می بینم که روز مادر نزدیک می باشد و من چیزهای جدید مشاهده می کنم. امروز رفته بودم بیرون از کنار یه پارچه فروشی رد می شدم. دیدم برای جذب مشتری یه کاغذهایی زده به شیشه ی مغازه که روش نوشته بود:
مادر روزت مبارک
ننه قربونتم!!!!!!
ننه غلامتم!!!!!!!
ننه چاکرتم!!!!!!
صرف نظر از اینکه من معتقدم مادر شدن یه اتفاق ِ وفرد باید اون رو تعیین کنه نه اجبار اجتماعی و عقاید قالبی بلکه با علاقه ی فردی، این قدر این مسئله با مسائل مذهبی و فرهنگی واجتماعی درآمیخته، این قدر تقدیس شده که انجام هر کاری رو به این اسم ممکن می کنه. استفاده از چنین الفاظی نه تنها بار زشت معنایی که بار تحقیر داره بلکه تقدس جنس زن و مادررو فقط به دلیل بچه زاییدن و کهنه شوری و هزار تا مسئله ی دیگه ای که تحت نام مادری توجیه می شه و هر وظیفه ای رو روی دوش جنس زن می اندازه همراه خودش داره. کلاً روز 8 مارس رو روز زن می دونم چون معتقدم با نامگذاری روزی به اسم مادر، کادو دادن و بعد از یک سال به یاد جنس زن افتادن همون دست زدن به کلیشه های جنسیتی هستش. زن نه به عنوان یک انسان آزاده که تنها به دلیل اینکه نقش تولید مثل رو انجام می دهد مورد تقدیر قرار می گیره تا هر سال در چنین روزی حتماً یادش بمونه که وظیفه اش فقط و فقط مادریه و اگر این کار رو درست انجام بده (البته در معیارهای فرهنگ و جامعه ی مرد سالارما) انسان فداکاری قلمداد می شه که زندگی اش رو به پای این موجودات ریخته تا اونها بزرگ بشن و به قولی از دامن زن مرد به معراج برود.
همیشه دلم می خواست که این کادو رو نه روز مادر، در جمهوری اسلامی ایران بلکه روز 8 مارس به مامان می دادم ( که روز تمام زن های جهان است) ونه به خاطر مادر بودنش بلکه به خاطر زن بودن و انسان بودنش. هیچ وقت مامان حرف های من رو درمورد آزادی زنان نشنید. برای اون که آدم مذهبی هم هست روز زن و روز مادر حتماً روز تولد فاطمه زهرا هستش و توضیح دادن برام از هر چیزی سخت تره. دوست داره مثل بقیه ی زن های هم سن و سالش فقط در این روز کادو بگیره و بهش تبریک بگن(البته منظور من بقیه ی خانم هایی که در این سن هستند ودوست ندارن در این روز کادو بگیرند، نیست).
البته بگم مادر من واقعا در عمل الگوی یه زن مقاوم، خلاق، فعال و با هوش و ذکاوت بالایی است که این رو در مسائل مدیریتی که در خونه انجام می ده میشه دید. اگر مدیر می شد به علت اعتماد به نفس بالا حتماً خیلی موفق می بود و من واقعاً قبولش دارم. چون روابط عمومی واجتماعی بالایی داره و خیلی زود با همه دوست میشه. کاش این همه استعداد رو در جاهای دیگه هم به کار می بست. تشویق های من هم تا بیاد تأثیر خودش رو بکنه مامان باز یادش می ره که می خواست چی کار کنه.
با تبریک گفتن و کادو دادن در این روز دارم برخلاف میل و تفکر خودم عمل می کنم اما نمی تونم احترام به ارزش ها و باورهای اون رو هم این قدر صریح زیر سوال ببرم. پس خودم رو کنار می گذارم و اون کاری رو که اون دوست داره انجام می دم. البته تمام سعی ام رو برای زدن حرفهایم به صورت چند باره در مورد عقایدم به مامان می کنم و باز هم تصمیم گیری و قضاوت رو برای اون می گذارم.
