پلی تکنیک به مرگ سه دانشجو

بچه ها رو که ممنوع الورود کردند، هر روز توی خیابان های اطراف دانشگاه کلی از نگهبان های دانشگاه رو می گذارند که اگر از تو خیابان هم دیدنشون جلوی آنها رو بگیرند.
تلفن های بچه و مکالماتشان کاملا کنترل می شه و والدین دانشجوهای فعال رو می خواهند دانشگاه و سعی می کنند اینجوری بچه هارو تحت فشار خانواده ها بگذارند. مکالمات و قرار های دانشجویان رو بعد از اینکه شنود کردند به والدینشان اطلاع می دهند. هر روز تهدید. دیگه باید حواسمان باشه که پشت تلفن قرارها رو لو ندیم. چون همه اش چند دقیقه بعد می رسه به دست والدین.
نمی دونم توی کمیته ی انضباطی دانشگاه دستگاه شنود گذاشتند یا از حراست کنترل می شه؟ جو دانشگاه ها به شدت امنیتی شده.
حالم از این فضا به هم می خورده.

Tuesday, November 28, 2006

سهيلا صادقي : به رشته مطالعات زنان اعتقادي ندارم

ديگه كاملا بايد بفميد كه چرا خيلي از بچه هاي ما ترجيح مي دهند بروند علامه و مطالعات زنان بخونند.
سهيلا صادقي واقعا روي اعصاب آدم راه مي ره.واقعا چي كار مي شه كرد؟
راستي اين مراسم روز دختران هم كه نسرين در يكي از پست هاش به اون پرداخته كه ديگه اعصاب من رو به هم ريخته بود. همين بغل گوشمون بر گزار شد. معيارشون هم براي ورود به سالن دختر بودن يا بهتر بگم داشتن پرده ي بكارت بود.
بخشي از پرسش و پاسخ ها در اين جشن به اصطلاح دختران:
سوال بعدی این بود که آیا برگزارکنندگان این مراسم از فلسفه نامگذاری این روز به نام روز ملی دختران آگاهی
دارند؟ آیا آنها می دانند که روز تولد حضصرت معصومه به این دلیل روز دختر نامگذاری شده که ایشان در زمان وفات باکره بوده اند؟ چرا در حالیکه 8 مارس روز جهانی زن، که در تمام کشورهای جهان جشن گرفته می شود و در آن از حقوق زنان صحبت می شود، در اینجا نه تنها به رسمیت شناخته نمی شود بلکه با برگزاری هر نوع مراسمی مخالفت می شود و برگزارکنندگان با برخوردهای شدید انضباطی مواجه می شوند؟ در روز دختران، چه مباحث خاصی برای مطرح شدن وجود دارد که در آن روز نمی توان گفت؟.

Saturday, November 25, 2006

ترجیح دادم این پست رو حذف کنم و به جاش این لینک رو بگذارم که به پست حذف شده مربوط است. مسائل شخصی بماند برای دنیای خارج از وبلاگستان.

Tuesday, November 21, 2006

امريكا به مثابه نشانه

نتايج من از پنل امريكا به مثابه نشانه:
1)هر طور شده بايد برم اين بلاد كفر رو ببينم
2)امريكا مثل يه گاو مي مونه كه همه دارند از اون شير مي دوشند اما ايران روي شاخش سوار شده.
.....................................
واقعا حيفم آمد شما رو از ديدن اين لينك هاي با حال محروم كنم:

