Wednesday, April 18, 2007

آن كه پرده را مي كشد

به كوچه بايد رفت
گرچه ماشين ها از ميان ما و آفتاب مي گذرند
به كوچه بايد رفت
اين همه آسمان در پنجره جا نمي شود.
مي خواهم در جنوبي ترين جاي روحت
آفتاب بگيرم
چراغ سقفي به درد شيطان هم نمي خورد
آن كه پرده را مي كشد
نمي داند
هميشه صداي كسي كه آن سوي خط ايستاده
فردا مي رسد
بگذار هر چه مي خواهند
چفت در را بيندازند
امشب از نيمه ي تاريك ماه مي آيم
وتمام پرده ها و رداها را
تكه تكه خواهم كرد
بگذار براي بادبادك و شب تاب هم
اتاقي حوالي جهنم اجاره كنند
من هم خواهم رفت
مي خواهم پيراهنم را به آفتاب بدهم
گراناز موسوی

تلخ بازی قمر در عقرب


با اینکه این روزها خیلی اعصابم خورده و دلم می خواد برم توی دشتی بیابونی و فریاد بزنم اما توصیه می کنم اگه حال خوشی دارید یا حتی ندارید برید و تئاتر تلخ بازی قمر در عقرب رو ببینید. تا روز جمعه هم بیشتر اجرا نداره. این تئاتر جایزه بهترین تئاتر داتشجویی رو برده و گرچه مضمون نداره اما در عوض تئاتر خوبیه.
شبی که تئاتر رو دیدم از اینکه همه ی آدم هایی که بازی می کنند چهره شون برام آشناست خیلی ذوق کردم. تا حالا هیچ کدومشون رو در نقش بازیگری ندیده بودم. حدود یک ساعت و نیم هم خندیدم چون بچه ها خیلی عالی بودند. موسیقی تئاتر هم در حد خدا بود
تئاتر حدود یک ساعت و چهل و پنج دقیقه است. بلیطش هم 2000 تومنه. ساعت 7:30 در تالار مولوی. در خیابان 16 آذر

Thursday, April 12, 2007

تغییر نگاه دیگران با کمپین

این مسافرت با تمام سفرهایی که در 20 سال بهار عمرم رفتم خیلی فرق دارد. احساس تازگی و نو شدن پیدا کرده ام. از دنیای شلوغ شهری بریده ام، با هیچ کدام از دوستانم ارتباطی ندارم اما جاده ها قلبم را به سوی آن ها پرواز می دهد. دور از دنیای مألوف با دفترچه ها و فرم های امضا کمپین در دست از خواسته های به حقمان می گویم. در کوی و برزن آگاهی می پراکنم. احساس می کنم دنیا را جور دیگری تجربه می کنم. نامه ی زن ا ورق می زنم. از زنانه بودن جنبشمان می خوانم، از استقلال جنبش زنان، واژه های مقاله نوشین در مورد حجاب اجباری را نمی خوانم، قورت می دهم. تشنه ی آموختن، هر چه را می آموزم تجربه می کنم.
بحث حضور مردان در جنبش زنان که ناهید در مقاله اش آورده چه قدر همیشه برایم چالش برانگیز بوده است. با نظر نوشین که در پاسخ به ناهید از مردان به عنوان متحدانی که به جنبش می پیوندند، یاد می کند، موافقم. او معتقد است جنبش زنان در گام اول باید زنانه باشد. جنبش زنان باید راه ها و روش های نو را ابداع و کشف کند و تاریخ، نهاد و سنت های خود را پی ریزی کند. در این راه مردان متحدانی هستند که به جنبش می پیوندند، اما در مرحله ای که زنان توانسته اند کمی روی پای خود بایستند. مقاله ی ناهید عزیز که تمام می شود تاریخ 28 فروردین را به آن اضافه می کنم و بالای صفحه می نویسم: مهم و عالی بود.
پروین از سیاست های خیابانی در جنبش زنان گفته است. از اینکه در 22 خرداد سال گذشته زنان زیادی از برخورد نیروهای امنیتی در هفت تیر واهمه داشتند. به همین دلیل در جمع هم اندیشی با تجمع در خیابان مخالفت کردند. اما کسانی که به این کار اعتقاد داشتند، تجمع را برگزار کردند گرچه پاسخ آن سرکوب بود و هست. زیر بعضی از جملات آن خط می کشم و چندین بار آنها را می خوانم.
فرم ها را در می آورم و از مطالبتمان می گویم. یک تنه در برابر تمام سوال ها و انتقاد ها می ایستم. هر جوابی که می دهم احساس می کنم انرژی ام ده برابر می شود. دیگر از اینکه یکی از این مردان بگوید زن ناقص العقل است و مغزش کوچکتر از مردان است، عصبانی نمی شوم، جواب می دهم. استدلال می کنم و از واقعیت های جامعه می گویم. انگار دنیا را در چشمان دیگران تغییر می دهم.
دو یار دیگر جنبش زنان به کمکم می شتابند. پدر از قدرت زنان می گوید و از تبعیضاتی که بر زنان می رود گله می کند. مادر با صدای بلند از زنان زحمتکشی می گوید که این جامعه و فرهنگ مردسالار حق آنان را خورده است. پدر از حقوق نداشته مان می گوید و دنیا را چنان زنانه توصیف می کند که برق شادی در نگاهم می درخشد. با خود فکر می کنم وجود چنین پدری غنیمت است. پدری با نگاه جنسیتی که کور جنسیتی دیگران را بی پاسخ نمی گذارد. در برابر تمام مران افسار گسیخته ای که تا حرفی از حقوق زنان می شنوند شمشیر را از رو می بندند، می ایستد. مادرم با نگاهی نگران به من، به یکی از فامیل ها می گوید:«نمی دونی برای این امضاها چه هزینه هایی می دن.» لبخند می زنم و به امضاهای جدیدم خیره می شوم.