مادر روزت مبارک
ننه قربونتم!!!!!!
ننه غلامتم!!!!!!!
ننه چاکرتم!!!!!!
صرف نظر از اینکه من معتقدم مادر شدن یه اتفاق ِ وفرد باید اون رو تعیین کنه نه اجبار اجتماعی و عقاید قالبی بلکه با علاقه ی فردی، این قدر این مسئله با مسائل مذهبی و فرهنگی واجتماعی درآمیخته، این قدر تقدیس شده که انجام هر کاری رو به این اسم ممکن می کنه. استفاده از چنین الفاظی نه تنها بار زشت معنایی که بار تحقیر داره بلکه تقدس جنس زن و مادررو فقط به دلیل بچه زاییدن و کهنه شوری و هزار تا مسئله ی دیگه ای که تحت نام مادری توجیه می شه و هر وظیفه ای رو روی دوش جنس زن می اندازه همراه خودش داره. کلاً روز 8 مارس رو روز زن می دونم چون معتقدم با نامگذاری روزی به اسم مادر، کادو دادن و بعد از یک سال به یاد جنس زن افتادن همون دست زدن به کلیشه های جنسیتی هستش. زن نه به عنوان یک انسان آزاده که تنها به دلیل اینکه نقش تولید مثل رو انجام می دهد مورد تقدیر قرار می گیره تا هر سال در چنین روزی حتماً یادش بمونه که وظیفه اش فقط و فقط مادریه و اگر این کار رو درست انجام بده (البته در معیارهای فرهنگ و جامعه ی مرد سالارما) انسان فداکاری قلمداد می شه که زندگی اش رو به پای این موجودات ریخته تا اونها بزرگ بشن و به قولی از دامن زن مرد به معراج برود.
همیشه دلم می خواست که این کادو رو نه روز مادر، در جمهوری اسلامی ایران بلکه روز 8 مارس به مامان می دادم ( که روز تمام زن های جهان است) ونه به خاطر مادر بودنش بلکه به خاطر زن بودن و انسان بودنش. هیچ وقت مامان حرف های من رو درمورد آزادی زنان نشنید. برای اون که آدم مذهبی هم هست روز زن و روز مادر حتماً روز تولد فاطمه زهرا هستش و توضیح دادن برام از هر چیزی سخت تره. دوست داره مثل بقیه ی زن های هم سن و سالش فقط در این روز کادو بگیره و بهش تبریک بگن(البته منظور من بقیه ی خانم هایی که در این سن هستند ودوست ندارن در این روز کادو بگیرند، نیست).
البته بگم مادر من واقعا در عمل الگوی یه زن مقاوم، خلاق، فعال و با هوش و ذکاوت بالایی است که این رو در مسائل مدیریتی که در خونه انجام می ده میشه دید. اگر مدیر می شد به علت اعتماد به نفس بالا حتماً خیلی موفق می بود و من واقعاً قبولش دارم. چون روابط عمومی واجتماعی بالایی داره و خیلی زود با همه دوست میشه. کاش این همه استعداد رو در جاهای دیگه هم به کار می بست. تشویق های من هم تا بیاد تأثیر خودش رو بکنه مامان باز یادش می ره که می خواست چی کار کنه.
با تبریک گفتن و کادو دادن در این روز دارم برخلاف میل و تفکر خودم عمل می کنم اما نمی تونم احترام به ارزش ها و باورهای اون رو هم این قدر صریح زیر سوال ببرم. پس خودم رو کنار می گذارم و اون کاری رو که اون دوست داره انجام می دم. البته تمام سعی ام رو برای زدن حرفهایم به صورت چند باره در مورد عقایدم به مامان می کنم و باز هم تصمیم گیری و قضاوت رو برای اون می گذارم.
