همیشه برایم یادآوری نحوه کشته شدن فروها سخت بود. کاردهایی که در شکمشان خوردند و چه بی رحمانه کشته شدند. نمی دانم کدام انسان با انسان دیگر چنین کاری می کند... این بخشی از کتاب دخترشان پرستو است
من و پسرک هایم خانه را با پرواز بعدی ترک کردیم. پدر و مادرم در آن خانه ماندند تا به خاطر امیدهاشان استقامت و تلاش کنند آنها در آن خانه در هجوم شبانه ماموران وزارت اطلاعات کشته شدند و من تنها برای عزاداری شان به آن خانه بازگشتم.
ایوان این خانه هنوز سنگین از وداع تلخ من است. گاهی که صبح ها روی هره این ایوان می نشینم با فنجان شیرقهوه ام تا اولین سیگار روزم را بکشم، تصویر آن وداع دوباره بر من نمایان می شود. فضای ایوان انباشته از تلخی افسوس است، پدرم دوباره اشک در چشم دارد و به من خیره مانده است تا آخرین دیدارش با فرزندش را به خاطر بسپارد. طنین صدای دور شده مادرم، که لابلای نقش و نگارهای قهوه خشک شده امید می جوید، مثل باد گرمی از آن ایوان می گذرد. گاهی که روی این ایوان در خلوت آن وداع می نشینم از خود می پرسم آیا مردگان به یاد ما هستند؟ آیا آنچنان که ما به آنان نیازمندیم، نیازمند ما هستند؟ آیا آنها دلتنگ ما می شوند؟ آیا پدرم گاهی روی ایوان می نشیند تا مرا به یاد آورد، مادرم آیا هنوز برای دلداری من قصه های پر امید می بافد؟
......
نوشتار پرستو فروهر از کتاب بخوان به نام ایران.....
پ.ن: متن بازجویی هایی که پرستو فروهر از مطالعه پرونده پدر و مادرش رونویسی کرده است آنقدر تکان دهنده است و دردناکه که می شود عمق وحشی بودن تمام کسانی که مرتکب چنین جنایتی شدند را به عینه دید.
ایوان این خانه هنوز سنگین از وداع تلخ من است. گاهی که صبح ها روی هره این ایوان می نشینم با فنجان شیرقهوه ام تا اولین سیگار روزم را بکشم، تصویر آن وداع دوباره بر من نمایان می شود. فضای ایوان انباشته از تلخی افسوس است، پدرم دوباره اشک در چشم دارد و به من خیره مانده است تا آخرین دیدارش با فرزندش را به خاطر بسپارد. طنین صدای دور شده مادرم، که لابلای نقش و نگارهای قهوه خشک شده امید می جوید، مثل باد گرمی از آن ایوان می گذرد. گاهی که روی این ایوان در خلوت آن وداع می نشینم از خود می پرسم آیا مردگان به یاد ما هستند؟ آیا آنچنان که ما به آنان نیازمندیم، نیازمند ما هستند؟ آیا آنها دلتنگ ما می شوند؟ آیا پدرم گاهی روی ایوان می نشیند تا مرا به یاد آورد، مادرم آیا هنوز برای دلداری من قصه های پر امید می بافد؟
......
نوشتار پرستو فروهر از کتاب بخوان به نام ایران.....
پ.ن: متن بازجویی هایی که پرستو فروهر از مطالعه پرونده پدر و مادرش رونویسی کرده است آنقدر تکان دهنده است و دردناکه که می شود عمق وحشی بودن تمام کسانی که مرتکب چنین جنایتی شدند را به عینه دید.
قربانیان جنایت های سیاسی، آنان که به جرم دگراندیشی کشته شدهاند و دادخواهیشان به سرانجام نرسیده، مردگانی هستند که خاکسپاریشان ناتمام مانده است. مرگشان بر جهان ما زندگان سنگینی میکند. تنها زمانی میتوان سرگذشت آنان را به گذشته سپرد که دادخواهی ما به سرانجامی عادلانه رسیده باشد. تنها در آن هنگام سرگذشت آنان به گذشته خواهد پیوست تا برگی از تاریخ باشد برای عبرت آیندگان.