2/ 1/ 86
**********************
این پست رو در اوایل فروردین امسال، در راه سفر نوشتم. گذاشتنش روی وبلاگ رو فراموش کرده بودم.
شماره 22 زنستان که بیرون اومد مقاله ی پروین اردلان و ناهید کشاورز هم روی سایت قرار گرفته که به نظر من خیلی مقالات خوب و راه گشایی بودند. کاش مقاله ی نوشین احمدی هم بود که بهش لینک می دادم.
مقاله پروین اردلان: جنبش زنان در خیابان
این هم مقاله نوشین احمدی در مورد کمپین یک میلیون امضا و اعضای بازداشت شده کمپین که در دفتر ادوار خوندش: آن دو قصه گوی زندان زنان، و ادبیات تخیلی کمپین یک میلیون امضاء / نوشین احمدی خراسانی
**********************
می خواستم در ادامه در مورد ناهید و محبوبه بنویسم احساس کردم اگه یه پست جدا بذارم بهتره.

Tuesday, April 03, 2007

اعضای کمپین یک میلیون امضا در اوین

توی پست قبلی اومده که دیروز 5 عضو کمپین تغییر برای برابری دستگیر شدند. امروز 14 فروردین 3 نفر از اونها آزاد شدند اما ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده رو به اوین منتقل کردند و وکیلشون خبر داده که قرار بازداشت براشون صادر کردن. دیروز از این مسئله واهمه داشتم که اتفاق افتاد. خیلی نگران ناهید و محبوبه هستم. نمی دونم این بازداشت چه قدر طول می کشه.

Monday, April 02, 2007

پنج تن از اعضای کمپین "یک میلیون امضا" بازداشت شدند

چه قدر ناخوشاینده که من اولین پست سال 86 رو با خبر بازداشت پنج تن از دوستانم در کمپین تغییر برای برابری، امروز در پارک لاله شروع کنم.
متن خبری که در زنستان اومده رو کپی پیست می کنم
:

نويسنده: گروه خبر زنستان

تعدادی از اعضای کمپین " یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز" که امروز در پارک لاله به جمع آوری امضا می پرداختند، بازداشت شدند.
ناهید کشاورز، سارا ایمانیان و همسر وی، محبوبه حسین زاده و سعیده امین بعد از بازداشت ابتدا به اداره مفاسد اجتماعی وزرا انتقال داده شده و بعد به کلانتری صد و چهار میدان نیلوفر تحویل داده شدند. بعد از ساعتی پرسش و پاسخ بازداشت شدگان بار دیگر به اداره مفاسد اجتماعی وزرا انتقال داده شدند و امشب را در بازداشت به سر خواهند برد.
مسولان کلانتری به خانواده های بازداشت شدگان گفته اند که فردا صبح به کلانتری صد و چهار مراجعه کنند تا وضعیت بازداشت شدگان را پیگیری کنند.

