Friday, January 18, 2008

دانشجوی سنندجی زیر شکنجه بازجویان کشته شده است

از دیروز که این خبر را خواندم، در بهت و ناباوری به سر می برم. بهتم نه از کشته شدن این دانشجوست که پیش از این هم در زندان
دانشجویانی بودند که فوت کردند. ناباوری ام از سستی و بی تحرکی ما است. همه می گویند چه کار می توانیم بکنیم؟ وضع کردها سالهاست که همین طور است. برخوردهایی که با کردها می شود مثل حکم اعدام عدنان حسن پور، شکنجه ها و وضعیت بسیار ناگوار آنان در مناطق کردنشین همیشه شدیدتر از دیگر فعالین مدنی است و این به خاطر اقلیت بودن آنا از لحاظ قومی و انسجامشان است. اما خواب آسوده ما که انگار با کشته شدن یک انسان برآشفته نمی شود از همه ی این اتفاقات دلسرد کننده تر است.
خبر خبرنامه را هزار بار خواندم و هزار بار بالا و پایین کردم. اعلامیه ترحیمش را که روی سایت دیدم نتوانستم آرام بگیرم.
نوشتن در این وبلاگ و گذاشتن 4 تا کامنت هیچ نتیجه ای ندارد و هیچ گاه هم نداشته است. ما خود را گول می زنیم. با حرکات نمایشی وجدانمان را آسوده نگه می داریم و فکر می کنیم که داریم کاری می کنیم.
چند نفر از خبری که گفته بود یک زن به دلی درگیری با گشت ارشاد به آی سی یو منتقل شده است گفتند؟ چند نفر از این گفتند که چند روز پیش باز هم 10 دانشجوی طیف چپ را بازداشت کردند و در فرجه ی امتحانات دانشجویان بسیاری را در تمام دانشگاه های ایران به کمیته های انضباطی احضار کردند و با حکم های محرومیت از تحصیل شمشیری بالای سرشان آمده ی فرو آوردن قرار داده اند؟
قرار گرفتن در فصل امتحانات و احضارها در این زمان فرصت اعتراض را از دانشجویان ربوده است و چه قدر روسای دانشگاه ها و مسئولین کمیته انضباطی باهوش شده اند. گرچه این دستوری از خارج از دانشگاه است که با اقدامی هماهنگ دانشجویان را در فرجه امتحانات و هفته ای که تمام ایران به دلیل سرما تعطیل بود احضار کنند. چه چیزی برای دانشجویان مهم تر از محرومیت از تحصیل و بازداشت است، آن هم به خاطر پیگیری مطالبات سیاسی و صنفی؟
چرا صدای کسی در نمی اید؟ آقایان اصلاح طلب که امروزه چندین فرقه شده اند و خوب هم بلدند شعار بدهند و ضعف های بزرگ سیاسی شان را که عاملی برای حذفشان از کرسی های مجلس و ریاست جمهوری بود، به پای دانشجویان و تحریمیان بنویسند.
از رد صلاحیت ها می ترسید؟ نیروهای ترسو و بزدل در فضای به شدت مستبد و تاریک ایران نمی توانند کاری بکنند. رسانه هایشان خبر بازداشت ها و احضارها را منعکس نمی کنند. نماینده های احزابشان هم که موضع گیری نمی کنند. پس چرا انتظار دارند دانشجویان باز هم با آغوش باز از آنها استقبال کنند؟ اگر هدف یکی است یعنی رهانیدن ایران از عقب ماندگی و استبداد که دانشجویان در این سالها بسیار مصمم تر و جسورتر بودند در پیگیری اهدافشان. شما برای رسیدن به این اهداف چه کرده اید؟ چرا از نیروهای پیگیر و فعال حمایت نمی کنید و انتظار دارید آنان از شما حمایت کنند و باز هم رأیشان را در صندوق شما بریزند؟ فرصت طلبی و منفعت جوییتان تا به کی ادامه خواهد داشت؟ باورم بر این است که اصلاح طلبان تا وقتی که صداقت را سرلوحه کارشان قرار ندهند و سودجویی و فرصت طلبی را کنار نگذارند راه به جایی نخواهند برد.

مسوولان دانشگاه تهران جداسازی دختران و پسران را تکذیب می کنند
این خبر در طول هفته گذشته شاهکار بود و از همه جالبتر موضع گیری یک عضو انجمن اسلامی حقوق بود که توی همین گزارش آمده. چه قدر بعضی ها نادانند. در جایی گفته خوب چرا فقط درس های عمومی باید جدا شوند. بعضی ها حرف را نجویده بیرون می دهند و بهانه ای می سازند برای آقایان که در همه ی درس ها این کار رابکنند. چرا باید اصلابه این موضوع اشاره می شده است؟

احزاب و رسانه ها سکوت کرده اند: ده ها دانشجو در زندان یا محروم از تحصیل
رشید اسماعیلی، فعال دانشجویی دانشگاه علامه نیز در گفتگو با خبرنگار روز ضمن انتقاد از سکوت ‏گروههای مختلف سیاسی در قبال سرکوب دانشجویان این برخوردها را در “ادامه و در واقع اجرایی ‏کردن استراتژی انقلاب فرهنگی دوم” می داند و می گوید:” انقلاب فرهنگی دوم تفاوتش با انقلاب ‏فرهنگی اول این است که تدریجا اتفاق می افتد، یعنی ما می بینیم که حکومت به تدریج و از طریق کمیته ‏های انضباطی و نهادهای امنیتی با بازداشت فعالین دانشجویی و محروم کردن آنها از تحصیل، رفته رفته ‏دانشگاهها را تصفیه می کند، تصفیه ی اساتید نیز که از طریق اخراج و بازنشستگی اجباری، پیش از این ‏آغاز شده است. در واقع انقلاب فرهنگی دوم در حال روی دادن است و اگر بی توجهی های داخلی و بین ‏المللی به سرنوشت دانشگاه و دانشجویان در ایران تداوم یابد، حکومت خود را به زودی برای ضربه ی ‏نهایی به دانشگاه آماده خواهد کرد.”‏

خدیجه مقدم، عضو کمپین یک میلیون امضا: درخانه خود هم امنیت نداریم
خدیجه مقدم، از فعالان قدیمی جامعه مدنی و از اعضای کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین، هفته پیش به ‏دلیل فشارهای مقامات امنیتی از برگزاری مراسم ختم مادرهمسرش درمنزل خود بازماند.او در مصاحبه با روز ‏علاوه برشرح بخش هایی از ماجرای بر هم
زدن مراسم یاد شده، تحلیل خود را از وضعیت کنونی کمپین و ‏همچنین تاثیر برخوردهای امنیتی با جامعه مدنی بیان کرده است.
خیلی دردناک است... اواسط بهمن باید خود را به زندان معرفی کند. شرم آور است. یک معلم در زندان برای اینکه خواسته های صنفی شان را پیگیری کردند.