Wednesday, November 15, 2006

حکایت امروز من


8 صبح: آه... این گوشی لعنتی کجاست پس؟ باز کجا گذاشتمش؟ همه چیز رو می ریزم بیرون... فکر کنم تو خوابگاه است... خوشبختانه توی این کیف شلوغ پیدا می شه...
12 ظهر: داره زنگ می خوره... بر می دارم... همین طور که دارم مانتو می پوشم، راه می رم و حرف می زنم... گوشی رو می گذارم نمی دونم کجا... می پرم سوار تاکسی می شم... وای باز هم گوشی ام جا موند...
4 بعد از ظهر: با سیزیف حرف می زنم... بلیط می دم به راننده اتوبوس... اتوبوس راه می افته. تو ایستگاه پیاده می شیم. دنبال کیف پولم می گردم... وای... نیست... افتاده تو اتوبوس. سوار تاکسی می شیم و می ریم دنبال اتوبوس. این ور بگرد... اون ور برو... از راننده بپرس ... یه مسافر کیف رو داده به نگهبانی خوابگاه...
8 شب: ترافیک دیوونه ام کرده... ناخودآگاه اشک هام سرازیر شده... این قدر عصبی ام که می تونم خودم رو درجا بکشم... می رم گوشی ام رواز خونه دوست جون برمی دارم... زنگ می خوره... از لابه لای ماشین ها می دوم... حرف می زنم... بوق می زنند.... نمی بینم.اصلا یادم نمی یاد که کجا می خواستم برم... خوابگاه؟ خونه سمیرا؟ دوستم؟ ... دیگه این توده خاکستری کار نمی کنه... یکهو به خودم می یام می بینم تو تاکسی ام و دارم می رم کرج... قرار بود برم خونه؟

Sunday, November 12, 2006

So far from home, do you know you're not alone

Anathema - Emotional Winter

Speak to me
For I have seenYour waning smile
Your scars concealed
So far from home, do you know you're not alone
Sleep tonight
Sweet summerlight
Scattered yesterdays, the past is far away
How fast time passed by
The transience of life
Those wasted moments won't return
And we will never feel again
Beyond my dreams
Ever with me
You flash before my eyes, a final fading sigh
But the sun will (always) rise
And tears will dry
Of all that is to come, the dream has just begun
And time is speeding by
The transience of life
Those wasted moments wont return
And we will never feel again ...

Friday, November 10, 2006

بلند و محکم همچون سرو: شهلا لاهیجی



من یا پست نمی فرستم یا چند تا چند تا می فرستم. دیدم اگر این رو نگم می میرم.
روز دوشنبه هفته ی گذشته رفتم مراسم تقدیر از شهلا لاهیجی برای بردن جایزه آزادی نشر در کشور سوئد. خیلی عالی بود. اولین ناشر جهانی و اولین ناشر جهانی که این جایزه رو برده. خودشون می گفتند 80 نفر به ایشون رأی داده بودند. چه قدر خوبه که ما همچین ناشری داریم. یه خانم قد بلند و درشت هیکل که دقیقاً مثل یک ستون می مونه. مهربان و صمیمی و باهوش و آگاه.
اول از همه خانم فرناز سیفی صحبت کردند که مجری برنامه هم بودند. مراسم به همت بچه های مرکز فرهنگی زنان برگزار شد که خیلی زحمت کشیده بودند.
بعد خانم پرینوش صنیعی نویسنده رمان سهم من از ارتباطشون با خانم لاهیجی و چگونگی دوستی ایجاد شده، گفت. که دیگه اونجا بود من به هوش خانم لاهیجی ایمان آوردم و با خورم گفتم عجب آدم پیگیرو با پشتکاری هستند.
بعد خانم ناهید کشاورز در مورد زنان و جوایز بین المللی سخنرانی کردند که خیلی خوشم آمد.
مریم میرزا یک کار آماری در مورد انتشارات روشنگران کرده بود و نشان داد این انتشارات اولین موسسه ای است که بیشترین کتاب ها رو در حوزه زنان چاپ کرده است
آقای عباس محمدی اصل که کتاب زنان، نیمه ی دیگر، در بوته ی نقد رو نوشته شعری خوندند برای خانم لاهیجی.
لیلی فرهاد پور هم در مورد شهلا لاهیجی، به مثابه یک سوژه مطبوعاتی گفت که خیلی باعث خنده شد. کاش این لیلی فرهاد پورش بیشتر بود. ایشون معتقد بودند خانم فرهادپور خیلی سوژه خوبی برای مصاحبه مخصوصن برای خبرنگاران تازه کار هستند چون ا)همیشه در دسترس هستن و موبایلشون رو خودشون جواب می دهند. گوشی شون هم معمولا خاموش نیست. 2) خیلی شمرده شمرده صحبت می کنند ونیازی به ضبط صوت نیست.
در آخر گلناز ملک عزیز مقاله زنان ناشری که باعث رشد اندیشه ی فمینیستی شده اند رو خواند.
وسط این سخنرانی ها هم سارا لقمانی عزیزبرای حاضرین از کمپین یک میلیون امضا گفت. همه اش من تو دلم می گفتم آخ جون. کمپینمون........
تازه من تمام مراسم رو پیش نوشین احمدی و پروین اردلان عزیز نشسته بودم که واقعا دو تا زن دوست داشتنی هستند. دیدن خانم اردلان هم واقعا باعث خوشحالی بود. دوست دارم همیشه سالم باشد.
سفیر سوئد هم همراه خانمشون حضور داشتند و از خانم لاهیجی تقدیر کردند. محیط مراسم اینقدر گرم و صمیمی بود که دلم نمی خواست تمام بشه.