Saturday, March 10, 2007

بوی عید نمی آید

بعد از پشت سر گذاشتن هفته ی که به 8مارس ختم شد و با بازداشت 33 تن از دوستانم در مقابل دادگاه انقلاب شروع شد، دچار رخوت خیلی بدی شدم. ساعت ها می شینم زل می زنم به دیوار و گاهی غرق در افکار می شم و خیلی وقت ها هم به چیز خاصی فکر نمی کنم. هفته ی قبل رو با اتفاق تلخی شروع کردم. در تمام این روزها هم در تلاطم رهایی تک تکشون بودم. هنوز 2 نفر دیگر در زندان اند و معلوم نیست نگه داشتن شادی و محبوبه چه سودی دارد. اما الآن به حرکتی که شد فکر می کنم به جنبش زنان ایمان می آورم. جنبشی با خواسته های مشخص و پویا که برای رسیدن به تمام مطالباتش هزینه می پردازد. به قول الناز زنان با این بازداشت جمعی تابوی بند 209 زندان اوین رو شکستند و واقعا باید به همه شون تبریک گفت. انتقادهایی به این حرکت زنان می شه که من در هیچ کدوم تا به حال استدلال درستی ندیدم که بخوام جواب بدم. هر کسی هم حرفی زده از روی ترس بوده. اگر حتی جرات ایستادن بر خواسته های خودتون رو ندارید و خیلی راحت از شعار دموکراسی خواهی به خاطر پرداخت هزینه بر می گردید، پس شجاعت و جسارت زنان را زیر سوال نبرید. عملگرایی برای به دست آوردن مطالبات لازم است. اهمیت این موضوع رو نمی شه پنهان کرد.
فکر کنم اگر وقت دیگری به این موضوع بپردازم بهترباشه. می خوام از آزادی دوستانم بگم و ادامه بازداشت شادی و محبوبه که نگرانم می کنه.
روزی که تعدادی از بچه ها رو دیدم اصلا نمی تونستم جلوی اشک هام که از شادی بود رو بگیرم. حرف زدن با نیلوفر وسارا، دیدن شهلا انتصاری، رضوان مقدم، مینو مرتاضی، مریم میرزا، پرستوی زن نوشت، زینب، نسرین با روحیه، چهره ی سمیه. صدای جلوه و مریم حسین خواه واقعا شادی آور بود. ناهید کشاورز که همیشه برای ما خانم دکتره حتی اگر از این خوشش نیاد که خانم دکتر صداش کنیم. ایمیل تشکر نوشین و دیدن چراغ روشن زارا و سوسن و سارا توی چت. خوندن شعر ساقی توی بلاگش، همه بهم انرژی می ده.
8 مارس امسال تموم شد گرچه فشارهایی که به جنبش زنان اومد خیلی بیشتر از سال های اخیر بود و اوج مسئله بازداشت بچه ها و تفتیش منزل خیلی از فعالین بود. فیلترینگ سایت های زنان مثل زنستان و کمپین تغییر برای برابری، تبریک حاکمیت به زنان به مناسبت 8 مارس بود. اما تجربه حضورم در جامعه و دانشگاه نشون داده که صدای برابری خواهی زنان رو به هیچ صورتی دیگه نمی شه خفه کرد.
اینقدر حرف برای گفتن دارم که هر لحظه یه چیزی به ذهنم هجوم می یاره. گرچه از لحاظ روحی خیلی وضعم خرابه و این افسردگی آخرش من رو می کشه و این طوری که بوش می یاد قراره توی تعطیلات عید وضعم بدتر بشه، اما امیدم رو هنوز از دست ندادم.
فکر کنم بهتره همین جا تمومش کنم تا باز نرفتم سراغ یه موضوع جدید. می دونم این لینک دادن های پی در پی من صدای بعضی از دوستان رو درآورده ولی چاره ای ندارم که اضافه کنم سایت تغییر برای برابری باز هم فیلتر شده و آدرس جدیدش هم اینه:

راستی این لوگوهایی که گذاشتم رو دیدید؟ خودم خیلی باهاشون حال می کنم.
پی نوشت: چرا اصلا بوی عید نمی یاد؟ به خاطر سردی هواست یا اینکه هر سال برای من عید بدتر از سال قبل می شه؟