عمادالدین باقی به مرخصی استعلاجی آمد
شاید یک خبر خوب این وسط ها برای اعصاب هم بد نباشد!!!

Wednesday, December 26, 2007

زندگی کردن را فراموش کرده ام

پاییز رفت. به یک چشم به هم زدن. حتی 5 روز هم از دی ماه گذشته . نمی دانم این چند ماه کجا بودم و یا چه می کردم. امروز خواستم که مثل گذشته ها بروم بیرون و ناهار بخورم. شاید گشتی هم بزنم اگر دل و دماغی بود. ناهار را که خوردیم، بی حوصله تر از همیشه و بیگانه تر از آدم ها و این شهر در پیله ام فرو رفتم. دوباره آمدم و در اینترنت چرخی زدم. اول این پست را خواندم و با چشمانی تر به
وبلاگ مریم و جلوه سری زدم. با عذاب وجدان نشستم و گریه کردم.

آنقدر طی یک سال گذشته گرفتار زندان رفتن و آمدن دوستان و عزیزانم بودم که باورم نمی شد بی یاد آنها بتوانم به گردش بروم. سردتر از همیشه به تبلیغات سینماها خیره شدم و با دردی بیشتر به کافی شاپی در خیابان سمیه که یکی از جلسات زنستان را در آنجا گذاشتیم نگاه کردم. دلم برای مریم تنگ شده... این دفعه خیلی طولانی شد مریم جان. دیگر زنستان را هم نداریم تا از تو بنویسیم . تمام این روزها از خودم آنقدر متنفر بودم که حتی نمی خواستم از تو و جلوه بنویسم. مبادا اشک هایم سرازیر شود. زندان برای همه ما عادت شده است. بخشی از زندگی مان. نوشتن من و دیگری چه فایده ای دارد وقتی نمی توانیم برایتان کاری کنیم؟ وقتی حتی نمی توانیم درک کنیم روزهای شما پشت میله های زندان چگونه می گذرد.

Wednesday, December 19, 2007

وقتی پس از مدت از ته دل قهقهه می زنیم


فکر کنم دیگر وقتش رسیده اسم وبلاگم را تغییر دهم. امروز با استرس فراوان شماره ی همیشه آشنا را جواب دادم و فریاد من و او از شادی به آسمان می رفت. لبخند تمام روز از روی لب هایم محو نمی شد. حقانیت حرف بچه ها ثابت شده بود. نشریات جعلی بود و هر سه آزاد می شوند. دوست دارم همه آزاد باشند و بی هیچ دغدغه ای آنچه را که فکر می کنند بیان کنند. شاید آرزوی دوری باشد اما می دانم که به آن می رسیم اگر مثل این دفعه همه برای دوستانمان تلاش کنیم و برای اثبات حقانیت حرفمان بایستیم.
به همه ی دوستانی که برای آزادی این سه نفز تلاش کردند تبریک می گویم و به همهی کسانی که در روزهایی که گذشت اجازه ندادند دانشجویان زندانی دریند فراموش شوند...

Tuesday, November 06, 2007

دلآرام

ویژه نامه زنستان: دلآرام

دلآرام اولین فرد از اعضای جنبش زنان است که با حکم حبسی سنگین مواجه است و لازم الاجرا است. به او گفته اند که ظرف دو روز باید برای اجرای حکم و رفتن به زندان خود را به دایره ی اجرای احکام معرفی کند وگرنه بازداشت می شود. مسئله چنان دردناک است که ساعت ها و روزهای بسیاری زندگی کردن را برای تک تک اعضای جنبش زنان و دوستان و خانواده اش غیرممکن کند. اشک هایی که دیروز می ریختم نه برای دلآرام تنها، که برای همه ی ما بود. این آغازیست برای زندانی شدن همه ی ما... به جرم خواستن برابری، به جرم درخواست از این قانون عقب مانده که ما را، زنان را، انسان ببیند نه جنس دوم.

نگاهی به فعالیت های دل آرام علی

چقدر از بدنت را باید بفروشی برای زندگی؟/دلآرام علی

گفتگو با مادر دل آرام علی:دلارام زندان را هم متحول مي كند

زندان، پاسخی به حق خواهی زنان/ آمار بازداشت ها در کمپین یک میلیون امضا

با رفتن دلارام علي به زندان ، می توان کلاس هاي آموزش عليه خشونت در زندان بر گزارکرد/ طلعت تقی نیا

با اجرای حکم ناعادلانه دلارام علی چه تدبیر شومی برای زن ایرانی تدارک دیده اند؟/ نوشین احمدی خراسانی

