مطلبی که در سایت بی بی سی نوشتم:
آیا سیاستگذاری هایی که در حوزه زنان می شود در سطحی کلی و با دیدی جامع تر سبب افزایش موانع بر سر راه پیشرفت آنها می شود یا در نهایت جایگاه شان را بهبود می بخشد و گامی به سوی برابری است؟ برای مثال طولانی شدن مرخصی زایمان در حوزه سیاسی که تفکری عقب مانده بر آن حاکم است و به دنبال افزایش جمعیت فرزندان است به نفع زنان است یا خیر؟
اگر در این حکومت به صورت همزمان دو دسته دیدگاه حاکم باشند که یکی دیدگاه رهبری است که اعتقاد دارد جمعیت کشور باید بیشتر شود و این معمولا به معنای افزایش کار خانگی زنان و فشار مضاعف بر آنان است، اما در عین حال در دستگاه دولتی نیروهای تحولخواهی هستند که با مرخصی های زایمان موافق هستند، چرا که کشورهای پیشرفته این الگوها را به اجرا در می آورند و یکی از شاخص های چگونگی افول یا بهبود وضعیت زنان است، آیا باید موافق چنین سیاست هایی بود یا آنها را به نقد کشاند؟ از چه زاویه ای باید به آن نگاه کرد؟
قانون افزایش مرخصی زایمان زنان به ۹ ماه که دولت کنونی به دنبال تامین بودجه و اجرایی کردن آن است دستاورد دولت قبلی است که ایدئولوژی حاکم بر آن با خواست رهبری در حوزه افزایش جمعیت موافق بود. اما خانم مولاوردی اخیرا اعلام کردند[1]که دولت به دنبال منابع مالی آن است. این قانون پیش از این مورد نقد بود اما حال چندان انتقادی به آن نمی شود.
به نظر می رسد یکی از راه حل های بررسی این موضوع در نظر گرفتن زمینه و شرایط مورد نظر فعلی هست. اینکه بالاخره کشورهای پیشرفته با کشوری در خاورمیانه مثل ایران که نیروهای بنیادگرا و واپس گرا بخش های مهمی از دستگاه قانونی و سیاستگذاری ها را در دست دارند، تفاوت دارد.
آمار کلی وضعیت مرخصی والدین در کشورهای پیشرفته به این شرح است: طبق آمار، سوئد تنها کشوری است که مرخصی زایمان بلندمدت (۴۸۰ روز) با حقوق دارد که بین پدر و مادر تقسیم میشود.
پس از آن انگلستان با ۲۸۰ روز، استرالیا با ۱۲۶ روز، برزیل با ۱۲۰ روز، کانادا با ۱۱۹ روز، فرانسه و هلند و اسپانیا با ۱۱۲ روز و آلمان با ۹۸ روز قرار دارند. البته این مرخصیها معمولاً بین پدر و مادر تقسیم میشود و همینطور میزان حقوق دریافتی هم بین حداقل حقوق تا دریافت حقوق کامل، متغیر است.
ایران با افزایش مرخصی زایمان از شش ماه به نه ماه آن را به ۲۷۰ روز تغییر داده است. یعنی رقمی مشابه سوئد و انگلستان دارد. چرا از مرخصی والدین در کشورهای صنعتی و پیشرفته معمولا استقبال می شود اما در ایران چنین سیاست هایی نیاز به تامل و نقد بیشتر دارد؟
محل بحث در خصوص دیدگاهی ست که پشت برنامه ریزی و اجرای این دسته از طرحها نفهته است. تفکری که به دنبال نگهداشت و قوام الگوی سنتی خانهداری، فرزندآوری و همسرداری برای زنان است.
مرخصی زایمان جایگاه شغلی زنان را به خطر می اندازد و کارفرما را در استخدام زنان بی رغبت می کند و سیستم های دولتی دیگری هم برای حمایت از اشتغال آینده این زنان وجود ندارد.
بنابراین در دیدی بلند مدت اثری منفی بر وضعیت اشتغال زنان می گذارد اما از سویی باید در نظر گرفت که همین زنان بچه دار هم می شوند و اگر مرخصی طولانی مدتی نداشته باشند، سبب می شود که بار دوگانه ای را در جامعه ای که مخلوطی از الگوهای سنتی و ارزش های مدرن در آن جریان دارد، بر دوش بکشند که همان کار خانگی و کار بیرون از خانه همزمان است.
در عین حال نباید غافل شد که محدود و کم بودن مرخصی زایمان بر میزان اشتیاق خانواده ها به فرزندآوری اثر می گذارد و میزان باروری را کاهش می دهد که در نهایت از بار وظایف زنان کم می کند.
چرا که الگوهای نقشی در خانواده ایرانی تا حدود بسیاری همان الگوی کار زن در خانه و کار مرد در بیرون از خانه است که در اینجا اشتغال زنان وزن وظایفشان را بیشتر کرده است.
البته این به معنای این نیست که نگارنده مخالف امر مثبت اشتغال زنان است، اما دیدی انتقادی به تقسیم نقش ها در خانواده کنونی ایرانی دارد.
بنابراین موافقت یا مخالفت با این سیاست و اجرای آن می تواند نسبی باشد. با توجه به اینکه چه تفکری قدرت را در دست دارد و با چه هدف و دیدگاهی می خواهد چنین سیاستی را اجرا کند.
و یا در نهایت کارکردهای چنین سیاستی به نفع یا به ضرر شرایط و جایگاه زنان تمام می شود.
پی نوشت: آمارها از این منبع است، http://www.huffingtonpost.com/2013/02/04/maternity-leave-paid-parental-leave-_n_2617284.html