Wednesday, March 07, 2007

فراخوان تجمع روز جهاني زن

طي اين چند روز اين قدر گرفتار بودم كه نتونستم حتي يه پست جهت اطلاع راسني در مورد دستگيري 33 فعال زن مقابل دادگاه انقلاب بنويسم. براي پيگير خبرهاي فعالين بازداست شده به آدرس جديد زنستان مراجعه كنيد كه آدرس قبلي فيلتر شده. آدرس سايت كمپين هم دوباره فيلتر شده
ديروز در دانشكده ي علوم اجتماعي دانشگاه تهران هم براي آزادي تمام فعالين زن به ويژه فعالين دانشجو تجمع و تريبون آزاد از طرف كميسيون زنان دفتر تحكيم برگزار شد كه عكس ها و خبرها رو در اينجا بخونيد
فراخوان تجمع روز جهانی زن
(خواهش مي‌كنم با توجه به شايعاتي در خصوص لغو تجمع روز 5‌شنبه مقابل مجلس در انتشار اين اطلاعيه همكاري كنيد. چرا كه برگزاري اين تجمع به قوت خود باقي‌ست):
روز جهانی زن را زمانی گرامی می‌داریم که هنوز قوانین تبعیض‌آمیز بر سر زنان میهنمان سنگینی می‌کند. سیاست‌های جداسازی و سهمیه‌بندی جنسیتی با شدت هرچه تمام‌تر اعمال می‌شود. جنگ طلبان با کوبیدن بر طبل جنگ، آرامش و امنیت را از مردم سلب می‌کنند، حقوق بشر به طور مستمر نقض می‌شود. زنان، کودکان و سایر قربانیان خشونت و بی‌عدالتی، پناهی نمی‌یابند و آسیب‌های اجتماعی و فقر هرچه بیشتر چهره‌ای زنانه به خود می‌گیرد. در این شرایط، زنان با تلاش‌های خستگی‌ناپذیر در مسیر احقاق حقوق انسانی، شهروندی و جنسیتی هم‌چنان پای می‌فشارند.ما با تاکید بر خواسته‌های دموکراتیک و مسالمت جویانه خود، از همه زنان و مردان آزاداندیش دعوت می‌کنیم برای ابزار همبستگی تا رفع هر گونه تبعیض و بی‌عدالتی علیه زنان و اعتراض به دستگیر شدن عده‌ای از فعالان زنان، به تجمع ما که در روز 8 مارس، 17 اسفند 85 از ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر در مقابل در اصلی مجلس برگزار خواهد شد، بپیوندند.

پ.ن1: اين تجمع بدون سر دادن هيچ‌گونه شعاري و در سكوت برگزار خواهد شد. لطفن اگر مي‌آييد حتا اگر به شما توهين كردند با آن‌ها درگير نشويد و حرفي نزنيد.
پ.ن2: با توجه به كمبود وقت و شايعه‌ي لغو اين مراسم، تا جايي كه امكان دارد براي انتشار اين اطلاعيه بكوشيد.پ.ن3: اين تجمع تنها براي بزرگداشت مراسم 8 مارس و در اعتراض به بازداشت فعالان زن برگزار خواهد شد و هيچ هدف ديگري را دنبال نمي‌كند و وابسته به هيچ سازمان يا فرد خاصي نيست و فقط تصميم جمعي از فعالان زن است كه دستگير نشده‌اند!

Friday, March 02, 2007

نقد و بررسی طرح پذیرش جنسیتی در دانشگاه

نقد و بررسی طرح پذیرش جنسیتی در دانشگاه

کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت، برنامه ای به مناسبت هشت مارس، روز جهانی زن، برگزار می کند.این برنامه شامل قسمتهای زیر است:
سمینار نقد و بررسی طرح پذیرش جنسیتی در دانشگاه با حضور دکتر شهلا اعزازی (دبير حلقه زنان انجمن جامعه شناسي و مدير گروه مطالعات زنان دانشگاه علامه)، شادی صدر (حقوقدان و فعال زنان)، فریده ماشینی (پژوهشگر مسائل زنان و عضو جبهه مشارکت)
ارائه گزارش کمیته بررسی طرح سهمیه بندی جنسیتی
گزیده ای از فیلمهای جشنواره فیلمهای فمینیستی شامل پخش فوتوکلیپ، فیلم مستند و فیلم کوتاه ، تهیه شده توسط سایت میدان زنان
یکشنبه مورخ 13/ 12/ 85
دانشکده ی مدیریت دانشگاه تهران به آدرس بزرگراه جلال آل احمد - پل گیشا- دانشکده مدیریت دانشگاه تهران- تالار جنبی الغدیر ساعت 13 الی 16 شرکت برای عموم آزاد است.