خانم ها و آقایان عزیز لطفا این کمپینی رو که برای مبارزه علیه سنگسار درست شده امضا کنید. مسئله ی خیلی مهمیه. سنگسار باید از توی قانو بر داشته بشه.
سایت میدان زنان فیلتر شده. به این آدرس مراجعه کنید.
مرتبط با مراسم تقدیر از خانم لاهیجی:
این لینک ها رو از سایت زنستان گذاشتم.

من امیر رو نکشتم. تو کشتیش؟


چه کسی امیر را کشت رو ندیدید؟ واقعاً که. چرا شما سینما نمی روید این فیلم رو ببینید؟
اینقدر محو ابتکارات فیلم بودم که اصلا فیلم رو نفهمیدم. خلاقیت در فیلم نامه. اجرای بازیگرها. کارگردانی. داستان فیلم رو که دیگه نگو. تصورش رو کنید یه آدمی می میره بعد یه سری از دوستانش می آیند و درباره اش نظرشان رو می گن. ماجرا اینقدر خوب روایت می شه و خوب تغییر جهت می ده که شما آخر فیلم یه تصویر خوب از شخصیت اصلی فیلم یعنی امیر دارید بدون اینکه اصلا ببینینش.
اول داستان شما می فهمید یکی مرده حالا یا خودکشی کرده یا کشتنش. بعد اطرافیان و دوست های امیر می یان از خوبی های امیر می گن. یکهو همه از دلیل نفرتشون از امیر پرده بر می دارند و می فهمی که همه انگیزه و نقشه داشتند که امیر رو بکشند . داستان کلاً تغییر جهت می ده. آخرش هم نمی گم که بروید سینما و یه حال اساسی ببرید.
Wow...فیلم چیزی به اسم دیالوگ نداره. همه اش مونولوگ است. Can you believe it؟ فکر می کردم خیلی باید خسته کننده باشه اما دیدم نه، خیلی بهتر از فیلم هایی ست که توی این مدت دیدم.
بعضی از این مونولوگ های خسرو شکیبایی رو نمی فهمیدم اینقدر که چاله میدانی حرف می زد. آتیلا پسیانی اش خداست. نیکی کریمی هم با اون تیکه هایی که به انگلیسی می گه خوب از آب درآمده. امین حیایی رو پس از مدت ها در یه نقش خوب دیدم که خوب از پسش برآمده. حیف استعداد. اسم بازیگر نقش مرجان هم که بلد نیستم. مهناز افشار هم که آخرشه دیگه.
اینقدر فیلم از حرف هایی که امروزها می شنویم پر هست که دلم می خواهد بروم و دوباره تماشا کنم.
اون تیکه ی پرتغالی ها که آتیلا به جای پرولتاریا می گه خیلی خداست. این چپ های ارتدوکس رو خوب نقد کرده.
راستی این ترانه فیلم که اسمش روزمرگی بود من رو کشته بود. خیلی باحال بود. کاش آهنگش رو داشتم. فیلم مایه های طنز هم کم نداره. بعضی تیکه هاش که از خنده می میری.
مرتبط:
اگر می خواهید اطلاعات خوب در مورد فیلم داشته باشید به وبلاگ وضعیت آخر بروید. دو تا پست دارند به اسم: قرار است در سینمای ایران اتفاقی بیافتد! چه کسی امیر را کشت؟ (2)