پوز خند را فراموش نکنیم/تارا نجد احمدی

شرم بر ما!/ خدیجه مقدم

کار هر سینه نیست این آواز/ منصوره شجاعی

ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد / سارا لقمانی

هیچ زندانی ظرفیت هفتاد میلیون انسان را ندارد /علی عبدی

نام یکایک ما «دلارام» است / نیلوفر گلکار

پشت صحنه یک عکس/ سمیه فرید

با دیدگانی اشک آلود، برای دلآرام.../نسیم سرابندی

مجرم یا معترض؟/بیتا طاهباز

وعشق را كنار تيرك راه بند تازيانه مي زنند




Friday, October 19, 2007

اگر این حکم را می دیدید، چه احساسی می داشتید؟

تصور کنید در یکی از ماه های بهاری مثل اردیبهشت، در حالی که در خیابان راه می روید و برای روزهای آتی که خواهند آمد نقشه می ریزید، ناگهان ماشینی جلوی پایتان می ایستد، سه یا چهار نفر مرد با هیکل های درشت شما را سوار بر ماشینی بی پلاک می کنند و می برند به زندان...
روزهای بازجویی می گذرد... هر روز دوستان دیگرت را هم می آورند به بند... آنان را از دریچه درب های سلول انفرادی می بینید... ساعت های طولانی بازجویی می شوید... ازتان می خواهند به کار نکرده اعتراف کنید... به شدت کتکتان می زنند... روی سرتان می ریزند... آزارتان می دهند... شب های بسیاری تا صبح بازجویی می شوید... تنها و خسته در سلول کوچکتان می نشینید و به آزادی فکر می کنید... بازجوها می گویند اگر اعتراف کنید آزاد خواهید شد... فکر می کنید اگر این کار را بکنم، به آزادی نزدیک تر می شوم و از فشار 12 ساعت بازجویی و شکنجه ها خلاصی می یابم... با خودتان کلنجار می روید... خسته و نا امید اعتراف می کنید... روزهای زیادی پس از آن با خودتان کلنجار می روید و تکرار می کنید: من بی گناهم. شما را که به بازپرسی می برند می گویید تحت شکنجه اعتراف کردید و اتهامات را رد می کنید... روزها می گذرد و سلول کوچک سهم شما از این دنیای بی در و پیکر است... دیگر زمان از دستتان در می رود...
باور نمی کنید که این همه روز در زندان بوده اید. چه قدر دلتان برای مادر، پدر، خواهر و بردارتان تنگ شده است. چه قدر دلتان می خواهید دوستانتان را ببینید. چه قدر دوست دارید کتابی در دست بگیرید. به پاک بروید. خرید کنید. سفر کنید. اگر بگذارند ادامه تحصیل دهید و برای آینده تان نقشه بکشید...
یک ماه... دو ماه... سه ماه... چهار ماه... پنج ماه می گذرد. می دانید که تابستان تمام شده و شما هنوز به خاطر کار نکرده در زندانید... روزی خبر می دهند که دادگاه دارید... وکیلی را که تا به پیش از این ندیده اید در دادگاه با هم روبرو می شوید... او چه دفاعی ازتان می تواند بکند؟... هفته بعد هم دادگاه ادامه دارد... در دادگاه اتهامات را رد می کنید... شرایط زندان و بازجویی را توضح می دهید... می گویند چند روز دیگر حکم صار می شود.
امیدوارید که شاید بی گناهیتان ثابت شود...
چند روز بعد درب سلول باز می شود و حکم اولیه را ابلاغ می کنند:
سه سال
دو و نیم سال
دو سال
حبس تعزیری...

*****************
ادامه را نمی نویسم. دوست دارم از همه ی شما که این وبلاگ را می خوانید بپرسم. وقتی حکم را دیدید چه احساسی بهتان دست می داد؟

همه ی این روزهایی که گذشت خودم را جای این دانشجویان گذاشتم و تصور کردم اگر این حکم را می دیدم چه احساسی می داشتم؟

Thursday, October 18, 2007

اگر برای نجات این سرزمین دیر نشده باشد...


این دختر هم سن و سال من است. با همین مظلومیتی و صداقتی که در نگاهش است و به ما و دنیا خیره شده، او چشمانش را بر روی نابرابری ها نبسته و گوش هایش را از شنیدن ناله های زنان سرزمینم نگرفته است. 9 روز است که در شهری دور از خیلی از ما بازداشت شده. ماموران به خانه اش ریخته و هر آنچه را که روناک 21 ساله با آن می تواند این حکومت را براندازد با خود برده اند. آلبوم های عکسش هم شامل این موضوع می شود.

صدای بغض گرفته مادرش را با آن لهجه ی شیرین کردی که از صدای امریکا می شنیدم، غم سنگینی بر روی دلم نشست. سرشار از حس تنفر از این آدم های قسی القلب در مقابل تلویزیون چمباتمه زدم و به تمامی دختران هم سنم که برای برابری مبارزه می کنند فکر کردم...

شما هم درد را از میان این خطوط احساس می کنید؟

اما نه تنها جوابم را ندادند بلکه نه لباس قبول کردند و نه دارو. توهین می کردند، گفتند ما نمی دانیم. گفتند ملاقات ممنوع است. جواب های ضد ونقیض می دادند. مرتب دروغ می گفتند. از وقتی رفتم دادسرا تمام مدت مسخره ام می کردند. می گفتند اگر مادر خوبی بودی حال و روزت این طوری نبود، می گفتند از آن مادر این دختر به وجود می آید دیگر! گفتم:آخر گناه من چیست؟ اگر دنبال دخترم بگردم گناه کرده ام؟ گفتم این که بگویم دخترم کجاست مادر خوبی نیستم ؟ گفتم اگر دخترم گناهی مرتکب می شد خودم تحویل قانون می دادمش ولی او زحمت کش است. تنها 21 سال دارد. اما برای ماهی 50 هزارتومان منشی گری می کند و بعد هم در انجمن کار داوطلبانه می کند. بگویید مگر دختر من چه کرده است؟ جز دفاع از حقوق خودش، و مادرانش؟ بعد می دانید چه می گفتند؟ پرسیدند: شیعه هستید یا کافر؟! گفتم باشد من کافر هستم اما بگویید بچه ام کجاست؟ توهین از این بالاتر ؟



********


فعالان زنان ؛ دانشجویی ، کارگران و مبارزان حقوق بشری که در شهرهای دور بازداشت می شوند فکرم را بسیار مشغول می کنند. هیچ کس از محل بازداشت آنها اطلاع ندارد. تا روزهای بسیاری پس از دستگیری هیچ خبری از آنها وجود ندارد و در خیلی از موارد حتی نمی فهمیم کسی هم بازداشت شده. خانواده هایی تنها که شاید تجربه برخورد با چنین وضعیتی را نداشتند. مسلما تعداد این فعالان در شهر هایی به غیر از تهران معدود است و امکان برخورد و سرکوب آنها هم تشدید می شود.
برخوردهایی که با اقلیت های قومی مثل کردها می شود غیرقابل تحمل است. هنوز صدای مادر یاسر گلی در مغزم طنین می اندازد وقتی داشت جریان بازداشت پسرش و هجوم نیروهای امنیتی به منزلشان و تفتیش خانه را تعریف می کرد. صدای لرزان و تنهای مادر یاسر گلی برایم چنان دردآور بود که آرزو می کردم کاش می توانستم دست این مادر تنها را که می گفت همسر و دو پسر دیگر او هم بازداشت شده اند در دستانم بگیرم و با ایمانی که به پایدار نبودن ظلم و ظالم دارم برای لحظاتی تسلایش دهم.