Thursday, February 22, 2007

سمیه بینات (همسر احمد باطبی) رو ربودند

سمیه بنات (همسر احمد باطبی) رو اول ربودند و بعد گفتن دستگیرش کردیم. حالا از طرف کجا، معلوم نیست. باطبی هم دست به اعتصاب غذا خشک زده با اون وضعیت بد جسمانی اش. از نظر روحی هم که تو این شرایط هیچ کس نمی تونه حالش خوب باشه. دوست ندارم اتفاقی بیفته که به مرگ باطبی منجر بشه. اعتصاب غذای خشک اگه ادامه پیدا کنه حال فرد رو به وخامت می ره. الآن هم خیلی دیر شده برای انجام کاری ولی حداقل می تونیم اطلاع رسانی کنیم و از این اهرم برای فشار استفاده کنیم.امیدوارم اتفاقی نیفته وای اگر مسئله ای پیش بیاد این دفعه ما هم مقصریم که هیچ کاری نکردیم و دست روی دست گذاشتیم و حتی اطلاع رسانی نکردیم.ا

Tuesday, February 20, 2007

با يك اقدام جمعي سد فيلتر را بشكنيم

فراخوان ”كميته رسانه“ كمپين يك ميليون امضاء:
با يك اقدام جمعي سد فيلتر را بشكنيم
سه شنبه 1 اسفند 1385
تغییر برای برابری، سایت اینترنتی کمپین یک میلیون امضا در کمتر از دو هفته برای سومین بار فیلتر شد. با وجود راه اندازی آدرس جدید سایت، جمعی از فعالان کمپین تصمیم گرفته اند با راه اندازی وبلاگ هایی به نام «تغییر برای برابری» اقدام به انتشار مطالب جدید سایت کمپین کنند.
از همین رو کمیته رسانه کمپین براي گسترش اصلاع‎رساني ، از كليه‎ي وبلاگ‎نويسان حامي كمپين در هر نقطه‎ي دنيا، مي‎خواهد در صورت امكان، هر كدام يك وبلاگ با نام« تغيير براي برابري» راه‎اندازي كرده و همزمان با انتشار مطالب جدید در سایت کمپین، آنان نيز همان مطالب را در وبلاگ‎هايي كه راه‎اندازي كرده‎اند منتشر سازند.
اين حركت جمعي علاوه بر آسان كردن دسترسي مخاطبان به مطالب سايت فيلتر شده كمپين‬‬ می تواند روشی مسالمت آمیز برای اعتراض به فیلترینگ نیز باشد.
هر بار فيلتر شدن سايت كمپين، علاوه بر اختلال ميان سايت با مخاطبانش و نيز تحميل وقت و انرژي بسيار، بار مالي را نيز به اعضاي كمپين كه همگي به‎طور داوطلبانه فعاليت مي‎كنند تحميل مي‎كند. هزينه‎ي خريد دمين جديد (آدرس جديد) هر بار بالغ بر 10هزار تومان است و تمامي هزينه هاي سايت از طريق كمك‎هاي مالي اعضا و حاميان كمپين تامين مي‎شود، از همين رو كميته رسانه كمپين از هر پيشنهادي كه به شكستن سد فيلترينگ و نشر مطالب سايت كمپين كمك كند استقبال مي كند.
در اولین گام شش وبلاگ به صورت همزمان از امروز آغاز به کار می کند.علاقمندان به دریافت مطالب کمپین از پایگاه های اینترنتی فیلتر نشده می توانند با اضافه کردن آی دی we4change@yahoo.com در یاهو منسجرشان هر روز آدرس های فیلتر نشده سایت کمپین را دریافت کنند .
براي ارسال وبلاگ‎هاي جديدي كه به اين منظور راه‎اندازي مي‎كنيد نيز مي توانيد با كميته رسانه كمپين از طريق ايميل onlinewechange@gmail.com تماس بگيريد.
مطالب جدید کمپین در اين وبلاگ ها هم منتشر مي شود:
http://we-change1.blogfa.com/
http://wechange1.blogspot.com/
http://wechange.blogfa.com/
http://we4change.blogspot.com/
http://we4change.blogfa.com/
http://we-change5.blogfa.com/

Saturday, February 10, 2007

باز هم لینک

این پست های آخر همه اش شده لینک . کاش یه لینک دونی داشتم از این وضعیت راحت می شدم.
اما این لینک اول خیلی مهمه. آدرس سایت کمپین تغییر برای برابری بعد از اینکه فیلتر شده به we-change.biz تغییر پیدا کرد که اون آدرس هم فیلتر شده حالا آدرسش شده we4change.org یعنی به جای دش عدد 4 قرار گرفته.
تغییر برای برابری

این هم مطالب دوستان عزیزم از سفر نکرده به هند است :

Tuesday, February 06, 2007

امشاسپندان از زندان می گوید

به صورت اختصاصی به این مطلب امشاسپندان لینک می دم و توصیه می کنم همه این رو بخونند. البته ادامه داره. نوشتن این لحظه ها ، برخوردها، سوال ها خیلی مهمه. خاطرات روزهای تلخ...ش

Saturday, February 03, 2007

یه سری لینک هست که من چون گرفتار بودم ندیده بودم و لازم دیدم به تمام مطالب لینک بدم . تا افراد بیشتری بخونند. در مورد بازداشت سه تن از فعالان جنبش زنان هست که هم خود بچه ها و دیگران در مورد دستگیری آنها نوشته اند:س
زنان از خانه بيرون زده اند/مهرانگیز کار نوشته خانم کار در مورد این بازداشت
این مطلب توضیح شهرزاد نیوز در مورد دوره روزنامه نگاری است که قرار بود در دهلی بر گزار بشه:
مصاحبه روز آن لاین با فرناز سیفی:
کدام اقدام عليه امنيت ملي؟
گفتگو با فرناز سيفي پس از آزادي از زندان
نمی دونم چه قدر در جریان حرف های اخیر حسین درخشان هستید ولی از اونجایی که فکر می کردم اینها همه اش مهملاته بهش لیینک ندادم. اما خود فرناز در این مورد توضیح داده و جواب حسین درخشان رو داده.. خودتون بخونید: راستی این اولین پست فرناز بعد از آزادیه.
این هم جریان بازجویی دوستان در فرودگاه از زبان ناهید کشاورزِ

Friday, February 02, 2007

سهمیه بندی جنسیتی عین تبعیض است

مسئله سهمیه بندی جنسیتی در پذیرش دانشجویان موضوعی قدیمی نیست. از سال 83 این موضوع اول دهان به دهان می گشت و بعدا مشخص شد که فقط حرف نیست. سهمیه بندی جنسیتی قرار ِ تبدیل به مصوبه بشود و اجرا شود و متأسفانه در رشته های علوم پزشکی هم اعمال شد. گرچه آن موقع به علت وجهه ای که دولت داشت این قضیه را مسکوت گذاشتند. اما برخاستن دوباره زمزمه های این طرح از مجلس هفتم چیزعجیبی نیست. استدلال هایی هم که این بنیادگراها می کنند عجیب نیست. حذف کردن زنان از صحنه ی اجتماع و زندانی کردنشان در خانه باز هم عجیب نیست. از وقتی دولت جدید روی کار آمده پشت سر هم طرح های جدیدی برای یادآوری و تأکید بر نقش مادری و خانه داری زنان تصویب و اجرا کرده.:
تغییر نام مرکز مشارکت زنان به مرکز امور خانواده، طرح ممنوعیت فعالیت زنان پس از ساعت 6 بعد از ظهر در ادارات، افزایش ساعت شیردهی به نوزادان در اداره ها از یک ساعت به دو ساعت همه مصداق این حرفی است که می زنم. مجلس هفتم هم که همراه و همسو با دولت در حال تاختن است.
حتما طی چند روز گذشته استدلال های غیر منطقی و غیرعلمی نمایندگان را در مورد این طرح شنیده اید.
صحبت از قداست و کیان خانواده، بالا رفتن نرخ طلاق و سن ازدواج، هدر رفتن بیت المال در خرج کردن برای تحصیل زنان و ... است. استدلالی که این روزها اعصابم را به هم می ریزد پایین آمدن سطح کیفی تحصیل با افزایش دختران در دانشگاه است. اگر صحبت از رقابت های تحصیلی و آموزشی است که زنان ثابت کرده اند و وضع آموزشی بهتری دارند. این بهانه های پوچ دلیلی برای تصویب و اعمال این طرح نیست.
یکی از بچه ها تعریف می کرد دکتر ژاله شادی طلب می گفته یکی از استادان دانشکده ی علوم اجتماعی رفته پیشش و گفته من دارم تحقیقی می کنم در مورد اینکه افزایش دختران در دانشکده کیفیت تحصیلی را پایین آورده. دیدن چهره ی شادی طلب در آن لحظه خیلی جالب بوده. آقایان وضع بد دانشکده ها از نظر امکانات رفاهی و تحصیلی و بی سوادی استادان دانشکده ها را رها کردند چسبیدند به اینکه دختران را از دانشگاه حذف کنند.
به جای حل مسئله که همان وضعیت بد اشتغال و بیکاری و این قانون مسخره تمکین که زن برای کار و محل زندگی و تحصیلش از شوهرش یا پدرش اجازه بگیرد، است. لقمه را دور دهان می چرخانند تا ناگهان سلطه مردانه خود را بر تمام حوزه های زندگی و فعالیت زنان از دست ندهند.
دختران دبیرستانی همیشه دانشگاه را محلی برای ارتقا شخصیت خود و به دست آوردن آزادی های بیشتر می دانند. این حقیقتی است که بر هیچ کس پوشیده نیست. حالا که توی این مملکت هیچ چیز سر جای خود نیست بگذار این هم نباشه. متأسفانه دختران تا وقتی که به دانشگاه نیایند هیچ آزادی ای ندارند. این مسئله ناراحت کننده است اما ناراحت کننده تر از آن وقتی است که تنها راه موجود نیز بسته شود. رشد آگاهی زنان پس از ورود به دانشگاه همان چیزی است که تفکر مردسالار نمی خواهد. ورود به دانشگاه دری است که زنان پس از آن می توانند در صحنه اجتماع حضور پیدا کنند.
رشته هایی که این روزها تلاش می کنند که از ورود زنان به آنها جلوگیری کنند معدن و مکانیک و مواد و کشاورزی و دامپزشکی است. دوست دارم از دوستانم که در این رشته ها درس می خوانند بپرسم وضعیت این رشته ها در حال حاضر از نظر جنسی به چه صورت است؟ وضعیت کار برای دختران چگونه است؟ آیا دلایلی که برای جلوگیری از تحصیل زنان در این رشته ها می آورند منطقی است؟
در این مورد حرف برای گفتن زیاد دارم. اینکه چه باید کرد و آیا کارهایی که می کنیم می تواند از تصویب این طرح جلوگیری کند هنوز برایم روشن نیست. از این واهمه دارم که حتی به جای تقسیم بندی 50، 50 بخواهند حضور زنان را به طور کلی از بعضی رشته ها حذف کنند و حتی ورود زنان را به دانشگاه بیش از این ها کاهش بدهند. یعنی اگر میزان ورود به دانشگاه الآن 60 به40 برای زنان است این نرخ را برعکس کنند. وقتی میزان شرکت کننده های کنکور 60 درصد دختران و 40 درصد پسران است، سهمیه بندی جنسیتی عین تبعیض و محدودیت سازی است.
کاش همه ی ما در وبلاگ هایمان از این تبعیضی که نیمه ی دیگر جامعه را از حضور در اجتماع حذف می کند سخن بگوییم و هم صدا به آن اعتراض کنیم.
وبلاگ هایی که در این مورد نوشته اند:
نسرین عزیز که کم مونده بود به خاطر این قضیه گریه کنه. تو وبلاگ نسرین لینک های دیگه هم می تونید پیدا کنید.
این پست علی عبدی که خیلی خوب همه چیز رو توضیح داده و به حرف های نماینده های موافق و مخالف لینک داده.

Tuesday, January 30, 2007

زندگی بی صدا تکرار می شود



حس می کنم نیست شده ام، خیره به سقف کلاس، سوال ها رو یکی پس از دیگری جا می گذارم، با بی تفاوتی برگه امتحان رو می دهم، به چند سوال جواب ندادم؟؟ یادم نمی آید. اهمیتی دارد؟ نه، دیگر هیچ چیز در نگاهم اهمیت ندارد. قدم های آرام و سستم را می شمارم. چرا این روزها این قدر ساکتم؟ چرا حوصله ی هیچ کس را ندارم؟
نگاه خالی از حسم را به آدم ها می دوزم. دلم برای قهقهه زدن تنگ می شود. روزها کش می آیند، لحظه ها بیشتر. زندگی بی صدا تکرار می شود.
کاش دوستانم می فهمیدند که حوصله ی هیچ کدوم از انتقادهای درستشون رو ندارم. گوش هایم کرمی شوند. نمی خواهم بشنوم. اما می شنوم و گریزان می شوم... کاش مرا کمی به حال خود می گذاشتند...
دیگر نه خاطراتم را می کاوم، نه در گذشته ها گم می شوم. طعم زندگی را با درد می چشم و می خواهم فرار کنم.
به چهره تک تک زنان در مترو می نگرم و افسوس می خورم از دلخوشی های کوچکم که چه آسان بر باد می روند... می نشینم، بی سروصدا. دیگر گوش شنوایی نیستم برای دردهای این زنان...همین زنانی که با درد بسیار چشم در چشمانم دوخته بودند و دودستی مرا تحویل مأموران می دادند...
چه بگویم؟؟... که از آن روز احساس می کنم دیوارهای نازک اعتمادم به این زنانی که از عاشقی های کوچکم در گوششان زمزمه می کردم، فروریخته است... آن قدر که حاضر بودم سالها توهین و تحقیرو تردید را به جان بخرم اما ای کاش، ای کاش...
چیزی بر روی دلم سنگینی می کند...