مشاهداتم از موسسه پارسه


این هفته رفتم موسسه پارسه با چند تا از بچه های دانشکده کار پرسشگری کردم. البته من از این کارهای ریز زیاد انجام دادم. پرسشگری، کار دانشجویی و ... . خیلی سرم شلوغ بود. کار زیاد سختی نبود. من هم دو روز در هفته رفتم. کار مشاهده ای هم کردم.
باورم نمی شه این همه دانشجو بخواهند کنکور ارشد بدهند. فکر می کنم کنکور ارشد هم مثل کنکور کارشناسی تا چند سال دیگه، کم کم به یه تجارت تبدیل می شه. دختر و پسرهایی با گروه های سنی و تیپ های مختلف و متنوعی می آمدند. بعضی ها از شهریه کلاس ناراضی بودند ولی خیلی ها می گفتند خوبه. البته کلاس های پارسه واقعا گرانه.
ما باید سر هر کلاسی قیل از اینکه استاد بیاد فرم ارزیابی اساتید و رضایت بچه ها از کلاس ها رو پخش می کردیم. تجربه جالبی بود. سر یه کلاسی که فرم هاش رو از صبح تا عصر من بردم از ساعت 8 صبح تا 9 شب سه تا کلاس تشکیل شد که نصف شرکت کننده ها در هر سه کلاس ثابت بودند و فقط درس و استاد عوض می شد. باورم نمی شد. بعضی از بچه ها از ساعت 8 تا 12، 1 تا 5عصر و در نهایت از 5 تا 9 شب سر کلاس نشسته بودند. از طرف می پرسیدم شما خسته نمی شید از صبح کلاس رفته اید؟ بچه های کلاس تا من رو می دیدند می زدند زیر خنده. برام جالب بود ما در دوران کارشناسی چی یاد می گیریم که بعضی ها برای کنکور فوق تمام این کلاس های کارشناسی رو با هزینه ی بسیار بالایی دوباره وقت می گذارند و می آیند. سال های کارشناسی همه اش به کلاس دودر کردن می گذره. در خیلی از موارد هم استادها خوب تدریس نمی کنند و کلی از وقت کلاس رو می زنند. اما باید می اومدید پارسه و می دید همین استادها که همه اش در حال تلف کردن وقت هستن، چون پارسه پول خوبی می ده چه طور از جون و دل کار می کنند. حتی یک ثانیه از وقت کلاس هم نمی زدند. اکثر دانشجو های پارسه دارند همان درس های کارشناسی رو دوباره می خوانند. آیا وقت براشون هیچ ارزشی نداره؟؟ متأسفانه مدرک گرایی نه تنها تا قبل معضل بزرگی در جامعه بوده الآن با این حجم بالای متقاضیان کنکور ارشد داره نگران کننده می شه. همه ی کسانی که مدرک کارشناسی دارند و دوباره دارند کلاس های کارشناسی رو می آیند مدرک گرفتند، بدون اینکه چیزی یاد گرفته باشند.
یه آمار جالب هم خدمتتون بدهم که امسال تعداد پذیرفته شدگان کنکور فوق در دانشکده ی ما (علوم اجتماعی تهران)2 نفر از تعداد پذیرفته شدگان کنکور کارشناسی بیشتر بود!!! با این همه کارشناس ارشد چی کار می خواهند بکنند جز اینکه سر جوون ها رو با یه سوژه جدید گرم کنند؟؟؟
باید بگم کلاس های پارسه خیلی شلوغه. در تمام ساعت ها، کلاس زیر 20 نفر اصلا وجود نداشت. کلاس 50 نفر یا 60 نفر هم وجود داشت که خیلی پر بودند.
یه چیز جالبی که تو پارسه دیدم یه آدم هایی بودند که قبل از حضور استاد در کلاس باید کار حضور وغیاب انجام می دادند که وقت کلاس و استاد گرامی تلف نشود.