Sunday, September 16, 2007

قاطي كردم

آمده بودم از دغدغه هاي فكري بي نهايتم توي اين روزهاي پاياني تابستان بنويسم. از تصميمات مهمي كه حتي خواب و خوراكم را ربوده. شب هايي كه تا دير وقت بيدارم و فكر مي كنم. افكاري كه زمان و مكان نمي شناسند و وقت رد شدن از وسط خيابان و يا حتي وقتي دارم سرخوشانه براي لحظاتي هر چند كوتاه لبخند مي زنم‏، به ذهنم هجوم مي آورند و دست از سرم بر نمي دارند.
دنياي رو به تغيير من كه تمامي تصوراتي كه سه سال پيش از زندگي ام داشتم، را به هم ريخته و تابستان امسال به صورت بي رحمانه همچون آوار بر سرم خراب شد.
روزهاي گرم امسال روزهاي نابودي ام بود. روزهايي پر از درد و افكار جور واجور. به محض اينكه از آزادي بهترينم خيالم راحت شد اين بار دادگاه گريبانم را گرفت و من در اين مردابي كه از آغاز ارديبهشت احاطه ام ك رده بود بيشتر فرو رفتم و بيشتر براي زنده ماندن دست و پا زدم انگار.
نا اميدم...... همان چيزي كه از آن مي ترسيدم من را در خود فروبلعيده
امروز صبح كه خبر بازداشت 25نفر از شركت كنندگان در كارگاه كمپين در منزل شخصي فردي در خرم آباد را روي سايت كمپين ديدم انگار يك ذره اميدي هم كه داشتم دود شد و به هوا رفت. نا امني تمام وجودم را در برگرفته. ديگر حتي توي خانه ي خودت هم امنيت نداري. بوي تعفن و وحشيگري همه جا را گرفته. كلا قاطي كردم. نمي توانم حتي يك لحظه ديگر به زندگي كردن در اين خاك فكر كنم. اگر روزي مجبور بشوم در ميان همين مردم و با همين حكومت زندگي كنم اولين كاري كه مي كنم مطمئننا خودكشي است. باور كنيد كه ما انسانيم و توانايي مان براي تحمل دردها حدي دارد.‏
هر روز چهره ي مادراني كه در دادگاه با حكم ناگهاني اعدام فرزندانشان به اتهام اراذل و اوباش بودن روبرو شده بودند‏ ، جلوي چشمانم رژه مي رود. صداي موتورها و سواران بر آنها كه شب ها در خوابم تمامي ندارند كابوس اين روزهايم شده است. هر جا كه باشم احساس آدمي را دارم كه هميشه تحت تعقيب است....
و از همه چيز دردناك تر اندوه بي پايانم است از سفر بي بازگشت دوستانم به خارج از مرزها كه گاه اين چنين ناگهاني است. دوستان با ارزشي كه حضورشان در اينجا مايه تسلي خاطر بود.

Wednesday, August 08, 2007

خبر آزادی


این بلاگر کلا قاطی کرده. از روز 14 مرداد دارم سعی می کنم که بیایم یه پست بگذارم در مورد همبستگی وبلاگنویس ها با دانشجویان دربند که باز نمی کرد. اعصاب من هم خورد کرده. حالا بعد از 3ه روز دارم می لاگم.
امشب منتظر آزادی امیر یعقوبعلی بودم که یکهو بچه ها خبر دادند بهاره و عبدالله مومنی و مجتبی بیات و ... آزاد شدند. بچه ها رو نیروهای امنیتی بردند نقاط مختلف شهر و رهاشون کردند. آخر مسخره بازیه.
الآن که زنگ زدم خونه ی بهاره هدایت این قدر شلوغ بود و صدای خنده و شادی وتبریک که من از پشت گوشی فکر می کردم که داره جواب تبریک من رو می ده. نگو دم در ایستاده هی یکی یکی مهمون ها می یان تو و داره با بقیه روبوسی می کنه. خیلی دوست داشتم در کنار بچه ها باشم اما نشد... به دلیل مسافت و دوری. شادی آزادی دوستانت شادی غریبی ست.
اما حقیقتش اینه که از خبر آزادی بچه های تحکیم و ادوار خیلی تعجب کردم. خیلی ناگهانی اتفاق افتاد مثل دستگیری شون.
خیلی ناراحتم که بین بچه ها احمد قصابان، احسان منصوری، مجید توکلی نیستند.
بچه های تحکیم تحصن کرده بودند که امیرکبیری های آزاد بشوند، حالا آنها آزاد شدند و سه تا از پلی تکنیکی ها همچنان در بند هستند. 90 روز بازداشت اصلا شوخی نیست اون هم زیر شکنجه و فشار برای اقرار به کار نکرده.

Monday, July 30, 2007

برای اینکه آزاد شوید باید از محضر اقای احمدی نزاد عذرخواهی کنید!

توجه کنید... توجه کنید:

آهای کسانی که ادعا می کنید رئیس جمهورتون خیلی صبور و مردمیه حالا نگاه کنید که چه طوری به خاطر کینه ی شخصی داره از دانشجویان انتقام می گیره... از اولش هم مشخص بود این پروژه جعل لوگوی نشریات امیرکبیر از کجا آب می خوره:

دیدار خانواده های دانشجویان دربند امیرکبیر و دانشجویان آازد شده با کروبی و شرح شکنجه ها توسط آنان:

مادر احسان منصوری نیز با ابراز نگرانی از وضعیت فرزندش گفت: بعد از آزادی ۵ نفر از دانشجویان، احسان منصوری و دو همکلاسی او پس از گرفتن وعده آزادی از مسوولین زندان، با اصلاح صورت و پوشیدن لباسهای تمیز، به سمت اتاقی شیک و مبله راهنمایی شدند تا بدون اطلاع قبلی از آنها فیلم اعترافات گرفته شود که این عمل با اعتراض و مخالفت بچه ها مواجه شده و ناکام ماند. اخیرا نیز بازجویان به دانشجویان اعلام کرده اند:«برای اینکه آزاد شوید باید از محضر اقای احمدی نزاد عذرخواهی کنید!» این درحالیست که هیچ یک از این افراد به واسطه تهدیدات قبلی مدیریت دانشگاه در روز حضور احمدی نژاد در پلی تکینیک در دانشگاه حضور نداشتند. خانم منصوری همچنین از قول فرزندش چنین نقل کرد که:«پوست از سر ماکنده اند و به زور اعتراف به کار نکرده گرفته اند، از بیرون باید به داد ما برسید، باید بر همگان روشن شود که در اینجا چه می گذرد.»