Sunday, January 28, 2007

آزاد می شوند

خبر خوب: قرار کفالت براشون گذاشتند امروز آزاد می شوند
خوشحالم..........ا

آخرین خبر بازداشت شدگان




درپی دستگیری طلعت تقی نیا، منصوره شجاعی و فرناز سیفی، روزنامه نگار، فعال جنبش زنان و عضو مرکز فرهنگی زنان ، صبح روز یکشنبه 8 بهمن 1385 وکلای بازداشت شدگان شیرین عبادی، نسرین ستوده، لیلا علی کرمی به همراه خانواده های آنان به دادگاه انقلاب، معاونت امنیت مراجعه کردند. اما به آنان گفته شد که پرونده بازداشت شدگان هنوز به دادگاه ارجاع نشده است.شیرین عبادی دراین باره گفت ما هنوز نمی دانیم که آنها را به چه جرمی گرفته اند. به گفته وی، سفر به خارج کشور و شرکت در کارگاه های آموزشی جرم نیست و طبق قانون اساسی و قانون مدنی شهروندان نیازی به گرفتن اجازه از مقامات برای سفر به خارج کشور و شرکت در کارگاه های آموزشی ندارند. بازداشت شدگان هم اکنون در بند 209 زندان اوین هستند.

Saturday, January 27, 2007

هر وقت می آیم باز خبر دستگیریه.



سه تن از فعالان جنبش زنان در فرودگاه امام دستگیر شدند.طلعت تقی نیا، منصوره شجاعی، فرناز سیفی، روزنامه نگار،فعال جنبش زنان و عضو مرکز فرهنگی زنان ، صبح روز شنبه 7 بهمن ماه ، هنگام خروج از کشور دستگیر شدند. انگیزه سفر آنان شرکت در یک کارگاه آموزشی روزنامه نگاری در دهلی هند بود.پس از دستگیری این سه تن ماموران امنیتی به همراه آنان به منزلشان رفتند و پس از بازرسی منزل و جمع آوری وسایل شخصی آنان مانند کیس کامپیوتر، کتاب، دست نوشته آنان را به بند 209 زندان اوین منتقل کردند.
Three Iranian Women's Rights Activists Arrested!
Tala't Taghinia, Mansoureh Shojaie, and Farnaz Seify, women's rights activists, journalists, and members of the Women's Cultural Center, were arrested at Imam Khomeini Airport in Tehran, while trying to exist the country to attend a journalism training in New Delhi India. After their arrest, security forces escorted the three activists to their homes, where their personal affects, such as their books, computers and computer cases, were searched and seized. After a search of their homes, these three activists were transferred to Evin Prison, 209th Ward.

خیلی داغونم، نشستم. انگار میخ شدم به صندلی...می چرخم تو اینترنت... چرا همه خوابند؟ چرا هیچ کس هیچی نمی گه آخه؟ می رم وبلاگ این بعد اون یکی. یعنی الآن فرناز و طلعت و منصوره کجایند؟ اوین؟ 209؟ توی بازداشت لحظه ها کش می آیند. وقت نمی گذره. مثل خونه نیست که تا چشم رو هم می گذاری می بینی روزت تمام شده. فکرهای عجیب و غریب می رود و می آید

دستگيري فعالان زنان درفرودگاه( مصاحبه پدر فرناز سیفی با روز) روز آنلاین

Sunday, January 21, 2007

فصل بد امتحانات

عجب روزهاي بدي رو مي گذرونم ها. زندگي به كامم زهرمار شده. بعد از اينكه با كلي بدبختي روز پنجشنبه و جمعه نشستم درس خوندم رفتم سر جلسه امتحان استاد نيومد امتحان بگيره و موبايلشم خاموش كرده بود. سوال هم طرح نكرده بود بده به آموزش. از استرس بازداشت كه دراومدم با كله افتادم تو استرس امتحان ها. وقت سرخاروندن ندارم. آخه اين زندگيه؟؟؟
حالا فردا آخرين امتحان رو مي دم راحت مي شم ولي اينقدر كار دارم كه فكر كنم وضعم همين طوري باشه.

Friday, January 12, 2007

سر گیجه

احساس می کنم 24 ساعت رو خوابیدم و به دنیایی رفتم که هیچی ازش نمی دونستم.
هنوز گیجم....
واقعیتی رو دیدم که شاید باورش نداشتم...