***جریان پست قبلی اینه که من می خواستم یه عکس بگذارم ولی نمی دونم چرا عکسه نیامد و فقط کادرش موند که مشاهده می کنید. دیگه وقت نکردم دیلیت کنم. برای پست هم کامنت گذاشتند که دیدم کلی خاطره انگیز شده. همین طوری می گذارمش.

Monday, November 06, 2006

Thursday, November 02, 2006

خودكشي يا...

ديشب نشستم توي متروي کرج ديدم همه دارند راجع به خودکشي پچ پچ مي کنند. يکي از خانم ها مي گفت که
ديروز يه دختر جوان خودش رو انداخته روي ريل هاي قطار درون شهري. گذشته از اينکه بعد فهميدم اصلا اينطوري نبوده و يه آقاي20 تا 30 ساله بوده که خودش رو مي اندازه روي ريل ها اما پشيمون مي شه و قطار هم ترمز مي گيره و اين نجات پيدا مي کنه، عکس العمل مردم خيلي جالب بود. يه خانمي در حالي که قرآن مي خوند سري از تأسف تکان داده و اصلا انگار اتفاقي نيفتاده. خيلي برام جالب بود، به نظر مي رسه در بين مردم ما اون فرهنگي که براي مرگ يک نفر طرف خودش رو مي کشت و غصه مي خورد ديگه از بين رفته. مخصوصا اين مسئله رو مي شه در قشر متوسط و رو به بالاي جامعه ديد که زندگي شهري دارند.
البته من اين رو طبيعي مي دونم چون انسان شهري ديگه مثل گذشته همبستگي مکانيکي با جامعه نداره بلکه همبستگي ارگانيکي داره. يعني در روابطش با مردم عادي عواطف دروني اش رو دخالت نمي ده. با ديگران ارتباط برقرار مي کنه چون بهشون نياز داره.
موضوع دوم خودکشي ديروز، خودکشي يکي از بازيگرهاي تلويزيون بود که همه جا توي مترو و مطب دکتر و... در موردش صحبت مي کردند. آخرش هم نفهميدم اين خانم خودش رو کشته، به قتل رسيده يا اينکه اصلا زنده است و همه ي اين حرف ها شايعه است. طبق شايعات مثل اينکه يه فيلم از اين خانم تو بازار و دست مردم اومده که توي فيلم ايشون با پارتنرشان رابطه ي جنسي دارند. يکي مي گفت: آره پسر ِ پنهاني اين فيلم رو در حين سکس گرفته و بعد دختر ِ رو تهديد کرده که اگر بهش 200 ميليون تومان پول نده اين فيلم رو پخش مي کنه. يکي ديگه که فيلم رو هم ديده بود مي گفت: نه خانم دو تاشون مي دونستند که دارن از اونها فيلم مي گيرن و جلوي دوربين کلي ادا درآوردند و بعدش احتمالا يه نفر از بين خودشون فيلم رو تکثير کرده و پخش کرده. يکي مي گفت: نه دختر ِ که زهرا امير ابراهيمي نيست و يه نفر ديگه است و اينها شباهت ظاهري هستش. يکي مي گفت: خودش تو جام جم ديروز همه چيز رو تکذيب کرده و گفته اينها شايعه است.
خلاصه اينکه من در عرض نيم ساعت صد جور روايت از ماجرا شنيدم. حالا معلوم نيست واقعيت چي بوده. ميزان يک کلاغ چهل کلاغ خون مردم و حشتناک بالاست. تصورش رو بکنيد مردمي که تو مترو هميشه ساکت اند و همديگه رو براي نشستن رو صندلي تيکه و پاره مي کنند، ديروز اينقدر راحت سر اين جريان با هم ارتباط برقرار مي کردند که من مونده بودم اينها همون آدم ها هستند؟!!!