Sunday, July 29, 2007

شکنجه دانشجویان در بند 209 اوین


نمی دونم اخبار شکنجه ها رو در سایت ها دنبال می کنید یا نه اما واقعا اون چیزهایی که خانواده ها در نامه به شاهرودی ذکر کردند به
حدی دردناک بود که هنوز از کابوسش رهایی پیدا نکردم..... آزارهای جنسی یکی از شکنجه های دانشجویان بوده ... ولقعا در قرون وسطی زندگی می کنیم با این حاکمیت پست و اقتدارگرا.


رنجنامه افشا گرانه خانواده هاي مجيد توكلي،احمد قصابان واحسان منصوري به همراه جزئیات تکان دهنده ای در مورد شکنجه دانشجویان


جزئیات تکان دهنده دیگری از شکنجه دانشجویان بازداشت شده فاش شد

مادر احسان منصوری در منزل عبدالله مومنی اعلام کرد: فرزند مرا شکنجه کرده اند


صحبت های برادر مجید توکلی در مصاحبه با رادیو فردا: برادر مجيد توکلی، در گفت و گو با راديو فردا از ملاقات پدرش با مجيد توکلی خبر می دهد و از وضعيت نامساعد جسمی وی ابراز نگرانی می کند.
او می گويد: « وزير اطلاعات گفته است که دانشجويان شکنجه نشده اند. من می خواهم بدانم ايشان روی چه حسابی می گويند که اين دانشجويان شکنجه نشده اند. در حالی که پدر من از وقتی با برادرم ملاقات کرد، بيمار شده است.»
برادر اين فعال دانشجويی در ادامه از آنچه پدرش از وضعيت مجيد توکلی برايش تعريف کرده می گويد و اضافه می کند که پدرش به دليل مشاهده وضعيت جسمی نامساعد برادرش بيمار شده است: « دلم می خواست پدرم را روزی که از تهران به شيراز بازگشت می ديديد. او اصلا باور نمی کرد که برادرم اينقدر تحت فشار و شکنجه باشد. آن طور که پدرم می گويد وضعيت مجيد واقعا وخيم است. احسان منصوری هم همينطور است. مادر او فقط گريه می کرد. حالت صورت برادرم خيلی وخيم بود. اعتصاب غذا هم کرده است، ضعيف شده است. اعتصاب غذای او به اين دليل است که بی گناه است و به زور می خواهند از آنها به دليل کاری که نکرده اند، اعتراف بگيرند. »



بیانیه سازمان عفو بین الملل در خصوص بازداشتهای ۱۸ تیرماه ۸۶


سازمان ديده بان حقوق بشر:دانشجويان زندانی برای اخذ اعترافات اجباری تحت آزار و اذيت قرار گرفته اند


وخامت حال مجيد توكلي با گذشت ۱۵ روز از آغاز اعتصاب غذا


در پروژه اعتراف گیری؛ پس از احمد قصابان، نوبت به مجید توکلی رسید

Sunday, July 15, 2007

دانشجويان را آزد كنيد

اول از همه يه روشنگري كنم. با اينكه ديروز ايسنا از زبان حداد اعلام كرد كه سه تا از دانشجويان اميركبير(پويان محموديان‏،‏ مقداد خليل
پور و مجيد شيخ پور) آزاد شدند اما تا اين لحظه خبر از آزادي كسي نرسيده. براي 5 نفر از دانشجويان اميركبير از جمله اين سه تا و
علي صابري و عباس حكيم زاده قرار وثيقه گذاشتند كه متأسفانه ميزانش خيلي زياده. براي هر دانشجو 80 ميليون تومان وثيقه گذاشتند. فكر نمي كنم همه ي خانواده ها بتونند اين وثيقه رو تأمين كنند.



ديروز هم برنامه مشاركت رو نرفتم. مي دونم كه الآن با سركوب هايي كه شديم هيچ جايي براي جمع شدن ندارم حتي همون دفتر كوچك ادوار رو‏ اما غير از اينكه كار داشتم، به حضور بعضي ها در اين مراسم واقعا اعتراض داشتم كسي مثل شكوري راد. اما خوب چاره اي نداريم. به قول بچه ها بايد اتحادمون رو به رخشون بكشيم. به نظر مي رسه برنامه ي خوبي بوده.

اين پوستري هم كه بالا آپلود كردم. اين دوست عزيز داره نصب مي كنه و زحمت طراحي اش رو هم تارا جون‏ گرافيست زنستان كشيده كه واقعا دستش درد نكنه. خيلي خوب شده.

اين ها رو هم بخونيد:

بیانیه ۳۲۰۰ دانشجویی پلی تکنیک: دانشجویان دربند را آزاد کنید

پيشنهاد گنجی برای حمایت از دانشجویان زنداني: برگزاری روز اعتراض به نقض حقوق بشر در ایران

Monday, July 09, 2007

هجوم نیروهای امنیتی به دفتر ادوار همراه با شلیک تیر هوایی

خبر رو که شنیدم داغ کردم. باز هم گریه کردم مثل صبح که خبر بازداشت بچه های شورای مرکزی دفتر تحکیم رو شنیده بودم.
مریم شبانی نوشته به دفتر که حمله کردند و تیر هوایی شلیک کردند. بچه ها رو که می بردند به مردمی که جمع شده بودند گفته اند: « عملیات بازداشت معتادان موادمخدر است، متفرق شوید.»


خبر:

حمله نيروهاي امنيتي به سازمان ادوار تحكيم وحدت، شلیک تیر هوایی و بازداشت اعضاي آن


روزمزگی ها: به ادوار تحکیم هم حمله کردند


Sunday, July 08, 2007

6 تن از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بازداشت شدند


ادوارنیوز: نیروهای انتظامی و لباس شخصی صبح امروز (18تیرماه) با حمله به تحصن اعضای شورای دفتر تحکیم وحدت در برابر درب ولی عصر دانشگاه پلی تکنیک این دانشجویان را بازداشت کردند.

به گزارش خبرنگار ادوارنیوز اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت که از ساعت 6 صبح امروز در پاسداشت 18 تیرماه و در اعتراض به ادامه بازداشت 8 دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک در برابر دانشگاه پلی تکنیک متحصن بودند مقارن ساعت 7:30 دقیقه با حمله نیروهای انتظامی و لباس شخصی بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل شده اند. گزارش شاهدان عینی از درگیری دانشجویان پیش از بازداشت با پلیس حکایت دارد.

محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، مهدی عربشاهی، بهاره هدایت، حنیف یزدانی و علی وفقی اعضای بازداشت شده شورای مرکزی تحکیم هستند.

شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با انتشار بیانیه زیر از صبح امروز در برابر دانشگاه پلی تکنیک متحصن شده بودند. در بیانیه این اتحادیه دانشجویی آمده است:

به نام خدا
برخاسته ایم تا بانگ بیدارباش سردهیم
بیانیه اعلام تحصن شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در پاسداشت 18 تیر

در دوران نشست و سکوتِ جامعه ایرانی، و در زمانِ انفعال و سردرگمی روشنفکر و سیاستمدار مدعی، و آن هنگام که صدای کوسِ استبداد بر آستانِ بلندِ میهنمان سرآساییده و چتر حیاتش بر اول و آخر ایرانمان گسترده است، و در کویی که نجوای شهادتِ شاهدِ شریفِ شرفِ نسلمان شهید عزت ابراهیم نژاد به گوش می رسد، و در روزگاری که عزت و اقتدار میهنمان برپای ذلت و ناتوانی حاکمانمان بر آب رفته است؛ برخاسته ایم تا بانگ بیدارباش سردهیم و جامعه ی ایرانی و روشنفکران و سیاستمداران و شاهدان شریفِ شرفِ نسلمان و آستانِ بلندِ تاریخِ میهنمان و عزت و اقتدارمان را بازخوانیم.


هرچند دنیای دانشگاه و حدیث رفته بر آن در چند صباح گذشته از این، و در این کنونِ پر سئوالِ بی جواب، به رنگِ سیاه ظلم و ستم آغشته است. ما که خاطر از دشنه ی سبزوار داریم و یادمان با زندان و تعلیق و تعطیل و ستاره رنگین است؛ در انتظار آزادی دوستان دربندمان ننشسته ایم؛ که ایستاده و استوار چون آنان برای رهایی شان رها از خویش گشته ایم.


شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در شرایطی اقدام به تحصن در راستای استیفای حقوقی از دست رفته می کند که انفعال و مصلحت سنجی پاره ای از روشنفکران و سیاستمداران بر جای حقیقت گرائی و حق محوری نشسته است. در نتیجه غبار یأس و ناامیدی دامن جامعه را آلوده است. ما فریاد نسلی هستیم تاوان پرداز نخواسته ها و نکرده ها. مگرنه اینکه نسل ما نسل بی انتخاب است؟ نسلی که پرسشهایش بی پاسخ و کنشش واکنش تعبیر می شود. رسالت روشنفکر دمیدن در شیپور آگاهی است. آگاهی از رهگذر شنیدنِ پاسخِ پرسش حاصل می شود حال آنکه روشنفکران زمانه ی ما را یارای برآمدن از پس پرسشهای ما نیست.


نگاه به قدرت به مثابه ابزار سلطه بر مردمانی که در شناسائی و خواست حقوق شهروندی خویش درمانده اند مشخصه ی کنش سیاستمداران و حاکمانی است که در پس نقاب عدالت و آزادی و دینداری دروغینشان پنهان شده اند، و در این میان نسل ماست که مسرور از نقاب برافکندن از چهره ی دروغین مدعیان، منادی عدالت و آزادی است. دانشگاه زنده است پس نسل ما زنده است، و فریاد آزادی و عدالت و دموکراسی و حقوق بشر از کنه وجود آن سربرمی آورد.


امروز هیجدهم تیرماه ، هشت سال پس از تیرماه جاودان یکهزار و سیصد و هفتاد و هشت ـ روز تبلور روح اعتراض دانشگاه بر استبدادزائی و استبدادخوئی ـ بود. پس امروز که کوله بار پرسشمان از علل استبداد رفته بر وجودمان، پاسخی از صدائی نمی شنود به بست سرور حیات منحصر به فرد خویش نشسته ایم تا به مردمان و نسلمان و روشنفکران و اساتیدمان و سیاستمداران و حاکمانمان، بود وجود پرسشهایمان را در این زمانه ی سراسر نیاز که کویر تشنه ی عطشناک جستجوگر ذهنمان لطافت بارش بارانی را احساس نمی کند، یادآور شویم. از این رو بدانید که هم اینک به بست غم ننشسته ایم. که آرمانهایمان بساط بستمان است.



شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت
18تیرماه 1386

تمامی اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بازداشت شدند

قاب های خالی

خبر را که به آنها می دادی به چشمانشان نگاه می کردم. ناگهان احساس کردم که چیزی برای هزارمین بار در نگاهشان فروریخت. آن چنان دردناک بود که اشک در چشمانم حلق زد. راه می رفتی و از بزرگ بودنت می گفتی اما نمی دانستی که کوله بار تجربه آنها انگار دیگر بزرگ بودن را نمی فهمد.

زندگی عکس می شد و من تو را که می دیدم یاد او می افتادم. چه قدر به هم شبیه بودید در آن لحظه ها. جواب های او را به خودم از زبان تو به آن دو سرد و گرم چشیده روزگار می شنیدم. می خواستم شهید شدنت را تبریک بگویم در این دنیای تیره و تار که انگار برای ما هر روز تارتر می شود اما نمی توانستم. کاش دردی را که در نگاه آن دو بود تو هم می فهمیدی.

وفتی می گفتی به افق های دور فکر کن و او جواب می داد افق های دور زندگی تو تیره و تار است. با جسارت می گفتی خوب افق باید تیره باشد، خنده ام می گرفت اما سرم را که بر می گرداندم و بهت پیرمرد را می دیدم لبخند بر لبم می ماسید.

حاضر جوابی ات مرا یاد او می انداخت. انگار او تکرار می شد اما با شمایل دیگری....

حتی اگر دیشب کمی فضا را تلطیف کرده باشم برای آزار ِ کمتر تو، خوشحالم. همیشه عذاب او را از بودن در حصار خانه و سوال های پیاپی خانواده حس می کردم و افسوس می خوردم که کاری نمی توان بکنم.

می فهمیدم که تو هم ناراحت هستی و سعی می کنی که آرام باشی. پایان راه را هیچ کدام از ما ندیده بودیم. اما تو و او حتی اگر پایان راه را دیده بودید باز هم همین راه را انتخاب می کردید. دیشب انگار این شکم به یقین رسید....

*************

خبر صدور حکم محرومیت از تحصیل 7 نفر و احضار 25 نفر از بچه های امیرکبیر رو که به مامان دادم.

چند دقیقه سکوت کرد و ناگهان گفت: «باورم نمی شه. امیرکبیر چه قدر فعال داره. اینها واقعا عجیبن. چه قدر مردم بی تفاوت شدن. چرا آخه باید وضع این طوری باشه. بیچاره خانواده های بچه ها...»

به جمله امیرکبیر چه قدر فعال داره که می رسم توی فعلش می مونم. داره؟ یا داشته؟ راه می رم و هزار بار تکرار می کنم. داشته، نه، داره.... داره، نه، داشته....

*************

برگه های A3 رو که ورق می زدم، رویداد ها مرا می برد به دورانی که دوست داشتم در آن زمان دانشجو می بودم. به آخرا که رسیدم انگار سقف بر سرم خراب شد. اسمش چه قدر در این برگه ها تکرار می شد و در آخر عکسش...

تصویرش می رفت و می آمد. شب هایی که نمی خوابید و ساعت هایی که خیره به دیوار فکر می کرد. با خودم می گفتم به چی فکر می کند؟

در فکرش حالا می دانم که چه می گذشت. حالا که به حاصل کارش نگاه می کنم، این گذشته نیست که می بینم، انسانیتش است که بر سرم کوبیده می شود.

Friday, July 06, 2007

شاکی دیروز روزنامه سلام، رئیس جمهور امروز شده است



در آستانه ی 18 تیر هیچ چیز برایم دردناک تر از دیدن این عکس نبود. متحجر، امروز رئیس جمهور شده است. دست نشانده ای که هر کاری که خواست در این دوسال کرد و هنوز هم کینه توزی می کند به جای مهروزی دروغینی که وعده داده بود.
امروز که دانشجویان بی گناه پلی تکنیک در بند هستند به خاطر اعتراض به حضور احمدی نژاد در دانشگاهشان، می توانیم ردی از حضور این آقا را در 18 تیر سال 78 هم ببینیم


توضیح عکس: در دادگاه روزنامه سلام یکی از چهار شاکی این روزنامه محمود احمدی نژاد بود

عکس از سایت نوروز: سلام توقیف شد اما راه سلام باقی ست

به معجزه اعتقاد ندارم


از اینجا بدم می آید. نمی توانم خودم باشم. نمی توانم بنویسم که چه بلایی سرم آمده و چه قدر روزهایی که می گذرونم، تلخ اند. گرچه دوستانم می دانند که اتفاق تلخ زندگی ام چیست. نمی دانم چرا همه انتظار دارند من آرام باشم؟
کسی چه می داند که در این غروب روز جمعه چه قدر دلم گرفته است و چه قدر دلتنگم. اقرار می کنم که هیچ چیز آرامم نمی کند . گرچه به همه می گویم که خوبم اما حقیقت ندارد. روزی نیست که گریه نکنم و حتی لحظه ای نیست که خاطراتم آزارم ندهد.
به معجزه اعتقاد ندارم چون می دانم برای ما هیچ وقت اتفاق نمی افتد. گاهی فکر می کنم نتیجه این وضعیت این است که روانی می شوم. وقتی ساعت ها به چیزی فکر می کنم و توانایی انجام هیچ کاری را ندارم نمی توانم بگویم که حالم خوب است....
آری،حقیقت این است که تا مرز دیوانگی گاه پیش می روم...

Wednesday, July 04, 2007

بیانیه دفتر تحکیم وحدت در مورد وضعیت دانشجویان امیرکبیر

سایت ادوار نیوز فیلتر است نمی تونم به بیانیه در اونجا لینک بدم. بیانیه تو سایت خبرنامه امیرکبیر هم هست که از اونجا می تونید بخونید:

این خبرهایی که در بیانیه در مورد شکنجه و ناراحتی های جسمی و روانی دانشجویان برای اعتراف گیری اومده موثقه و تمام خبرها حکایت از وضعیت بد دانشجویان در زندان داره:


در روزهای گذشته اخباری موثق مبنی بر استفاده از چشم بند و سایر وسائل مرتبط در طول مدت بازداشت، انتقال دانشجویان به سلولهای انفرادی، بی خوابیهای طولانی و ایجاد فشار روانی بر آنها انتشار یافته است که بر خلاف ماده ۶ قانون احترام به آزاديهاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي است که بیان می دارد: “در جريان دستگيري و بازجوئي يا استطلاع و تحقيق از ايذاي افراد نظير بستن چشم و ساير اعضاء، تحقير و استخفاف به آنان، اجتناب گردد.”

در روزهای گذشته اخباری موثق مبنی بر ضرب و شتم دانشجویان جهت اعتراف به گناه نکرده انتشار یافته است و برخی از افرادی که با این دانشجویان ملاقات کرده اند از وجود کبودی در برخی از اعضا بدن این افراد سخن گفته اند. این اقدام نیز تضاد با اصل سی و هشتم قانون اساسی است که بیان می دارد: “هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار و کسب اطلاع ممنوع است اجبار به شهادت، اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار قانونی است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود” و همچنین در تعارض با ماده ۹ قانون احترام به آزاديهاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي است که بیان می دارد: “هرگونه شكنجه متهم به منظور اخذ قرار و يا اجبار او به امور ديگر ممنوع بوده و اقرارهاي اخذ شده بدينوسيله حجيّت شرعي و قانوني نخواهد داشت”......


روزه سياسي انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشگاههاي مشهد براي همراهي با دانشجويان دربند پلي تكنیك

Tuesday, July 03, 2007

هم میهن توقیف و ایلنا تعطیل شد

خبرش رو دیروز شنیدم. چند وقتی بود که فشار روی خبرگزاری ایلنا به علت انعکاس اخبار دانشگاه و برخورد با دانشجویان زیاد شده بود تا اینکه دیروز مدیر عامل ایلنا استعفا داده و خبرگزاری فعلا تعطیل شده.
روزنامه هم میهن رو توقیف کردند. فکر می کردم این اتفاق بیفته. تو این سایت رجانیوز که مستقیما نزدیکان احمدی نژاد آپ دیتش می کنند چند روزی بود در مورد عطریانفر و کرباسچی زیاد می نوشت البته با ادبیات کیهانی. از اون جایی که رجانیوز هم مثل کیهان وقتی چیزی می نویسه باید انتظار داشته باشی یکی دستگیر بشه و یا روزنامه ای توقیف بشه، می تونستم حدس بزنم هم میهن توقیف می شه.


غلامحسين كرباسچي، مديرمسوول و صاحب امتياز اين روزنامه درباره‌ي توقيف روزنامه و ابلاغ آن به خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: دادسرا طي يك ابلاغيه‌ي كتبي به ما گفته كه ديگر روزنامه منتشر نشود. گفته‌اند كه مراحل دادرسي اشكال داشته است بنابراين روزنامه نبايد منتشر شود.

وي درباره‌ي اين كه آيا موارد جديدي به عنوان شكايت مطرح شده است گفت: شكايتي به ما ابلاغ نشده است البته در حكم اشاره شده كه بعد از توقيف هم مواردي به عنوان تخلف وجود دارد كه پرونده‌اي در اين باره تشكيل شده است


آن گونه که خبر می رسد در ساعات ابتدایی شب گذشته جلسه ای اضطراری در محل خبرگزاری کار ایران برگزار شده تا نسبت به قرار گرفتن محدودیت های تازه بر سر راه فعالیتهای این خبرگزاری تصمیم گیری شود. به همین دلیل فعلا خبر تازه ای بر روی این خبرگزاری قرار نمی گیرد و مقرر شده تا در صورت تصمیم گیری در خصوص توقف فعالیت ایلنا، بیانیه توقف کار این خبرگزاری منتشر شود .این در حالی است که با وجود تغییر مدیر عامل این خبرگزاری و رفتن مسعود حیدری و جانشینی سید ابوتراب فاضل٬ ایلنا همچنان به فیلترینگ و ساقط شدن از عنوان رسمی تهدید می شود.

ایلنا تنها خبرگزاری رسمی داخل کشور است که تا به امروز مستقل از مدیریت دولتی و با پایبندی به اصول خبررسانی حرفه ای به اطلاع رسانی در حوزه های کارگری، زندانیان سیاسی، اخبار دانشگاهها و دانشجویان زندانی پرداخته است. ولی گروه های فشار داخل حاکمیت معتقدند که این خبرگزاری به عنوان تنها خبرگزاری پوشش دهنده اخبار کارگری ایران موجب خدشه دار شدن چهره نظام می شود. افزایش تهدیدات این چنینی بر روی خرگزاری کار ایران به واسطه تلاش برای پوشش مناسب اخبار دادگاه های مطبوعات و زندانیان سیاسی و دانشجویی از دلایل عمده این تعطیلی اجباری است. خبرگزاری ایلنا که در سال ۱۳۷۸ و با حمایت مالی خانه کارگر راه اندازی شد با پوشش مناسب وقایع کوی دانشگاه به عنوان یک خبرگزاری حرفه ای شناخته شد اما در طول ۸ سال گذشته به انحاء مختلف منابع مالی این خبرگزاری با تحدید مواجه شده و وزارت کار دولت نهم نیز تحت عناوین مختلف به شکایت از این خبرگزاری پرداخته است


حکم دلارام علی

وقتی حکم دلارام علی رو شنیدم از ناراحتی سردرد گرفته بودم. حکم شلاق برای یک فعال جامعه مدنی. چه معنی می تواند داشته باشد؟
عکس دلارام در 22 خرداد میدان هفت تیر اینقدر ناراحت کننده بود که هیچ وقت از توی ذهنم پاک نمی شود. برای دلارام چه کار می توانیم بکنیم؟؟ به نظر من باید همگی به این حکم اعتراض کنیم. غیر از حکم شلاق که خیلی عجیب بود حکم زندان دلارم هم هست که همگی حبس های تعزیری هستند.
به جای رسیدگی به شکایت دلارام از پلیس که سال گذشته به صورت وحشیانه ای روی زمین کشیدنش و بازداشتش کردند، امروز با یک حکم سنگین روبرو شده که لازم است همه ی ما که خودمان را فعال مدنی می دانیم حداقل با نوشتن در این مورد به این حکم اعتراض کنیم و حتی اگر شده دست به اقدامات عملی برای اعتراض بزنیم.

تغییر برای برابری : در پی احضار دلارام علی به دادگاه، او روز دوشنبه 11 تیرماه 1386در شعبه 15 دادگاه حاضر و دلیل احضارش را جویا شد اما در آنجا حکم اش به او ابلاغ و تنها به او اجازه داده شد که از روی حکم رونوشت بردارد .

دلارام علي، فعال اجتماعی، امور زنان و دانشجویی و از اعضای کمپین یک میلیون امضا، به دليل شرکت در تجمع مسالمت آميز 22 خرداد سال 85 در ميدان هفت تير تهران که در اعتراض به نقض حقوق زنان در قوانین برگزار شده بود به دو سال و ده ماه حبس، و ده ضربه شلاق، بدون هيچگونه تعليق، محکوم شد.

بر اساس حکم بدوي دادگاه انقلاب – شعبه 15، که رياست آن را قاضي صلواتي بر عهده دارد؛ ايشان به استناد مادتين 500، 610، و 618 قانون مجازات اسلامي، به اتهام فعاليت تبليغي عليه نظام به شش ماه حبس، به علتِ شرکت در تجمع 22خرداد به دو سال حبس، و در مورد اخلال در نظم عمومي به چهارماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم گرديد. صدور اين حکم در حالي است که در موارد مشابه، بر اساس همين اتهامات و با استناد به مواد قانوني فوق، احکام متفاوتي براي ساير پرونده ها در نظر گرفته شده است؛ و اين مسئله نشان از عدم وحدت رويه قضايي در صدور احکام دارد.

در جاي ديگري از حکم صادره براي دلارام علي آمده است که بنا به گزارش سازمان اطلاعات استان تهران و ديگر شواهد و قرائن، بزهکاري ايشان احراز شده است. چنين برخوردي با فعاليت هاي مدني که متاثر از نگاهي امنيتي و توطئه نگر است، نه تنها استقلال قوه قضائيه را زير سوال مي برد، بلکه ادعاهايي همچون مردمسالاري و احترام به حقوق انساني و مدني را خدشه دار مي کند. بعلاوه، عدم به رسميت شناختن اقدامات مدني، که يک فعال اجتماعي را «بزهکار» خطاب کرده و وي را به تحمل «شلاق» محکوم مي کند، متناقض ترين و به تبع آن نامشروع ترين جنبة چنين حکمي است.