داشتم فکر ميکردم به فرض که همچين فيلمي هم بوده و اين خانم هم خودکشي کرده اگر شما بوديد چه کار مي کرديد؟ خودکشي مي کرديد؟ مسائل جنسي اينقدر تو جامعه ي ما دچار تابوزدگي شده که فرد وقتي همچين اتفاقي مي افته مي گه ديگه بدبخت شدم و مي ره خودش رو سر به نيست مي کنه. فشار اجتماعي و فرهنگي رو زن ها خيلي زياده. بار اين تابوي جنسي رو تقريبا به طور کامل زن ها به دوش مي کشند.
آقايون که اصلا براشون مهم نيست و حتي اگر مردي چند تا پارتنر جنسي متعدد با روابط کاملا باز داشته باشه سرش رو بالا مي گيره و افتخار مي کنه(البته من اينجا نمي گم چي خوبه يا چي بده و ارزش گذاري اصلا نمي کنم) اما اگر زني اينطوري باشه نمي تونه توي اين جامعه زندگي کنه. در واقع اون اصلا حق زندگي نداره.
تنوع طلبي جنسي و ايجاد رابطه ي جنسي فقط براي مردها حقه. مردها هم پارتنر جنسي مي خواهند، هم وقت ازدواج زن آفتاب نديده. خواسته ي زن ها چي مي شه؟ حق زن ها چي مي شه؟ زن نياز جنسي نداره؟ بايد چي کار کنه؟ اين فرهنگ بسته تنها راهي که جلوي فرد مي گذاره خودکشيه.
يه نفر مي گفت يکي از دوست هاي من که بعد از ازدواج يه بچه داشت و با شوهرش نمي ساخت مي خواست طلاق بگيره. بماند که براي طلاق سال ها توي دادگاه مي رفت و مي اومد. بعد از طلاق نيازجنسي و عاطفي داشت. خانواده هم طردش کرده بودند. دوست پسر داشت و رابط ي جنسي برقرار کرده بود. مي گفت وقتي خانواده اش فهميدند خودش رو کشت.
يه نفر ديگه هم مي گفت يکي از دخترهاي فاميل ما دوست پسر داشته و خونه طرف مي رفته. پسر ِ يه روز از اين عکس و فيلم مي گيره. يه مدت بعد که دختر ِ مي خواسته ازدواج کنه و خواستگار داشته پسره مي ياد فيلم رو نشون خانواده داماد مي ده و آبروي دختر ِ مي ره. دختر هم بيماري عصبي مي گيره بعد از اون جريان.
داماد ارتباط جنسي قبل از ازدواج رو حق خودش مي دونه اما زنش نمي تونه همچين حقي داشته باشه و بايد کاملا دست نخورده باشه.
شايد اين لينك هايي كه اينجا مي گذارم به موضوع پستم تا حد كمي ربط داشته باشه. من بيشتر در رابطه با خودكشي مي خواستم بنويسم ولي جريان توزيع اين فيلم پورونو موضوع ديگه اي هستش كه به نظر من واقعا بي اخلاقيه. ديدن فيلم توسط اكثر مردم گرچه ناراحت كننده است ولي نمي شه از همه خرده گرفت اما توزيع فيلم در بين جماعتي كه مدعي روشنفكريه و خوشحال شدن آنها از اينكه وارد حريم خصوصي زندگي فردي شده اند واقعا غير قابل تحمله. اين فيلم هر جوري كه تكثير شده باشه يك فيلم واقعا خصوصيه. اينكه كسي بخواد موقع سكس از خودش فيلم بگيره كاملا شخصيه و به خود فرد مربوطه. كاش اين رو همه مي فهميدند......
مرتبط: